زنان شاهنامه

فغستان

پ پ پ

جمال الدین حائری در سال 1293 در ساری متولد شد. او شاهنامه خوانی را در 5 سالگی نزد برادر بزرگترش آغاز کرد. او این کتاب را در سال 1370 نوشت اما کتاب در تابستان 1383 برای اولین بار به چاپ رسید. جمال الدین حائری چند سال پیش درگذشت. پسر ایشان محمدرضا حائری در مقدمه کتاب در باره پدرش می نویسد: «هنوز در 90 سالگی چون به داستان سهراب می رسند و آن را به آخر می رسانند سخت می گریند و اگر سرحال باشند با 4 حالت و مایـه موسیقـی اشعـار شاهنامه
را به آواز می خوانند.»

28ـ فغستان Faqestan (دختر شاه هند، همسر اسکندر)
در داستان پادشاهی اسکندر: پاسخ نامه اسکندر از کید هندی.
این بانو دختر شاه هند می باشد که بعدا همسر اسکندر گردید. اسکندر برای تصرف هند عازم آن کشور شد. پادشاه هند که کید نام داشت چون شنید که اسکندر قصد تصرف کشورش را دارد پیامی برای اسکندر فرستادکه من دارای چهار چیز شگفت می باشم. اگر اسکندر از تصرف کشور من صرف نظر کند من آن چهار چیز را تقدیم حضور خواهم کرد. اسکندر چون نامه و پیام کید هندی را استماع نمود رسولانی به سوی کید گسیل داشت تا آن چهار چیز شگفت را مشاهده نموده به او پاسخ دهند.

کید در پاسخ رسولان گفت آن چهار چیز یکی دخترم به نام فغستان می باشد:
که گر بیندش آفتاب بلند
شود تیره از روی آن ارجمند
کمند است گیسویش همرنگ قیر
همی آید از دو لبش بوی شیر
خم آرد ز بالای او سرو بن
ُدّر افشان کند چون سر آید سخن



آگهی

دومین چیز شگفت جامی است که چون در آن شراب یا مایع دیگر بریزند در مدت ده سال همچنان شراب سرد یا گرم می دهد و مقدار مایع کم نمی گردد:
یکی جام دارم که پر می کنی
وگر آب سرد اندر او افکنی
به دهسال اگر با ندیمان بهم
نشینی نگردد می از جام کم
همت می دهد جام و هم آب سرد
شگفت آنکه کمی نگیرد ز خورد

سومین چیز شگفت پزشکی است که در خدمت من است که هر درد را از گریه تشخیص می دهد و اگر به درگاه شاه باشد شاه دیگر دردی نخواهد گرفت:
سوم آنکه دارم یکی نو پزشک
که علت بگوید چو بیند سرشک
اگر باشد او سالیان پیشگاه
ز دردی نپیچد جهاندار شاه

چهارمین چیز شگفت فیلسوفی است که در نهان دارم و همه بودنی ها بگوید:
همه بودنیها بگوید به شاه
ز گردنده خورشید و رخشنده ماه

فرستادگان اسکندر برگشتند و مراتب به عرض رسانیدند. اسکندر گفت اگر این چهار چیز شگفت راست باشد قیمت و ارزش این جهـان است. بـر و بـوم او را نکوبـم و بازمی گردم. اسکندر آن چهار چیز شگفت را از کید هندی خواستار شد. کید هندی هم آنها را با جواهرات فراوان و احترام بی شمار پیش اسکندر فرستاد.

در تعریف فغستان:
چو آن ماه آمد به مشکوی شاه
یکی تاج بر سر ز مشک سیاه
چو سرو سهی بر سرش گرد ماه
نشایست کردن بدو در نگاه
دو چشمش چو دو نرگس اندر بهشت
که گفتی که از ناز دارد سرشت
به قد و به بالا چو سرو روان
زدیدار او دیده بد ناتوان
سکندر نگه کرد بالای او
همان موی و روی و سراپای او
بر آن دادگو کو سپهر آفرید
بر آنگونه بالا و چهر آفرید

Loading Facebook Comments ...