قسمت سی و یکم: پیرهن آرمانی

طنـز ایـرونـی: ماجراهای ایرونی شدن استیو– ۳۱

پ پ پ

دوستم استیو سخت عاشق یه دختر ایرونی شده و برا ازدواج با او قصد داره ایرونی بشه. اسمشو به غلامحسین تغییر داده و از من خواسته بهش یاد بدم چه جوری ایرونی بشه. در جلسات قبلی بعضی از آداب رو مث مهمونی رفتن و رانندگی کردن بهش گوشزد کردم، ادامه داستان:

****

خوب که تو تاکسی جا گرفتیم، راننده تاکسی از تو آینه به استیو نیگاهی کرد و گفت:
ـ داداش، این پیرهنت چقدر قشنگه، آرمانیه؟

استیو با تعجب پرسید:
ـ چی، نه آقا آلمانی نیست، اینو از وال مارت گرفتم.

راننده تاکسی گفت:
ـ پس معلومه شما وضعتون زیاد نباید جالب باشه، اینجا جوونای هم سن و سال شما همه پیرهن آرمانی می پوشن و کریستین دیور، اگه اصل هم نباشه مارک آرمانی روشه، اصلن میخواین شما رو ببرم پیش پسرخالم یه مارک گوچی بزنه رو پیرهنتون؟
اینجا به کسی که پیرهن وال مارت بپوشه، نه کار میدن، نه زن میدن، نه خونه اجاره میدن.

استیو با نگرونی به من نیگا کرد و گفت:
ـ حالا چیکار کنم؟

خنده ای کردم و گفتم:
ـ نگـرون نبـاش، پیرهـن کریستیـن دیور هم می گیریم.

راننده تاکسی گفت:
ـ اِ، دادش مگه مارک گوچی چه عیبی داره که میخوای کریستین دیور بهش بدی.

اصلن بذار همین الان شما رو ببرم پیش اون، حالا شما کجا میخواین برین؟

استیو گفت:
ـ سبزه میدون.

مسافری که بغل دست استیو نشسته بود لبخندی زد و گفت:
ـ آقا شما از خارج اومدین؟

میشه دست این داداش ما رو هم بگیرین اونجا به یه چیزی بند کنید؟

فکر پولشو نباشین، حاضره یه پمپ بنزین بخره، مک دونالد چطوره؟ حالا قیمتش چند شده؟ پارسال که با 70ـ80 هزار دلار می تونستی هر دوشون بخری.

هی بهش گفتم بجنب، گفت اینجا بهتر میشه پول درآورد. البته خودمونیما، اینو راست میگه، اما اونجا آب و هواش بهتره، همین خود شما، مگه وقتی از اینجا میرفتین موهاتون بور و چشماتون آبی بود؟

اون یکی مسافر که یه خانم بود و تو صندلی جلو نشسته بود با اشتیاق هر چه تمام تر گفت:
ـ آهان، مثلن من شنیدم اونجا قدرت دست خانوماست، آقایون بدون اجازه زنشون حق ندارن آب بخورن. تروخدا راستش رو بگید، این حرفا راسته؟

راننده تاکسی که عصبی شده بود پرید وسط حرف خانوم:
ـ خانوم، این حرفا چیه؟ اگه اینطوری بود که هیلاری پدر بیل کلینتون رو درآورده بود، دیدید که آقا هر کاری میخواست با منشی خودش کرد و هیلاری بیچاره هم نتونست هیچ کاری بکنه.

خانوم مسافر جلویی یه هو برگشت و از استیو پرسید:
ـ حالا آقا ترو بخدا راستش رو بگید، اونجا آقایون می تونن چن تا زن بگیرن؟

استیو گفت:
ـ فقط یکی.

مسافری که عقب نشسته بود و میخواست برا برادرش تو خارج پمپ بنزین بخره گفت:
ـ داداش، اینو هم بگو که عوضش اونجا هر چند تا دلتون بخواد میتونید دوست دختر بگیرید.

استیو چاره رو در این دید که کارو به شوخی تموم کنه و گفت:
ـ آره، اونجا اگه هر سال چن تا دوست دختر نگیری آخر سر باید بیشتر مالیات بدی.

مسافر عقبی که باورش شده بود گفت:
ـ جدی میگی؟ داداش برا ما هم میتونی یه کاری دست و پا کنی که ما هم بیاییم اونجا از داداشمون مواظبت کنیم؟

تاکسی ایستاد و راننده گفت:
ـ داداش سبزه میدون همین جاست.

استیو گفت:
ـ چقدر میشه؟

راننده تاکسی گفت:
ـ قابلی نداره، داداش این دفه مهمون من باشید.

استیو که یاد درس تعارف افتاده بود گفت:
ـ آقا خیلی ممنون، حالا بگین چقدر میشه؟

ـ داداش گفتم که قابلی نداره، این دفه رو مهمون من هستید.

ـ نه آقا نمیشه، اگه پول نگیرید ما اصلن پیاده نمیشیم.

راننده تاکسی دستش رو روی پشتی صندلی انداخت و روشو به عقب کرد و گفت:
ـ پیاده میشین یا خودم پیاده تون کنم؟

با بازو به استیو زدم و با عجله از تاکسی پیاده شدیم و راننده پا رو گاز گذاشت و دود داد و رفت، استیو با تعجب به من نیگا کرد.

گفتم:
ـ استیو جون گاهی هم از این کارا می بینی به این کارا میگن لوطی گری، اگه یه لحظه دیرتر پیاده شده بودی اون پیرهن وال مارتت رو باید می انداختی دور.

رفتم سراغ اون مغازه ای که قرار بود استیو مقداری دارو تحویل صاحب اونجا بده، رسیدیم اونجا و چایی آوردن خوردیم و کلی تحویلمون گرفتن، استیو به اطراف نیگا کرد و به سیدهای پر از گل گاوزبون و چارگل و ختمی اشاره کرده و گفت:
ـ عجب بوی خوشی دارن، اینا چی اند؟

گفتم:
ـ داروهای گیاهی، صفرابرن، تب برند، فشار خونو میارن پایین، آرامش قلب میدن، کار ویتامینـارو انجـام میدن، ضد سردی و ضد گرمی اند.

وقتی چایی رو خوردیم استیو دست تو ساکش کرد و چند تا بسته دارو و قوطی و ویتامین و یکی دو چیز دیگه درآورد و تحویل صاحب مغازه داد. پسر جوون صاحب مغازه اونا رو نیگا کرد و گفت:
ـ فقط همین؟ پس کامپیوتر لب تاپ من کو؟ گیتار برقی من کو؟ ماشین رختشویی مامانم کو؟ کرم دست خالم کو؟ کلاه گیس خانوم بالا کو؟

استیو که هاج و واج مونده بود با نگاه متعجب از من کمک می خواست، برگشتم و گفتم:
ـ اونا رو با کشتی قراره بیارن، هر وقت اون کشتی که اضافه بارامون توشه رسید بهتون خبر میدیم.

Loading Facebook Comments ...