قسمت پنجم: در آداب مهمانی رفتن

طنز ایرونی: ماجراهای ایرونی شدن استیو – ۵

پ پ پ

دوستم استیو سخت عاشق یه دختر ایرونی شده و برا ازدواج با او قصد داره ایرونی بشه. اسمشو به غلامحسین تغییر داده و از من خواسته بهش یاد بدم چه جوری ایرونی بشه. در جلسات قبلی بعضی از آداب رو بهش گوشزد کردم.
ادامه داستان:

****

شبی استیو با قرار قبلی اومد با هم به یه مهمونی ایرونی بریم. با وجود اون که سفارش کرده بودم لباس مناسب بپوشه باز به میل خودش لباس پوشیده بود.
ـ غلامحسین فکر کردی کجا داری میری؟ چرا لباس کار کردن تو گاراژ پوشیدی؟
ـ ا… این نوترین لباس منه.
ـ نه آقاجون، اگه ایده تو از لباس خوب پوشیدن اینه که جورابات جفتشون از یه جنس باشه کور خوندی. اونجا که برسی احساس میکنی لخت رفتی.
ـ آخه داریم به یه مهمونی معمولی میریم!
ـ تو فرهنگ ایرونی چیزی به اسم مهمونی معمولی وجود نداره. سریع برگرد برو اول سلمونی بده موهاتو درست کنن و بعد برو ناخوناتو مانیکور کن و بعد برو یه جفت کفش ایتالیایی بخر و بعد برو یه دس لباس خوب و سه تا کراوات بخر.
ـ سه تا کراوات؟
ـ البته… مگه نمیخوای پز بدی؟ مگه نمیخوای وسط مهمونی بری دستشویی کراواتتو عوض کنی؟ باید سه تا کراوات پشت سر هم بزنی تا مردم بفهمن چقدر خوش سلیقه ای.
ـ بابا الان ساعت هفت شبه، مهمونی ساعت 8 شبه…
ـ خوبه دیگه… 3 ساعت وقت داری.
ـ سه ساعـت دیگه که خیلی دیره، بهمون شام نمی رسه، دیگه آخر مهمونیه!
ـ نترس تو فرهنگ ایرونی سرموقع رسیدن معنی نداره، اینا قرتی بازی شما غربیاست که یه خرده زیادی وسواسی هستید، فقط آدمهای بیکار سر ساعت میرن، بدو برو، یادت باشه سر راهت که برمی گردی یه سبد گل هم بخری، بدو غلامحسین جون.

استیو رو به زور از خونه راهیش کردم و گرفتم یه چرت خوابیدم، مدتی بعد با صدای زنگ در استیو بیدار شدم. گفت:
ـ بابا تو که هنوز حاضر نیستی!
ـ نترس تازه ساعت ده و نیمه هنوز کسی نرفته، بشین تا حاضر بشم، تا من حموم می گیرم و ریشمو میزنم و لباس میپوشم تو هم لباستو اتو کن.
ـ چی چی رو اتو کنم؟ این لباس نوِ نوِ.
ـ عیب نداره یه بار دیگه اتو کن. اتو رو هم خوب بزار داغ شه که لباست خوب برشته شه برق بندازه. کفشاتم که واکس ندارن، یه واکس دیگه بزن، در ضمن بیا این ادکلنو بگیر نصفشو بزن به خودت.
همین موقع یکی دیگه از دوستان زنگ زد:
ـ خوب شما کی میرید؟
ـ فکر می کنم حدود یازده دوازده راه بیفتیم.
ـ یه خرده زود نیست؟
ـ چرا ولی این دوست ما غلامحسین خیلی عجوله، اصرار داره زود برسه، منم نمی خوام ناراحت بشه گفتم این یه دفعه بذار مردم فکر کنن من آداب معاشرت یادم رفته.
ـ چیزی هم می برید یا نه؟
ـ نه بابا یه مهمونی ساده که بیشتر نیست.
ـ خوب باشه پس اونجا می بینمتون، راستی چند تا کراوات می آری؟
ـ نمی دونم چن تا برام بمونه چون این دوستم استیو یه خرده کم داره باید بهش چند تا قرض بدم هر چی موند خودم می زنم.
ـ باشه زیاد زود نرسین آ وگرنه من آشنایی نمیدم.
به ماشین که رسیدیم گلی که استیو خریده بود رو دیدم.
ـ این چیه گرفتی؟ چقدر کوچیکه!
ـ کوچیکه؟ من بزرگترین گل گلفروشی رو گرفتم.
ـ آقا گلفروشی ایرونی نرفتی، بریم بهت یاد بدم چه جور گلی بخری، قطر سبد گلش به طور کلی نباید کمتر از یک متر باشه، سه چار تا گل نواری هم باید روش باشه.
ـ پس این گلو چکار کنیم؟
ـ این رو هم میگیم برا کلفتشون گرفتیم، خیلی خوشحال میشه، اونجا خوب از ما پذیرایی می کنه.
تو راه هی مجبور شدم به استیو گوشزد کنم یه خرده یواشتر برونه، با اون سرعتی که می رفت از بقیه زودتر می رسیدیم و آبرومون می رفت.
استیو هی ساعتشو نیگا می کرد.
ـ ساعت چنده؟
ـ از دوازده گذشته، بیا همین گلو ببریم.
ـ هی غلامحسین، مث اینکه نمی خوای داماد خونواده ایرونی بشی، کسی که زود برسه حتما کارش مهم نیست، حتما درآمدش بالا نیست، حتما سرش شلوغ نیست، بزن بریم گل بخریم…



آگهی

نزدیک محل مهمونی، به گلفروشی ایرونی رسیدیم که تازه سر چراغش بود، غلامحسین با تعجب گفت:
ـ این گلفروشی چرا اینقد شلوغه؟
ـ بابا جون، مهمونای دیگه هم تازه دارن از راه میرسن، نگفتم هنوز زوده.
غلامحسین باورش نمی شد، تو گلفروشی وقتی مشتریا رو که همه مهمونای همون مهمونی بودن دید هی به ساعتش نیگا کرد و هی به من.

گل یه متری رو که انتخاب کردیم رفتیم، برا صندوق. خیلیا صف وایساده بودن، غلامحسین یه نیگاه دیگه به من کرد و یه نیگاه دیگه به ساعتش و بعد سبد گل یه متر ی رو از رو زمین بلند کرد و در حالی که به بقیه می گفت آقا نفتی نشی رفت و رفت تا به جلوی صف رسید و وقتی دید بقیه مشتریا که توی صف ایستادن کمی ابروهاشون تو همه، خطاب به اونا گفت:
ـ ببخشین ولی من فقط همین یه دونه سبدو می خوام.
دیدم استیو درساشو تند و تند یاد گرفته، وقتی پولو داد و از گلفروشی اومدیم بیرون، بهش گفتم:
ـ بارک اله، عالی بود، اما ناقلا خیلی ایرونی شدی مث اینکه تو خونه هم یواشکی تمرین می کنی، آخه من که هنوز «یه دونه صف نداره» و «آقا نفتی نشی» رو بهت یاد نداده بودم.

Loading Facebook Comments ...