قسمت نهم: درآداب پذیرایی

طنز ایرونی: ماجراهای ایرونی شدن استیو – ۹

پ پ پ

دوستم استیو سخت عاشق یه دختر ایرونی شده و برا ازدواج با او قصد داره ایرونی بشه. اسمشو به غلامحسین تغییر داده و از من خواسته بهش یاد بدم چه جوری ایرونی بشه. در جلسات قبلی بعضی از آداب رو مث مهمونی رفتن و رانندگی کردن بهش گوشزد کردم، ادامه داستان:

****

یه روز غلامحسین با نگرونی تلفن کرد و گفت:
ـ میخوام دوست دخترم و باباشو دعوت کنم خونم و خلاصه می خوام سنگ حموم بذارم.
ـ منظورت اینه که می خوای سنگ تموم بذاری؟
ـ مگه فرقش چیه؟
ـ هیچی یکیش یعنی خیلی خوب برنامه انجام بدی، اون یکیش هم یعنی کف پاتو با سنگ پا تمیز کنی.
ـ چیکار کنم خیلی خوششون بیاد؟
ـ غلامحسین جون این مسئله خیلی مهمه و اینجاست که خودتو نشون میدی، چون در فرهنگ ایرونی مهم نیس که تو دکتری یا بارکش یا وزیر یا جاهل گذر، چیزی که مهمه اینه که یه مهمونی رو چقدر خوب بتونی برگزار کنی و پذیرایی و مهمون نوازی رو تا حد مراسم اسکار بالا ببری. خوب گوش کن، در موقع مهمون نوازی باید هر کاری رو که مهمون می کنه خیلی بزرگ کنی و هر کاری رو که خودت کرده ای خیلی کوچیک نشون بدی تا اینطوری برتری مهمون و تواضع خودتو نشون بدی، موقعی که مهمونات می رسن برات گل میارن، از اونا تشکر می کنی و متهمشون میکنی که گیاه هستند چون که باید بگی چرا گل آوردین؟ خودتون گلید! بعد دم در کلی تعارف بی مورد می کنی، مثلن میگی: لطف کردین که قدم رنجه کردین، زحمت کشیدین گل آوردین، چه عجب یاد ما آدمای بی ارزش و کوچیکتر از میکرب کردین.
بعد تعارف می کنی و می بریشون اتاق مهمون خونه و مواظب می شی که کجا می شینن.

ـ اِ… یعنی چی؟ خوب هر جا دلشون خواست بشینن.
ـ دِه نه دیگه حواست نیست، تو ایرون هر چیزی زبون خودشو داره، احترام گذاشتن زبون خودشو داره، مهمونو کجا می شونی قسمتی از اون زبونه، مثلن اگه مهمونو بذاری دم در بشینه، یعنی از نظر ما تو ارزشت بیش از یه خدمتکار نیست، اگه بذاری پایین اتاق بشینه یعنی تو زیاد آدم مهمی نیستی، اگه بذاری گوشه مجلس بشینه یعنی از نظر ما ارزش مرکز توجه بودن رو نداری.
ـ پس یعنی مجبورشون کنم وسط اتاق بشینن؟!
ـ اگه جا بود اشکالی نداره، اگه نه باید ببری بالای اتاق.
ـ یعنی طبقه دوم.
ـ نه بابا تو که اصلن گوش نمی کنی، گفتم بالای اتاق.
ـ آخه بالای اتاق کجاست؟
ـ بالای اتاق دیگه.. اصلن من چه می دونم، بعد یه عمر ایرونی بودن من خودم هنوز نمی فهمم بالای اتاق کجا حساب میشه. بهترین کار اینه که یه طرف اتاقو بهشون نشون بدی و بگی بفرماییـد بالای اتـاق، اینجـوری اونا هم فکر می کنن بالای اتاق یعنی اونجا. خلاصه بعد شروع به پذیرایی کن. اول برو چایی بیار، بعد چایی شون هنوز تموم نشده یکی دیگه بیار، بعد شربت بیار، بعد یه بشقاب پر میوه کن یه چاقو بکن تو قلب سیب و بده دستشون که مجبور بشن حالا که سیب مجروح شده اونو بخورن که حروم نشه، بعد آجیل بذار و تا شروع کردن پسته بشکنن بدو برو یه چایی دیگه بیار، بعد شیرینی تعارف کن و بعد برو چایی بیار که شیرینی از گلشون پایین بره، بعد به افتخار تولد سهراب پسر رستم برو یکی دیگه چایی بیار، بعد وقتی دو سه دقیقه دیگه گذشت براشون کیک بذار و جلوشون شکلات بگیر و هی اصرار کن که: اِ، شما که هیچی صرف نکردین! بعد حواسشون که نبود بدو برو باز چایی بیار.

ـ حالا چرا اینقدر چایی؟ شاید دلشون چایی نخواد.
ـ نه بابا، همونطوری که شما دوست دارین آبجو پشت آبجو بخورین، ایرونی ها هم دوست دارن با چایی مست کنن، اصلن خودت می فهمی که کی دیگه چایی نیاری…
ـ کی؟
ـ سه دفه پشت سر هم که دستشویی رفتن اونوقت می فهمـی که ممکنه داری به کلیه شون صدمه می زنی، اون موقع بهتره چایی رو یه خرده با فاصله بیاری، مثلن به جای هر پنج دقیقه یه بار هر 7 دقیقه یه بار، بعد از پذیرایی میریم سراغ شام که این یه قسمت خطرناکه، آمار نشون میده که با وجود شکمو بودن ایرونیا، هر غذایی رو روش دست بذاری بیست درصد آدما از اون خوششان نمیاد، اینه که برا مطمئن بودن از اینکه اونا حداقل از ده ـ دوازده قلم از غذاهات خوششون بیاد بهتره یه چیزی حدود پتجا ـ شصت قلم غذای مختلف درست کنی.
ـ آخه من فکر نمی کنم اونا بعد از اون همه چایی، میوه، چایی، شیرینی، چایی، شکلات، چایی، شربت، چایی، آب نبات، چایی، سوهان، چایی، آجیل، کیک، چایی و هندونه، چایی بازم چایی، دیگه جایی برا غذا داشته باشن، در واقع من اگه جای اونا باشم بعد چایی چهارم و پنجم بلند می شم که برم.
ـ خوب اصلن وقتی یه ایرونی بلند میشه که بره در واقع داره به تو ندا می ده که گشنه شه و داره از تو میپرسه شام چی داری؟ برا همین به محض اینکه اونا بلند شدن که برن تو می گی خواهش می کنم یه لقمه شام هست امشب دور هم باشیم.
ـ آخه من که میدونم شصت قلم غذا هست چرا بگم یه لقمه؟
ـ دِ گوش نمیکنی که… گفتم که قراره هر کاری اونا می کنـن بزرگش کنـی، هر کاری خودت می کنی کوچیک.
ـ آیا تو زبون بی زبونی مهمون و میزبون، کلمه ای وجود داره که بگه من گشنه نیستم و دیگه چیزی نمیخوام بخورم.
ـ فکر میکنم هست ولی آخرین باری که یه ایرونی چنین چیزی گفت حدود قرن یازدهم بود و اونو به جرم کفر گفتن به هلفدونی انداختن.

Loading Facebook Comments ...