قسمت ششم: اندر حکایت رانندگی!

طنز ایرونی: ماجراهای ایرونی شدن استیو – ۶

پ پ پ

دوستم استیو سخت عاشق یه دختر ایرونی شده و برا ازدواج با او قصد داره ایرونی بشه. اسمشو به غلامحسین تغییر داده و از من خواسته بهش یاد بدم چه جوری ایرونی بشه. در جلسات قبلی بعضی از آداب رو بهش گوشزد کردم، اینک ادامه داستان:

****

روزی طبق قرار قبلی استیو اومد که به او تعلیم درس رانندگی به روش ایرونی بدم، با خودش یه دفترچه آیین نامه گواهینامه رانندگی ایرونی رو که تو کتابخونه پیدا کرده بود آورده بود. اونو پاره کردم و انداختم سطل آشغال.
استیو ناراحت شد و گفت:
ـ ا ِ، مال کتابخونه بود!
ـ پسرجون این چرت و پرتا رو که بخورد مردم میدن بهتره از سر بیرون کنی، آدم بیگناهی که فکر کنه تو ایرون طبق این آیین نامه رانندگی می کنن ممکنه بره اونجا و خودشو به کشتن بده، با پاره کردن این کتاب جون چن نفرو نجات میدی.
ـ پس رانندگی اونجا چطوریه؟
ـ اول از همه باید یاد بگیری که تموم چیزایی که اینجا یاد گرفتی رو فراموش بکنی، چون به ضررت تموم میشن. تو آینه نیگا کردن و راهنما زدن اتلاف وقته و باعث خرد شدن اعصاب راننده های دیگه میشه. همینطور منظم رانندگی کردن یا بین دو خط رفتن یا سر چراغ قرمز وایسادن.
ـ یعنی اگه چراغ قرمز شد نباید وایساد؟!
ـ نخیر! اونا که چراغشون سبزه باید راه رو بزور از اونایی که چراغشون قرمزه بگیرن وگرنه اگه خودت همینطور وایستی مردم فکر می کنن رانندگی بلد نیستی.
ـ پس از اول به من یاد بده.

دیدم استیو آماده درس رانندگیه:
ـ اول از همه باید ماشین خودتو تهیه کنی، نوع ماشین خیلی مهمه، اصولن ماشین تو ایرون سلسله مراتب داره، ابتدا ماشینِ نو رو با دبدبه و کبکبه از کمپانی بیرون می کشی.
ـ مگه ماشین درشکه است که بیرون بکشی، خودش مگه راه نمی ره؟
ـ خوب اولش حیفه که موتورش استفاده شه، ماشین نو برا عروس بردن، بیرون رفتن با دوست دختر، برا مهمونی رفتن و به طور کلی برا پز دادنه، بعد از چن سال که تو تصادفات و برف و بارون و زمین لرزه و خط کشیدنای لاتای محل و دزدیای ماشینی و حمله از کرات دیگه و اتفاقات ناشی از فرار حیوونات وحشی از باغ وحش حسابی صدمه دید، اونوقت اون اتومبیلو باید به خانومت ببخشی.
بعد چن سال اون اتومبیل به فرزند ارشد خونواده منتقل میشه و بعد هم به شخص ثالثی به عنوان ماشینی که صاحبش یه خانوم دکتر بوده و تقریبن دست نخورده اس فروخته می شه و بعد از چن سال دیگه کار کشیدن از اون، می فروشنش به یه نفر که می خواد مسافرکشی کنه.
ـ یعنی تاکسی؟
ـ بله دیگه، آخه تو ایرون 95 درصد ماشینا تاکسی هستن، شایدم بیشتر.
ـ بعد چی؟
ـ بعد از حدود 10 سال تاکسیرونی موقعی که دیگه ماشین بنزین رو مستقیما تبدیل بدود می کنه و دود از پشتش مث تنور حمومای قدیم خارج میشه، و همه چیزش داره از هم می پاشه، اونو می فروشن به یه شخص دیگه تو یه گوشه دور افتاده که از اون به عنوان ماشین عروس استفاده کنه.
ـ مگه تو ایرون یه ماشین چقدر می تونه کار کنه؟
ـ والا تا بحال تو ایرون هیچ ماشینی تو تاریخ از دور خارج نشده، بنابر این طول عمر ماشینو هنوز کسی درست نمی دونه، حدس میزنم یه ماشین اونقدر کار میکنه تا پودر بشه و اثری از اون باقی نمونه، خلاصه اول باید تصمیم بگیری ماشینت تو کدوم نقطه این سلسله مراتب قرار میگیره، بعد داخلش چن برچسب مناسب میذاری تا بقیه بفهمن مرامت چیه. مثل «داداش مرگ من یواش» یا «لعنت به کسـی که اینجا آشغال بریزه»، پنجره رو باز می کنی و آرنج خودتو از ماشین بیرون میذاری و رانندگی آغاز می کنی.
ـ دیگه چی؟
ـ مهمترین نکته رانندگی اینه که تموم جاده مال توست و حق توست، و هیچ کس دیگه حق نداره اونو از تو بگیره، تو می تونی در هر دو طرف جاده، تو پیاده روا، رو پشت بوما، تو حیاط مردم، همه جا می تونی رانندگی کنی. نکته دیگه اینکه موقع رانندگی پا رو گاز بذار و سعی کن با بلوف راننده های دیگه رو از سر رات کنار بزنی، هدف اصلیت این باشه تا اونجا که می تونی مجبور نشی به کسی راه بدی ولی از همه راه بگیری. نکته دیگه اینه که فقط بوق، فقط فرمون، یعنی ترمز نکن چون استهلاک داره.
ـ مگه میشه آدم ترمز نکنه؟
ـ اگه هر بار که باید ترمز کنی، ترمز کنی که ترمزت دو روزم دَوُم نمیاره، باید راه بگیری، ترمز نشونه ضعفه.
ـ دیگه چی؟
ـ دیگه اینکه راجع به عابر پیاده زیاد نگرون نباش، چون تو ایرون آدما و ماشینا با ظرافت هر چه تمومتر در جاده ها شریک هستن و همونقدر که تو خیابون ماشینه عابر پیاده هم هست، با هم کنار میان، با عابر پیاده باید مث یه ماشین دیگه رفتار کنی، یعنی براش بوق بزنی و ترمز نکنی تا از سر رات کنار بره.
ـ آخه ممکنه زیرش کنم؟
ـ نترس عابر پیاده در ایرون مانند آهو چالاک و زیرکه.



آگهی

در اینجا یه ویدیو به استیو نشون میدم که یه پیرزنو نشون می ده که با عصا سلانه سلانه تو پیاده رو راه میره تا به خیابون شلوغ و پرترافیکی برسه و شـروع بـه عبور کنـه. همین که پاش به خیابون می رسه ناگهان با مهارت یه ژیمناست المپیک شروع به پرش و زیگزاگ رفتن می کنه و مث جیمزباند از وسط چرخای تریلیا غل میخوره و با سه ملق تو هوا بر پیاده روی اون طرف فرود میاد و با کمال خوشحالی دست بر آسمون میبره و منتظر نمره های ده از داورا می شه.
غلامحسین با شگفتی به ویدیو نیگا میکنه و سر تکون میده. اینجا بود که فهمیدم ترسش کمی ریخته و آماده درس بعدیه.

Loading Facebook Comments ...

اولین نظر دهنده باشید