قسمت شانزدهم: گله گذاری کتی

طنز ایرونی: ماجراهای ایرونی شدن استیو – ۱۶

پ پ پ

دوستم استیو سخت عاشق یه دختر ایرونی شده و برا ازدواج با او قصد داره ایرونی بشه. اسمشو به غلامحسین تغییر داده و از من خواسته بهش یاد بدم چه جوری ایرونی بشه. در جلسات قبلی بعضی از آداب رو مث مهمونی رفتن و رانندگی کردن بهش گوشزد کردم، ادامه داستان:

****

تو خونه نشسته بودم داشتم زرشک پاک می کردم که تلفن زنگ زد، اون طرف تلفن خانوم جوونی بود که نمی شناختم.



آگهی

گفت:

ـ من کتی هستم.

یادم اومد اسم دوست دختر استیو کتی بود.

ـ اه، ملیحه خانوم، مشتاق دیدار.

ـ آقا من از شما خیلی گله دارم.

ـ واله خانوم معمولن مردم چن روزی بعد از اینکه با من آشنا میشن این رو میگن، شما مث اینکه شیش ماهه به دنیا اومدین، چیکار کردم خانوم؟

ـ معلوم نیست شما چه بلایی سر دوست پسر من آوردین اصلن یه آدم عجیب و غریبی شده، خودش میگه شما این چیزا رو بهش یاد دادین.

ـ مثلن چه چیزایی خانوم؟

ـ چن روز پیش ازش پرسیدم حالت چطوره میگه خودت چطوری، بهش می گم 50 سنت قرض بده آدامس بخرم، میگه من به قرض دادن اعتقاد ندارم، اصلن این چرا اسمشو گذاشته غلامحسین؟

ـ این اصلن تقصیر من نیست خانوم، من هی بهش گفتم اسمتو یه چیز اصیل ایرونی مث داریوش یا آریانا بزار گوش نکرد، گفت غلامحسین به رنگ لباسم بیشتر می خوره، البته راست میگه غلامحسین، آرمسترانگ هم بد اسمی نیست!

ـ اصلن آقا شما چه اصراری داشتین بهش این چیزا رو یاد بدین؟

ـ این چیزا که گفتین که اونقدر بد نبود.

ـ اون هفته اومده ما رو با بابام ببره ناهار بیرون، به بابام میگه من مخلصتم، خاک پاتم، تو تف کن من توش شنا کنم، آخه کدوم ایرونی اینطوری حرف میزنه؟ دم در هی به بابام بفرما میزنه بره تو، آخرش اونو و بابام دوتایی اومدن برن تو گیر کردن لای در شونه بابام زخم شد، سر ناهار هی تو ظرف بابام غذا میکشه، بابام هی میگه بابا من دیگه نمیخوام، ولی استیو هی به زور غذا بخورد بابام میده، آخرش بابام حالش بد شد غش کرد، بعد موقع صورتحساب با بابام دست به یقه شد نزدیک بود یه مشت تو صورت بابام بزنه، خلاصه من نمی فهمم چرا اینطوری شده.

ـ حالا شما زیاد ناراحت نباشین، چن جلسه دیگه میاد پیش من همه اینا درست میشه.

ـ نه نه نه! اصلن طرف استیو نمیآییدآ، به اندازه کافی بهش صدمه زدین.

ـ شما هم دیگه دارین خیلی اغراق می کنین آ.

ـ اغـراق؟ آقا کـدوم ایـرونی اینطـوری رفتار می کنه، راه میره قربون صدقه مردم میره، همه رو شام دعوت می کنه؟ کدوم ایرونی ادعا میکنه جزو نوادگان کورش کبیره؟ کدوم ایرونی مادرش 12 تا مدرک داره و باباش اونقدر پدر سال شده که رئیس جمهور کشور قانون گذرونده که دیگه بسشه؟ این مرد قبل اینکه شما به تورش بخورین سالم بود، با نمک بود، راستگو بود، ولی شما معلوم نیست چیکارش کردین همش پرت و پلا میگه، اصلن می دونین چیه؟ من اون مردو پس می خوام، شما اینو ورش دارین نیگر دارین واسه عمه تون اون دوست پسر سابق منو هر جا که قایمش کردین پس بفرستین.

ـ باشه خانوم، خودم درستش می کنم، اصلن از اولش هم آمریکایی ترش می کنم، شما اصلن نگران نباشین.

ـ آقا من با شما شوخی ندارم آ، من اگه شما استیو رو درستش نکنین هرگز نمی بخشمتون، دیشب ما رو دعوت کرده خونش، بابام تا نشسته استیو گفته چرا اینجا نشستین بغل در، بده، جای بابام رو عوض کرده، ده دقیقه بعد گفته اه چرا پایین نشستین، این که بده، باز بلندش کرده، چن دقیقه بعد اومده باز بلندش کرده گفته اه چرا گوشه نشستین، بفرمایین بالا، خلاصه بابام عصبانی شد گفت بلند شو بریم ولی استیو کفش بابامو قایم کرد و گفت نمیذارم شب باید اینجا بمونین، به زور ما رو شب نیگه داشته، صبح اومدیم بلند شیم بریم ماشینمونو داده جرثقیل برده یکجا قایم کرده که ما نتونیم بریم، آخرش موقعی که رفت دستشویی من قلاب گرفتم بابام از روی دیوار پرید اونور رفت یه نردبون خرید اومد منو برداشت فرار کردیم، خلاصه این چیزی که شما درست کردین اصلن بدرد نمی خوره، فامیل و دوستامون تا میبینندش میگن اون آقا خله اومد در برید بریم، همه فراری میشن.

ـ خوب خانوم این چیزا رو فامیل منم راجع به من می گن دلیل نمیشه که، ایرونی بودن این چیزا رو داره دیگه.

ـ آقا شما انگار متوجه نیستین که چه بلایی سر استیو آوردین، اگه شما بدونین ماشین سوار شدن و جایی رفتن برا ما چه مکافاتی شده، به من میگه کمربند ایمنی تو نبند چون بعدا اگه بریم ایرون کسی اینو بفهمه ما آبرومون میره، موقع رانندگی همش ویراژ میده، میره نزدیک ماشینا و عابر پیاده که بترسن و برن کنار، هی به من میگه تو حالیت نیست که دست بفرمون چقدر مهمه، اصلن دست به فرمون یعنی چی؟ این در رانندگی سابقه خلاف و جریمه نداشت، الان کلی پلیس و دادگاه دنبالشن به خاطر اینکه تا به حال چن بار تو پیاده رو ویراژ داده، چن بار وسط اتوبان پارک کرده رفته نون خریده برگشته، پلیس که اومده ازش میپرسه آقا چرا ماشینتو وسط اتوبان پارک کردی، به پلیس میگه خوب حالا مگه چی شده؟

ـ جدی اینو گفت؟

ـ آره شما اصلن باورتون میشه با چه رویی همچین چیزی گفت؟

ـ خانوم این که باعث افتخاره که تونسته اینا رو تو حرفای روزمره ش بگه، شما باید خیلی خوشحال باشین که حالا دیگه بلده گلیمشو از آب بیرون بکشه.

ـ آقا شما چی میگید؟ انگار متوجه نیستین که این چه جوری شده، چن روز پیش به من میگه باید بگردیم اون نقاشی که توش سگا دارن پوکر بازی می کنن رو بخریم چون تموم ایرونیای سرشناس این تابلو رو دارن، من نمی فهمم شما به اون همچین حرفی زدین؟

ـ واله خانم خودم که نه، ولی دایی بنده چرا، ایشون یه خرده چن تا سیمشون اتصالی داره بعضی وقتا از این حرفا می زنن.

ـ پس بگو مث اینکه شما کل خانواده تون این شکلی اند.

ـ خوب اگه دیگه کاری ندارین، دیگه مزاحم وقتتون نمی شم، مث اینکه شما خیلی سرتون شلوغه.

ـ آهان استیو هم دیروز می خواست از شر من خلاص شه همینو گفت، معلومه اونم شما یادش دادین.

ـ نه بابا من از استیو یاد گرفتم چون اخیرا اونقدر خوب ایرونی شده حالا اون داره به من درس می ده.

ـ من حالا حالا باهاتون حرف دارم آ.

ـ میدونم ولی اجازه بدین من برم چون یه خانوم دیگه که به دوست پسرش دارم کمک می کنم ایرونی بشه قراره بیاد بجونم غر بزنه، من باید برم حاضر بشم، خیلی خوشحال شدم، سلام به بابا و استیو برسونین.

بعد از قطع کردن تلفن پیش خودم گفتم بعضیا چقدر نمک نشناس هستن، منو بگو که خواستم خوبی کنم.

Loading Facebook Comments ...