قسمت دوم: در آداب غذا خوردن!

طنز ایرونی: ماجراهای ایرونی شدن استیو – ۲

پ پ پ

دوستم استیو سخت عاشق یه دختر ایرونی شده و برای ازدواج با او قصد داره ایرونی بشه. اسمشو به غلامحسین تغییر داده و از من خواسته بهش یاد بدم چگونه ایرونی بشه. در جلسه قبلی بعضی از آداب رو بهش گوشزد کردم و اینک ادامه داستان:

****

گذاشتم استیو خوب گرسنش که شد قدری چلوکباب شب مونده آوردم جلوش و گفتم «ناهار میل بفرمایید.» استیو گل از گلدونش باز شد ولی تا اومد حمله ور بشه به غذا زدم رو دستش:
ـ نشون دادی ایرونی نیستی، ایرونی هیچوقت به این سادگی زیر بار غذا خوردن نمیره.
ستیو اعتراض کرد: آخه گشنمه.
گفتم: مهم نیس، بگو تازه صرف شده.
ـ چی رو تازه صرف شده؟ ما پنج ساعته با همیم تو خودت میدونی که ساعتهاست هیچی نخوردم.
ـ من کاری به این حرفا ندارم، بگو میل ندارم.
ـ آخه اگه بگم میل ندارم اونوقت بهم غذا نمیرسه.
ـ ناراحت نباش دور و بر ایرونی ها هیچوقت چنین اتفاقی نمی افته، تو تا حالا شنیدی در تاریخ یه ایرونی از گشنگی مرده باشه؟

استیو قدری فکر کرد و گفت: نه ولی فردا میرم رو اینترنت چک می کنم، ببینم چنین موردی وجود داشته یا نه.
ـ وقتی چک کردی می فهمی که طی شیش هزار سال تاریخ ایرون هزاران نفر از پرخوری مردن ولی تا حالا حتی یه مهمون ایرونیا کارش به گرسنگی نکشیده چون تو هر چقدر اصرار کنی میل نداری و سیری، چه راست چه دروغ، میزبونت از تو بیشتر اصرار میکنه. حتی اگه تا گلو سیر بشی میزبونت باز به زور بهت غذا میده. ممکنه شکمت باد کنه، حالت خفقان بهت دست بده، ولی میزبونت باز غذا تو بشقابت می ریزه، تو تا حالا ترکیدی؟
استیو جواب منفی میده.
ـ اگه مواظب نباشی به عنوان یه مهمون ترکیدن رو هم تجربه می کنی.
در اینجا تصمیم گرفتم با استیو تمرین تعارف غذا بکنم.
ـ استیو جون…
ـ غلامحسین.
ـ غلامحسین جون، یه لقمه غذا داریم قابل شما رو نداره بفرمایید.
ـ تازه صرف شده میل ندارم.
ـ مگه میشه؟ میگن آدم سالم وقتی سیر بشه چِل تا لقمه دیگه میتونه بخوره.
ـ نه میل ندارم چون یه بار وقتی سیر شدم چِل تا لقمه خوردم منفجر شدم، خوشم نیومد.
ـ حالا یه لقمه بفرمایید منزل فقراست، باعث خجالت…
ـ نه به اجدادم قسم قبل از اومدن اینجا مهمون دیوید بودم جاتون خالی چن بار تا مرز انفجار رسیدم.
ـ باور کن نمیشه باید بخوری.
ـ نه دیگه اگه اجازه بدید منفجر نشم.
دیدم غلامحسین یه خرده چپ حرف می زنه، گفتم: غلامحسین جون سعی کن تو تعارف کلمه منفجر شدن رو به کار نبری، مواد منفجره با تعارف جور درنمی آد.
ـ پس چی بگم؟
ـ هیچی، راجع به سیر بودنت داستان بگو…

ـ باور کن میل ندارم جاتون خالی، دیوید رفته بود شکار، دو تا گوزن شکار کرده بود، یکیش قهوه ای بود، یکیش یشمی کم رنگ، چشاشم خیلی خمار بود، همه اهل محل ازش تعریف می کردن، می گفتن، گوزن خونواده داری بوده، خلاصه دیوید جفتشونو پوست کند و چرخ کرد و یه کباب بی نظیر راه انداخت و یه پارتی گنده داد و تموم همسایه ها رو دعوت کرد و مام جای شما خالی هف هش تا سیخ کباب رو بعضی هاشو با نون بعضی هاشو با برنج نوش جون کردیم، بعدش دیوید چن تا نون خامه ای آماده کرده بود، خیلی خوب و خانواده دار بودن، یکیشون قهوه ای بود، یکیشون یشمی کم رنگ، اونا رو هم نوش جون کردیم، تا می خواستم بلند شم راه بیفتم بیام دو تا پیتزا هم اشتباهی تحویل خونه دیوید دادن و خلاصه..
ـ اوکی، اوکی غلامحسین جون، دیگه بسه، یه کلمه دیگه از این داستان بگی ممکنه منم منفجر بشم، حالا شما که اونقدر خوردی یه لقمه هم روش…
ـ باشه، ولی همین یه لقمه ها…
ـ اه … دیدی حالا… زود تسلیم شدی، باید یه خرده دیگه تعارف می کردی.
ـ آخه من که یه ساعت تعارف کردم، بس نبود؟
ـ چی؟ فکر کردی اون چار کلمه تعارف بود؟ پس فردا که شام میری خونه پدر زن آینده ت، فکر می کنی نمی فهمه تو ایرونی نیستی؟ حالا اینکه چیزی نیس… صبر کن درس بعدی تا بفهمی که ایرونی شدن کار هر کسی نیست.

Loading Facebook Comments ...