شرفِ عرض – ۱۶

پ پ پ

مـوزه
پشت میز کارم نشسته بودم و به طراحی موزه فکـر مـی کـردم. اسکیـس هـای مختلـف می کشیدم و سعی داشتم طراحی هم با معماری روز دنیا هماهنگ باشد و هم با معماری ایران نزدیکی داشته باشد یا به قولی رنگ و بوی ایرانی داشته باشد. یکباره تلفن زنگ زد، رئیس بود و کار فوری با من داشت. به سرعت به دفترش رفتم:

در کنار رئیس خانم بسیار زیبائی نشسته بود، خانم تدین. رئیس پس از معرفی او بمن گفت: ایشان interior خوانده اند و به انگلیسی هم مسلطند و می توانند در طراحی موزه به شما خیلی کمک کنند. راستش را بگویم بیشتر از آنکه یک طراح داخلی به کمک من آمده از زیبایی خانم تدین به وجد آمده بودم. شاید ایشان الهـام بخـش ایده هـای زیادی برای من می شد.

روز بعد خانم تدین را صدا کردم و چند کتاب و مجله از موزه های مختلف دنیا به او دادم تا بررسی کرده و نکات جالب در طراحی داخلی را ترجمه کرده و برای من بیاورد. بعد از چند ساعت خانم تدین آمد به اطاق من و گفت این جمله را من نمی توانم بخوانم، به زبان فرانسه و انگلیسی است، فرانسه که من بلد نیستم و انگلیسی متن هم خیلی غیرمعمول است و لغات آن در هیچ دیکشنری پیدا نمی شود.

مجله را از او گرفتم و دیدم به دو زبان ایتالیایی و انگلیسی است، گفتم اینکه ایتالیایی است، گفت: پس انگلیسی نیست؟ گفتم چرا ایتالیایی و انگلیسی است، گفت آخر لغت هایی دارد که در هیـچ کتاب لغتی معنـای آنهـا را پیـدا نمی کنم، مثلا لغت Column یعنی ستون را بمن نشان داد، یک دیکشنری باز کردم و معنای آن را نشان دادم، گفت پس معنی اش ستون است، خوب شد فهمیدم، دیکشنری را به او داده و گفتم این بهترین کتاب لغت انگلیسی به فارسی است. دیدم دوباره مرا همینطور نگاه می کند، پرسید: به عقیده شما این عکسهایی که در این مجله هستند عکس موزه هستند؟ دیدم عکس موزه بیلبائو کار فرانک گری را بمن نشان می دهد. پرسیدم چطور مگه؟

گفت مگر موزه نباید قدیمی باشد؟ بفکر فرو رفتم، راستی مگر موزه نباید قدیمی باشد؟ مثل موژه های لوور، ورسای، لندن. خودم هم نمی دانستم چه جواب بدهم، حرفش منطقی بود. موزه باید قدیمی باشد تا با اشیاء قدیمی قرابت داشته باشد، این می تواند خود یک ایده مهم در معماری موزه باشد، باید موزه ها را قدیمی ساخت. با نگاهی تحسین آمیز باو نگاه کردم و از اینکه این نکته را مطرح کرده تشکر کردم، گفتم خانم ما در کتابخانه شرکت چند کتاب درباره موزه های تهران داریم. بهتر است شما اول آنها را مطالعه کنید. گفت ما که در ایران موزه نداریم. خیلی جا خوردم. دومین بار بود که این خانم با نظراتش مرا به تعجب و تحیر وا می داشت، ما که در ایران موزه نداریم. پرسیدم کی گفته؟ جواب داد رییس، من سالها فکر می کردم که ما در تهران چندین موزه داریم. ولی حالا متوجه می شدم که در ایران موزه نداریم، رئیس گفته است، کار من خیلی سخت می شد، اول اینکه باید ساختمانی قدیمی طراحی کنم تا بتوان آنرا به روش قدیمی ساخت و هم اینکه تمام دستاوردهای موزه های تا بحال ساخته شده یعنی کشک!

آن روز از خانم تدین خیلی چیزها یاد گرفتم، چیزهایی که در هیچ کتاب و دانشگاه و سمیناری نمی توانستم یاد بگیرم.
29 بهمن 1366

رضا بنی صدر در سال 1332 تولد یافت. پدرش قاضی دادگستری بود و بسیار اهل کتاب و مطالعه. این موجب شد که رضا از همان کودکی و زمانی که خواندن یاد گرفت، مطالعه رمان را شروع کند. در دبیرستان اغلب سر کلاس کتابهای داستایوسکی را می خواند.
رضا بنی صدر مقاله هایی در زمینه ادبیات نوشته و بعد از 50 سالگی شروع به نوشتن داستانهای کوتاه کرد. این داستانها تقریبا فی البداهه نوشته شده اند و بیشتر به مسائل اجتماعی ایران مربوط اند.
رضا بنی صدر فارغ التحصیل دانشگاه هنرهای زیبای پاریس در رشته معماری است. او بـه صورت حرفه ای نیز نقاشی می کند و تا به حال چند نمایشگاه از آثار او در تهران و مونتریال ارائه شده است.

Loading Facebook Comments ...