شرفِ عرض – ۱۳

پ پ پ

ازدواج
همه مدارکم همراهم بود: مدارک تحصیلی، شناسنامه، سند خانه، سند ماشین، دسته چک…

زنگ زدم: خانمی در را باز کرد و با بی تفاوتی به من نگاه کرد. بعد فهمیدم عمه عروس است.

وارد سالن بزرگی شدم که عمه ها، خاله ها، عموها، دایی ها، پدربزرگ و مادر بزرگ عروس و پیرمردی ریشو که بعداً فهمیدم محضردار است نشسته بودند. عروس در حالی که قیافه خیلی محجوبی به خود گرفته بود و سینی چای در دستش می لرزید برایم چای آورد. نمی دانستم در مقابل اینهمه آدم چکار کنم؟ خیلی خجالت می کشیدم. پدر عروس در حالیکه بادی به غبغب انداخته بود پرسید: شما دکترا دارید؟ در چه رشته ای؟ گفتم معماری. چرا پزشکی نخواندید: جواب دادم معماری را بیشتر دوست داشتم. گفت معماری خیلی با پزشکی فرق دارد، خیلی، بعد پرسید: مدرک خود را می توانید نشان دهید؟ بلافاصله مدرک را از کیف در آوردم و به او نشان دادم. نگاهی سرسری به مدرک انداخت و آن را به دایی عروس داد که گویا در اداره ارزیابی مدارک کار می کرد. او مدرک را با دقت نگاه کرد و سری به علامت تأیید تکان داد. خیالم راحت شد که مدرک درست بوده. پدر عروس پرسید: خانه دارید،؟ گفتم بله، گفت لطفاً سند منگوله دار. بلافاصله سند را از کیفم در آوردم و به او دادم. نگاهی به سند انداخت و آن را به محضردار داد و گفت بی زحمت مراحل واگذاری خانه به دخترم را شروع کنید.

مادر عروس پرسید: چه قدر پول نقد دارید؟ گفتم 40 میلیون تومان. پرسید: طلایی، دلاری؟ گفتم چرا چند هزار دلار و مقداری سکه و چند گلدان عتیقه هم دارم که متأسفانه با خود نیاورده ام. مادر عروس گفت بعداً می توانید بیاورید. پدر عروس پرسید: ماشینتان چیست؟ گفتم زانتیا. کمی اخم کرد و گفت ماکسیما خیلی بهتر است. گفتم بزودی یک ماکسیما می خرم. سند ماشین را از من خواست و آنرا برای واگذاری به دخترش به محضر دار داد. مادر عروس گفت: دفترچه چک همراهتان است؟ گفتم بله. گفت بهتر است یک چک به مبلغ 40 میلیون تومان در وجه دخترم بکشید. بلافاصله دفترچه را در آوردم و چکی به مبلغ 40 میلیون تومان در وجه عروس کشیدم. مدتی همه در فکر فرو رفته و محضردار سندها را آماده کرد و من امضاء کردم. پدر عروس در حالیکه خیلی مردد بود گفت شما می توانید بروید، تا ده پانزده روز دیگر جواب مثبت یا منفی را به شما اطلاع می دهم، تا خدا چه بخواهد.

با خجالت از جایم بلند شدم و بدون اینکه کسی مرا مشایعت کند از خانه عروس خارج شدم.
10 خرداد 1386

اگر آب تمام شود
هیچوقت به این فکر افتاده اید که اگر یک روز از خواب بیدار شوید و ببینید تمام آبهای دنیا بخار شده و آبی نیست چه می شود؟

اگر صبح ها دوش می گیرید دیروز آخرین دوش عمرتان را گرفته اید.حالا دست و صورت خود را باید با آب پرتقال بشوئید.

در کشورهای مسلمان مصرف دستمال توالت بسیار زیاد می شود.

داروهای خود را باید با آب میوه و یا نوشابه بخورید.

کوکا و پپسی قیمتشان از طلا بیشتر خواهد شد.

قیمت میوه ها سر به آسمان خواهد زد.

آب گوشت دیگر وجود ندارد و فقط می توانید گوشت کوبیده بخورید.

برای دم کردن برنج باید از ودکا استفاده کنید. در نتیجه تمام مردم جهان مست خواهند شد.

رزمنـاو آیزنهـاور در خلیـج فـارس بـه گل می نشیند.
18 تیر 1386

اخبار ساعت 20 شامگاه 12 نوامبر
در جمهوری چاد در نبردی بین موافقان رئیس جمهوری این کشور و مخالفان او امروز 200 نفر کشتـه و تعداد زیادی زخمی شدنـد. رئیس جمهوری گفتـه است به زودی انتخابات زودرس برگـزار می شود.

در بغداد حمله انتحاری منجر به کشته و زخمی شدن بیش از 1000 نفر شد. بعضی از زخمی ها در حال مرگ هستند. پرزیدنت بوش با مردم عراق ابراز همدردی کرد.

در لس آنجلس آتش سوزی موجب مرگ 200 نفر و زخمی شدن بیش از صدها نفر گردید.

پرزیدنت جیان زمین از چین طی پیامی، با پرزیدنت بوش ابراز همدردی کرد.

طوفان سونامی در مکزیک هزاران کشته گرفت، پرزیدنت چاوز طی تماس تلفنی با رئیس جمهوری مکزیک با مردم آن کشور ابراز همدردی کرد.

امروز پزشکان و محققان بیمارستان جک هاوس در لندن، اعلام کردند که خوردن زیاد هویج منجر به سرطان روده کوچک می شود.

بینندگان عزیز، این بود اخبار امشب، امیدوارم شب خوبی در پیش داشته باشید.
15 آبان 1386

Loading Facebook Comments ...