شرفِ عرض – ۱۲

پ پ پ

گزارش
یک شرکت مهندسی بزرگ:
مهندس فرهاد می رود در بالکن سیگار می کشد و دوباره به سرکار خود برمی گردد.

خانم محرابی او را می بیند و متوجه بوی سیگار می شود، بلافاصله شماره 418 را می گیرد، گزارش می دهد.

418 در مقابل اسم مهندس فرهاد یک ضربدر می گذارد.

مهندس امینی و خانم خردمند در بالکن ایستاده اند و گل می گویند و گل می شنوند.

مهندس کرباسی آنها را از خیابان می بیند و به 618 تلفن می زند.

618 در مقابل اسم آنها علامت به اضافه (+) می گذارد.

آقای کرباسی و مهندس رضایی با هم جوک می گویند و می خندند.

مهندس امینی آنها را می بیند و به 418 تلفن می کنه.

418 در مقابـل اسـم آنهـا علامـت منها (-) می گذارد.
مهندس فرهاد دارد با کامپیوتر نقشه ساختمان یک کار شخصی را می کشد.

خانم تجردی متوجه موضوع می شود و به 618 گزارش می کند.

618 جلوی اسم مهندس فرهاد علامت ضربدر قرمز می گذارد.

شماره 1 گزارش روزانه 618 و 418 را بررسی می کند و لبخند می زند.

20 آذر 1385

میهمانی
در سالنی بزرگ تعدادی زن و مرد نشسته اند و صحبت می کنند.

خانم مه سیما: پسرم دکترای خود را از دانشگاه آکسفورد در کالیفرنیا گرفته و فعلاً مشغول گذراندن دوره پروفسوری است.

آقای قاضی زاده: چقدر جالب، آکسفورد دانشگاه خوبی است، دختر من هم بزودی از تز خود در دانشگاه هاوایی دفاع می کند، موضوع تز او حق دولت در قبال ملت است. دانشگاه گفته که تز او را در تیراژ وسیع چاپ می کند. می گویند تا به حال کسی همچین موضوع نابی را مطرح نکرده است.

خانم نازنین: پسر کوچک من امسال در مدرسه تیز هوشان شاگرد اول شده و از آنجا که همه چیز را می فهمد می خواهند در کارهای انرژی هسته ای از او کمک بخواهند. می گویند آمریکایی ها به دنبال اویند زیرا تقریبا ًمثل انیشتین است.

آقای خوش طینت: بله خانم باید مواظبش بود، زیرا ده سال است که دختر من در ناسا کار می کند. مسئول پرتاپ سفینه هاست، دولت آمریکا همه جا مواظبش است و او را ممنوع الخروج کرده اند. چند مأمور FBI همیشه مراقب او هستند و مرتباً توسط پزشکان معاینه می شود.

آقای مخمل باف: جالب است، ایرانیان تقریباً همه جا را دارند می گیرند، می گویند دولت آمریکا از قدرت آنها می ترسد و بیشتر از این می ترسد که در دوره آینده یک ایرانی که البته با من نسبت نزدیکی هم دارد رئیس جمهوری بشود. می دانید آنوقت چه می شود؟ ما و آمریکا یکی می شویم، یعنی آقای دنیا، و البته آمریکایی های اصلی را به ایـران می فرستیم و زبــان اصلی آمریکا فارسی می شود. اگر این فامیل ما رئیس جمهور بشود چه کارها که نمی کنیم. ما ایرانی ها خیلی کلکیم مثل گربه ایم، از هر جا بندازندمان با پا می آئیم زمین.

خانم مه سیما: چه خوب می شود زبان آمریکا فارسی بشود. من هر وقت رفتم آمریکا مشکل زبان داشتم.

آقای خوش طینت: البته ما باید قدری فداکاری کنیم و فارسی را به لاتین بنویسیم تا زبانی جهانگیر بشود.

آقای قاضی زاده: پس ژاپن چه می شود؟ من همیشه تصورم این بود که ما به ژاپن برسیم.

آقای خوش طینت: آقا ما هر وقت آمریکا را گرفتیم، ژاپن خودش میاد پیش ما.

صاحبخانه وارد سالن می شود و می گوید: دوستان عزیز منقل آماده است، تریاک سناتوری هم دارم. برویم بقیه مسائل را سر منقل حل کنیم.

بهار 1384

Loading Facebook Comments ...