سخن گفتنِ خوب و آوای نرم

پ پ پ

گفت و گویی با محمود دولت آبادی نویسنده برجسته معاصر را گوش می کردم که چند سال پیش بین جمشید برزگر و آقای دولت آبادی نویسنده کتاب «کلیدر» انجام شده.

گفت و گو با این سئوال برزگر به پایان می رسد:
«امروز دنیا را چگونه می بینید؟ فردا را چگونه می بینید؟»

محمود دولت آبادی در پاسخ می گوید: «من حقیقتا نگران مملکتم هستم و این نگرانی مربوط به حالا نیست. نگرانی من از سال 53 شروع شده، و در عین حال نگرانی عمومی هم دارم. اما ناچارم که خیلی بدبین نباشم و امیدوار باشم. من دیشب یک قطعه از ابیات شاهنامه را خواندم و انتظار دارم واقعا این معلم بزرگ روی تصمیم گیرندگان سیاسی ما اثر خوب گذاشته باشد. وقتی از انسان ایرانی صحبت می کند می گوید: سخن گفتن خوب و آوای نرم.



آگهی

متاسفانه هر چه من می شنوم خلاف این آموزه بسیار مهم است در روزگاری که سخن گفتن خوب و آوای نرم لازم ترین نیازی است که ما ایرانی ها داریم.»

آنچه از زمان انقلاب مشروطه در 1906 تاکنون در سرزمین فردوسی اتفاق افتاده به ما چه می گوید؟

جز این که به پند معلم بی همتایمان فردوسی طوسی چندان اعتنایی نداشته ایم؟ دهها سال است فرزندان ایران زمین خواهر و برادرکشی می کنند! از چپ و راست، از مذهبی و بی دین، از روشنفکر تا عامی چنان با هم در نزاع بوده اند که گویی از شاهنامه فقط «سهراب کشی» را یاد گرفته اند.

و این منازعات و خشونتها همان بر سرزمین مادری ما آورده که استاد طوس همه را از آن بر حذر داشته بود:
مرا با شما نیست ننگ و نبرد
روان را نباید برین رنجه کرد
زمانه نخواهم به آزارتان
اگر دور مانم ز دیدارتان
جز از کهتری نیست آیین من
مباد آز و گردن‌کشی دین من.

***

هر گاه در ایران شکافها عمیق شد و کینه توزیها بالا گرفت، این بیگانگان بودند که بر ایران تازاندند و آن کردند که درندگان با بره گان و آهوان می کنند:
اسکندر مقدونی آمد و به کسی رحم نکرد و حتی تخت جمشید را سوزاند.

اعراب یورش آوردند و حتی به ابومسلم خراسانی رحم نکردند، همو که نقش اساسی در براندازی حکومت بنی امیه داشت. ولی همان خلفای بنی عباس که به پشتیبانی ابومسلم بر سرکار آمده بودند، او را به حیله کشتند.

مغولها حمله کردند و بر ایران تاختند و آتش زدند و کشتند.

در اشاره به وسعت جنایات مغولان بگذارید فقط به یک نمونه اشاره کنم:
فریدالدین عطار نیشابوری از عارفان و شاعران بلندآوازه ایران بوده است که، در وصفش سروده اند:
هفت شهر عشق را عطار گشت
ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم
(این شعر به مولانا منسوب شده
اما در انتساب آن تردید است)
او آثاری متعدد نوشته و سروده بود که فقط برخی از آنها نظیر اسرارنامه و منطق الطیر و مختارنامه باقی مانده است. اما او آثار فراوانی داشته که توسط مغولان سوزانده شدند.

«مرگ عطار در سال 618 هجری قمری (1224 میلادی) به هنگام حمله مغول بود، وی در نزدیکی دروازه شهر نیشابور به دست سربازان مغول کشته شد. علاوه بر این تمام آثار وی توسط مغولها سوزانده شد و آثاری که از وی در دست است تنها آثاری است که قبل از حمله مغول به سایر شهرها برده شده بودند.»

(دانشنامه ویکی پدیا)
عطار نیشابوری سراینده اشعار ممتاز زیر است:
ره میخانه و مسجد کدام است
که هر دو بر من مسکین حرام است
نه در مسجد گذارندم که رند است
نه در میخانه کین خُمّار خام است
میان مسجد و میخانه راهی است
بجوئید ای عزیزان کین کدام است
به میخانه امامی مست خفته است
نمی‌دانم که آن بت را چه نام است
مرا کعبه خرابات است امروز
حریفم قاضی و ساقی امام است
برو عطار کو خود می‌شناسد
که سرور کیست سرگردان کدام است.

و بعد اختلافات و منازعات دوره انقلاب مشروطیت را داریم که موجب خسارتها و لطمه های عظیم جانی و اجتماعی شد.

و بعد منازعات و کینه ورزیهای دوره دولت دمکراتیک دکتر محمد مصدق است که او را یکی از اثرگذارترین چهره های تاریخ سه هزار ساله ایران زمین می دانند. اما فاصله گرفتن گروههای گوناگون سیاسی، از هر جناح و نحله، از میانه روی مثل زدنی دکتر مصدق، منجر به کودتایی شد که نتیجه اش کشته شدن صدها تن از فرزندان ایران و بسی خسارتهای دیگر شد.

و بعد شکافهای بسیار هولناکی که به دنبال انقلاب 1357 پدید آمد و به سرعت منجر به تهاجم دژخیمی به نام صدام حسین گردید که از جوانان سرزمین ما و هم میهنان ما کشته ها پشته ساخت.

***

پیشگیری از خواهر و برادرکشی های بیشتر، راه بستن بر تهاجم بیگانگان به سرزمین زرتشت، کوروش، فردوسی، ابن سینا، حافظ و مصدق، رفع نگرانی از بابت تجزیه ایران، مسئولیت مشترک همه ماست.

خردورزی و آینده نگری، خطا نیست، مسئولیت است. دمکراسی آسان به دست نمی آید.

تازه این فقط برای ایران نیست، برای صلح و دمکراسی در جهان هم باید به رفع نگرانی ها کمک کرد. پند فردوسی همه جا چاره ساز است:
مگر او گشاید یکی پند مند
سخن در دل شهریار بلند.

Loading Facebook Comments ...