زنان شاهنامه: گُردآفرید

پ پ پ

31ـ گُردآفرید gordafarid (دختر کژدهم، خواهر هژبر)
در داستان رزم کردن کاووس با شاه هاماوران: رزم سهراب با گردآفرید.

این بانو دختر کژدم و خواهر هژبر دو سردار ایران و نگهبانان دژ سفید در مرز ایران و توران می باشد.

درباره این بانوی نامدار حکیم دانشمند و فرزانه ارجمند ابوالقاسم فردوسی طوسی چنین می فرماید: چون سهراب، فرزند رستم، از تهمینه به وجود آمد و بزرگ شد، به تحریک افراسیاب با سپاه گران به ایران حمله می کند. در مرز ایران و توران به دژ سفید می رسد. در این دژ هژبر فرزند کژدهم سر راه سهراب قرار می گیـرد و در نبردی کـه سهـراب با هژبر می نماید هژبر اسیر می شود.

خواهر چون از اسارت برادر آگاه می شود آن را تحمل نمی کند و برای نجات برادر لباس رزم بر تن کرده و سراپا مسلح می شود و موی مشکیـن خود را در زیـر کـلاه خوُد پنهـان می نماید و بر اسبی سَر سَر تک و تازی نژاد سوار گشته به میدان سهراب می شتابد. ایـن بانوی پهلوان در نبرد با سهراب تاب نمی آورد و چـون سهراب نیـزه بـه کمربنـد گردآفریـد می زند کلاه خُود از سر دختر می افتد و موی او نمایان می گردد. سهراب متوجه می گردد که این همآورد دختر است:

بزد بر کمربند گرد آفرید
زره بر تنش سر به سر بر درید
رها شد ز بند زره موی اوی
درفشان چو خورشید شد روی اوی
بدانست سهراب کو دختر است
سر موی او از در افسر است
شگفت آمدش گفت از ایران سپاه
چنین دختر آید به آوردگاه
زنانشان چنین اند ایران سران
چگونه اند گردان چنگ آوران

گردآفرید گرفتار می شود:
ز فتراک بگشاد پیچان کمند
بینداخت آمد میانش به بند

تمهید و چاره گردآفرید:
گشادش رخ آن گاه گردآفرید
که آن را جز این هیچ چاره ندید
بدو روی بنمود و گفت ای دلبر
میان دلیران بکردار شیر
کنون من گشاده چنین روی و موی
سپاه از تو گردد پر از گفتگوی
که با دختری او بدشت نبرد
بدینسان به ابر اندر آورد گرد
نهانی بسازیم بهتر بود
خرد داشتن کار مهتر بود
کنون لشگر و دژ بفرمان تست
نباید بدین آشتی جنگ جست
چو رخسار بنمود سهراب را
ز خوشاب بگشود عناب را
یکی بوستان بود اندر بهشت
به بالای او سرو دهقان نکشت
دو چشمش گوزن و دو ابرو کمان
تو گفتی همی بشکفد هر زمان
ز دیدار او مبتلا شد دلش
تو گفتی که درج بلا شد دلش

فریب خوردن سهراب:
عنان را بپیچید گردآفرید
سمند سرافراز بر دژ کشید
همی رفت سهراب با او بهم
بیامد بدرگاه دژ کژدهم
در دژ گشادند و گردآفرید
تن خسته و بسته در دژ کشید
در دژ ببستند و غمگین شدند
پر از غم دل و دیده خونین شدند

این بانو از زنان جنگ آور شاهنامه است و از اشعار حکیم ارجمند برمی آید که سهراب بدو مایل شده و گردآفرید هم، چنان که پس از بسته شدن درب دژ بالای بام برآمد و به سهراب خطاب کرده می گوید گمان ندارم که تو از نژاد ترکان باشی و حیف است که به دست پهلوانان ایران به خصوص رستم کشته شوی:
بخندید بسیار گردآفرید
به باره برآمد سپه بنگرید
چو سهراب را دید بر پشت زین
چنین گفت کای شاه توران و چین

Loading Facebook Comments ...