زنان شاهنامه: گلشهر و گلنار

پ پ پ

33ـ گلشهر Golshahr (مادر جریره همسر پیران ویسه)
در داستان رستم و سهراب: به زنی دادن پیران دختر خود را به سیاوش.

این بانو همسر پیران ویسه، وزیر با تدبیر افراسیاب، و مادر جریره همسر سیاوش است. حکیم خردمند فردوسی طوسی در داستان عروسی فرنگیس و داستان فرود از او یاد کرده است:
چو پیران ز نزد سیاوش برفت
به نزدیک گلشهر تازید تفت
بیاورد گلشهر دخترش را
نهاد از بر تارک افسرش را
بپرسید گلشهر کای نامجوی
چرائی تو شادان بدین سان بگوی
از اشعـار حکیـم دانشمنـد چنیـن مستفـاد می شود که گلشهر زنی شوهردوست و کارکن و کاردان بود چنان که در عروسی دخترش جریره با سیاوش و عروسی فرنگیس، او و پرستندگانش تمام کارها را به خوبی انجام دادند.

34ـ گلنار Golnar (کنیز اردوان آخرین پادشاه اشکانی)
در داستان پادشاهی اشکانیان: فریفته شدن کنیزک اردوان بر اردشیر و گریختن به سوی پارس.

اردوان آخرین پادشاه اشکانی را کنیزی بود به نـام گلنـار کـه او را بسیـار گرامی و عزیز می داشت و گلنار گنجور وی نیز بود:
بر اردوان همچو دستور بود
ابر خواسته نیز گنجور بود
بر او گرامی تر از جان بدی
به دیدار او شاد و خندان بدی

گلنار روزی از فراز بام چشمش به اردشیر فرزند بابک که تحت نظر بود می افتد و عاشق دلخسته او می گردد تا شبی با کمند از بام به زیر آمده و نازکنان به نزدیک اردشیر می رود. اردشیر جویای حالش شده گلنار می گوید من گنجور و دستور اردوانم و هر آرزوی مرا اردوان برآرد چون مورد علاقه خاص او هستم و تو را از بالای بام دیدم بر تو عاشق گشتم:
چنین داد پاسخ که من بنده ام
دل و جان به مهر تو آکنده ام
کنون گر پذیری مرا بنده ام
به گیتی به دیدار تو زنده ام

گلنار بدون پروا عشق خود را به اردشیر بیان کرد. اردشیر در ابتدا از روی مصلحت عشق او را پذیرفت. از این دلدادگی چندی گذشت. پدر اردشیر، بابک که حاکم فارس بود، درگذشت و اردوان به جای اردشیر پسر بزرگ خود بهمن را حاکم فارس نمود. اردشیر از این عمل اردوان بسیار دلتنگ گردید. روزی اردوان از اخترشناسان اخبار کواکب را خواستار شد. گلنار را مامور کرد که پس از سه روز آنها را نزد او بیاورد. گلنار آنها را پس از مدت مقتضی پیش اردوان آورد. آنها آگهی دادند که سپهبد نژادی بر او شوریده و او را مغلوب و از بین خواهد برد و شهریاری با عظمت خواهد شد. شب بعد گلنار پیش اردشیر می آید و داستان اخترشناسان را بیان می کند. اردشیر از گفتار گلنار آرامش در خود پیدا نمود و منتظر فرصت مناسب که از پیش اردوان بگریزد. قصد خود را با گلنار در میان می گذارد.

گلنار پاسخ می دهد:
چنین داد پاسخ که من بنده ام
نباشم جدا از تو تا زنده ام

اردشیر روز بعد به گلنار اطلاع می دهد که باید فردا فرار را بر قرار ترجیح دهیم. گلنار چون این سخن بشنید به گنج خانه اردوان درآمد و جواهرات گوناگون و سکه های طلای بسیار برداشت و در مکانی خارج از شهر پنهان نمود. هنگام شب چون اردوان به خواب رفت گلنار به نزد اردشیر آمد تا جواهرات را بدو بسپارد. اردشیر هم با دادن شراب به نگهبانان خود آنها را مست و خواب کرد. چون گلنار را آماده دید لباس رزم به تن نمود و شمشیر آب دیده به دست گرفت و دو تایی با اسب هایی که قبلا آماده کرده بودند سوار شده به طرف پارس تاختند.

چون صبح شد اردوان را از فرار اردشیر با اسب سیاه و گلنار آگاهی دادند. او فورا با عده ای سوار به تعقیب اردشیر پرداخت ولی از دست یافتن اردشیر نومید گشت. ناچار نامه ای به پسر خود بهمن در پارس نوشت و او را از فرار گلنار و اردشیر آگاه ساخت و خود آماده کارزار با اردشیر گردید. اردشیر چون می دانست که اگر به پارس برود گرفتار می شود به جهرم نزد حاکم آنجا رفت. چون حاکم جهرم با پدرش بسیار دوست بود از آنجا نامه هایی به بزرگان پارس نوشت و آنها را به شورش علیه بهمن برانگیخت.

یاران بابک به گرد اردشیر جمع گشتند. سپاهی گران گرد شد همه یک دل و یک زبان همراهی خود را با اردشیر اظهار داشتند که باید ملوک الطوایفی را از ایران برانداخت. بهمن پسر اردوان با لشگری که تهیه نموده بود به یاری پدر شتافت. و اردشیر با کمک سپاک نام و هفت فرزند او که همه پهلوان بودند و با لشگر حاکم جهرم بر بهمن و اردوان حمله کردند و بر او غلبه یافتند.

اردوان که در جنگ از مردی به نام خراد زخم برداشته بود بمرد و اردشیر برای او دخمه شاهانه ساخت و خراد را به دار آویخت، چون کشنده شاه بود. اردشیر پس از پادشاهی چند شهر برای آبادانی کشور ساخت و از آن جمله خرده اردشیر و دیگری گوری بنا نهاد و با سختن قنات از زیرزمین آب به شهر آورد و گلنار را همچنان عزیز و محترم شمرد.

Loading Facebook Comments ...