زنان شاهنامه: گردیه

پ پ پ

32ـ گردیه Gordiye (خواهر بهرام چوبینه، همسر خسرو پرویز ساسانی)
در داستان هرمز و نوشیروان: سگالش بهرام با بزرگان در پادشاهی و پند دادن گردیه خواهرش او را در داستان پادشاهی خسرو پرویز و در قسمت فرستادن خاقان تبرگ را با لشکر از پس گردیه و کشتن گردیه تبرگ را.
این بانو خواهر بهرام چوبینه است که بعدا همسر خسروپرویز ساسانی گردید. گردیه هنگام مرگ برادر در ترکستان چین بود. شاعر نامـدار استـاد طوس درباره این بانو چنین می سراید:
خردمند را گردیه نام بود
پریرخ دلارام بهرام بود

گردیه پس از کشته شدن برادر به دست قلون که به تدبیر خراد برزین صورت گرفت مورد توجه خاقان چین واقع شد. خاقان او را برای همسری خواستگاری کرد. ولی گردیه با تدبیر مرگ برادر را بهانه قرار داده و به طور موقت اعلام انصراف نمود و این ازدواج را به وقت دیگر موکول کرد.
گردیه چون خود را در معرض تهدید خاقان چین دید با سران لشگر ایران که به همراه برادرش بودند مشورت کرد و شبانه از توران به سوی ایران بگریخت.
خاقان از این گریز آگاه گردید و مردی از سران سپاه خود را به نام طورک برای برگرداندن گردیه به تعقیب او فرستاد. طورک در نیمه راه به لشگر گردیه رسید و سراغ گردیه را گرفت. گردیه لباس رزم پوشیده و شمشیر برادر به دست گرفت سوار بر اسب به میدان طورک شتافت. پس از نبردی طورک به دست گردیه کشته شد.
حکیم عالیقدر چنین می سراید:
سلیح برادر بپوشید زن
نشست از بر باره گام زن
بدو گفت گردیه اینک منم
که بر شیر درنده اسب افکنم

پس از این فتح گردیه به راحتی به ایران آمد و نامه ای به برادر دیگر خود نوشت و نامه ای هم به شاه ایران و درخواست عفو نمود. شاه او را ببخشید بالاخره برای مصلحت او را به همسری برگزید:
چنین گفت با گردیه شهریار
که بی عیبی از گردش روزگار
بر آئین ایران مر او را بخواست
پذیرفت و با جان همی داشت راست
یکی جام پر باده خسروان
به کف بر نهاد آن زن پهلوان
بیاد سپهبد به یک دم بخورد
برآورد از آن چشمه زردگرد
سپهبد شگفتی بماند اندر او
بدو گفت کای ماه پیکار جو
چنان هم به مشکوی زرین من
چو در خانه گوهر آگین من
از این پس نگهبان ایشان تویی
که با رنج و تیمار خویشان تویی
شنید این سخن گردیه شاد گشت
ز بیغاره دشمن آزاد گشت



آگهی

گردیه زنی هوشمند، کارآزموده و پهلوانی آموخته بود. در پیشامدها با تدبیر خاص خود آن ها را مرتفع می کرد. بهرام چوبینه پس از مرگ هرمز پدر خسرو تصمیم گرفت ادعای پادشاهی کند. تمام یاران و سرداران سپاه او را بدین کار تشویق کردند. چون بهرام گفته های پهلوانان را با گردیه در میان نهاد او ابتدا پاسخـی نـداد و بر بزرگ برادر روی کرده می گوید:
گمانت چنین است که این تاج و تخت
سپاه و فزونی و نیروی بخت
ز گیتی کسی را نبد آرزوی
از آن نامداران آزاده خوی
وگر شاهی آسانتر از بندگیست
بدین دانش تو بباید گریست

در میان سخنان خود چنین می گوید:
کس آهنگ آن تخت شاهی نکرد
جز از گرم تیمار ایشان نخورد

و برادر را اندرز می دهد ولی بهرام چوبینه به پند خواهر توجه نمی کند و یلان سینه یکی از سرداران رو به گردیه کرده می گوید برادر تو از هر کس به شاهی سزاوارتر است. گردیه با اخم به یلان سینه می گوید دام در راه ما پهن مکن و بر جان ما ستم روا مدارد. پس از این گفتـار گردیـه بـا حالـت زار برادر را ترک می کند و با گریه از پیش او می رود:
همی گفت هر کس که این پاک زن
سخنگوی و روشندل و رای زن
تو گویی که گفتارش از دفتر است
به دانش ز جاماسب نامی تر است

چنان که اشاره شد در جواب نامه خاقان چین که از او خواستگاری کرده بود پس از تمجید از خاقان می گوید:
کنون دوده را سر به سر شیون است
نه هنگامه این سخن گفتن است
مرا خود به ایران شدن روی نیست
زن پاک را بهتر از شوی نیست
اگر من به زودی بیایم به راه
چه گوید مرا آن خردمند شاه
به سوی اندر آهنگ شادی کنم
نه از پارسایی و رادی کنم
خردمند بی شرم خواند مرا
چو خاقان بی آزرم داند مرا

Loading Facebook Comments ...