زنان شاهنامه : کتایون

پ پ پ

30ـ کتایون Katayun (دختر قیصر روم، همسر گشتاسب، مادر اسفندیار رویین تن)
در داستان پادشاهی لهراسب: داستان کتایون دختر قیصر.

دختر قیصر روم همسر گشتاسب پادشاه کیانی و مادر اسفندیار رویین تن است. فردوسی طوسی شاعر حماسه سرای ایران در داستان کتایون و گشتاسب چنین می فرماید:
این بانو زنی با اراده است که به میل خود همسر انتخاب می کند و مرد دلخواه خود را با این که ناشناس و از اهالی روم نبود انتخاب می نماید بدون این که بداند این مرد ناشناس اکنون ولیعهد کشور ایران است. این ازدواج در روم صورت می گیرد. کتایون در خواب گشتاسب را می بیند و در انجمنی که برای همسری در روم تشکیل شده بود ـ این عمل در روم مرسوم بود ـ او را انتخاب می کند. گشتاسب که از پدر آزرده خاطر گشته به روم آمده است. در آن انجمن در گوشه ای حزین و غرق در تفکر و گرفتاری های خود است. کتایون او را می بیند و انتخابش می کند و با این که قیصر روم مخالفت می کند کتایون پافشاری کرده با ناداری گشتاسب و فقر او می سازد زیرا او خوشبختی را در جاه و جلال نمی داند. کتایون به این خرسند است که با مرد دلخواه خود زندگی ساده و راحتی داشته باشد.

اما رنجش گشتاسب از پدرش به خاطر سلطنت بود که ابتدا به هندوستان سپس به روم می رود و شاگرد چلنگر و آهنگری می شود. در آن زمان در روم رسم بود که چون دختران قیصر به حد رشد رسند و شوهر بخواهند قیصر دستور می دهد انجمنی از مردان و بزرگان عالی مقام تشکیل شده آنگاه از دختر می خواهند که در آن انجمن رفته گردش نماید و شوهر خود را انتخاب نماید. قیصر هم چون دخترش کتایون هنگام شوهر کردنش رسیده بود آن انجمن را تشکیل داد و از کتایون خواست که از بین مردان زیبا و جوان آن انجمن مردی را به همسری انتخاب کند ولی کتابون در آن انجمن مرد دلخواه خود را نیافت. او به دنبال مردی بود که در خواب دیده بود. جوانی به بالای سرو، به دیدار ماه که نشستن او مثل نشستن شاه بود و در عالم خواب کتایون دسته گلی به او تقدیم کرده بود. چون کتایون در آن انجمن جوان دلخواه خود را نمی یابد بنابر سنت اهالی روم به قیصر خبر می دهند.

او دستور می دهد انجمنی از افراد عادی تشکیل شده و عده زیادی در آن انجمن به کاخ قیصر راه می یابند. استاد گشتاسب برای این که او را از آزردگی و غربت منصرف سازد وادارش می کند که او هم در آن مجلس شرکت نماید. گشتاسب به اصرار استاد با اکراه به کاخ قیصر می رود و دسته گل کوچکی هم می خرد و گوشه ای می خزد.

کتایون طبق دستور با پرستندگان خود و دسته گلی به دست وارد آن انجمن می شود. در ایوانی که همه نشسته بودند به گردش می پردازد که ناگاه چشمش به جمال بی مثال گشتاسب می افتد و به پرستندگان خود می گوید خواب من تعبیر شد. این همان جوانی است که من در خواب دیده ام، و دسته گلی که همراه داشت به گشتاسب می دهد و دسته گلی از او می گیرد. خبر به قیصر می رسد که کتایون جوانی عادی غیررومی را به همسری انتخاب کرده که کس همتای آن مرد نیست. قیصر از این خبر در خشم می شود و دستور می دهد هر دو را سر ببرند.

اسقف بزرگ روم خطاب به قیصر می گوید رسم نیاکان توست و باید اجرا شود. قیصر به ناچار می پذیرد ولی کتایون را از تمام مزایای پادشاهی روم محروم می کند و آنها را طرد می نماید. فردوسی در این باره چنین می سراید:
یکی انجمن کرد قیصر بزرگ
هر آن کس که بود از بزرگ و سترگ
بدان انجمن شاد بنشاندند
وزان پس پریچهره را خواندند
کتایون بشد با پرستار شست
یکی دسته تازه نرگس به دست

مرد دلخواه را نیافت:
بفرمود قیصر از کهتران
به روم اندرون مایه ور مهتران
به درگاه قیصر نهادند روی
به امید هر یک پر از رنگ و بوی
استادِ گشتاسب می گوید:
خردمند مهتر به گشتاسب گفت
که چندین چه باشی تو اندر نهفت
بیا تا مگر کاخ و گاه مهی
ببینی دلت گردد از غم تهی
چو گشتاسب بشنید با او برفت
به ایوان قیصر خرامید تفت
برفتند بیدار دل بندگان
کتایون و گلرخ پرستندگان
همی گشت برگرد ایوان خویش
پسش بخردان و پرستار پیش
چو از دور گشتاسب را دید گفت
که آن خواب سر برکشید از نهفت
چو دستور آموزگارش بدید
هم اندر زمان پیش قیصر دوید
که مردی گزین کرد از آن انجمن
به بالا چو سرو سهی در چمن
به رخ چون گلستان با یال و کفت
که هر کس بیند بماند شگفت

قیصر خشمناک می شود:
چنین گفت قیصر که دختر مباد
که از پرده عیب آورد بر نژاد

قبول کردن قیصر:
چو بشیند قیصر بر آن سر نهاد
که دخت گرامی به گشتاسب داد

قیصر به گشتاسب و کتایون می گوید:
بدو گفت با او برو همچنین
نیابی ز من تاج و گنج و نگین

گشتاسب به کتایون می گوید:
چنین گفت با دختر سرفراز
که ای پروریده بناز و نیاز
غریبی همی برگزیدی که گنج
نیابی و با او بمانی به رنج

پاسخ کتایون:
کتایون بدو گفت کای بدگمان
مشو تیز با گردش آسمان
چو من با تو خرسند باشم به بخت
تو افسر چرا جویی و تاج و تخت
برفتند از ایوان قیصر بدرد
کتایون و گشتاسب با باد سرد

چنان که اشاره شد کتایون بانویی خردمند و مصمم و شوهردوست بود. در فداکاری برای شوهر و فرزندش اسفندیار نمونه می باشد. نصایح او به اسفندیار هنگامی که قصد نبرد با رستم دستان را داشت قابل توجه است و از تمام مزایای شاهی به خاطر خوشبخت بودن با شوهر دلخواه در میگذرد که این از همه مهمتر است.

Loading Facebook Comments ...