زنان شاهنامه: ناهید و همای

پ پ پ

39ـ ناهید Nahid (دختر فیلیپ پادشاه مقدونیه، همسر دارا پادشاه ایران)
(در داستان پادشاهی داراب: رزم داراب با فیلقوس و به زنی گرفتن دخترش را)
این بانو بنا به اشعار حکیم فردوسی دختر فیلیپ پادشاه مقدونیه و همسر دارا پادشاه ایران و مادر اسکندر برادر ناتنی «دارای سوم» است. در جنگی که بین دارا شاهنشاه ایران، و فیلیپ پادشاه روم واقع می شود فیلیپ شکست می خورد و ناچار حاضر به دادن باج و خراج می شود و شاه ایران اجازه می دهد که فیلیپ با فیلقوس دوباره پادشاه روم گردد.

یکی از سرداران دارا پادشاه ایران را آگاه می کند که فیلقوس دارای دختری است به نام ناهید که در زیبایی یکتا و نظیر ندارد و نکورویان جهان پیش ناهید بنده ای بیش نیستند.
بت آرای چون او نبیند بچین
میان بتان چون درخشان نگین
نگاری که ناهید خوانی ورا
بر اورنگ زرین نشانی ورا

دارا ابقای فیلقوس را به شاهی روم به شرطی می پذیرد که دخترش را به او دهد. فیلقوس برای این که رابطه اش با کشور ایران بهبود یابد دختر خود را به همسری به دارا می دهد. آن دختر که از دارا بارور بود در روم پسری زایید به نام اسکندر که برادر ناتنی دارای سوم می شود:
یکی مهد زرین بیاراستند
پرستنده و تاج زر خواستند
سقف خوبرو را به دارا سپرد
گهرها به گنجور او برشمرد



آگهی

بوی دهان ناهید:
بپیچید و در جامه سر زو بتافت
که از نکهتش بوی ناخوب یافت
دل پادشا سرد گشت از عروس
فرستاد بازش سوی فیلقوس
غمی دختر و کودکی در نهان
نگفت آن سخن با کسی در جهان

باید در انتخاب همسر دقت بسیار نمود نه این که به گفته و تعریف دیگران همسر انتخاب کرد. نتیجه این ازدواج برگرداندن زن به علت بوی بد دهان پیش پدر و مادر و به دنیا آمدن اسکندر و ویرانی ایران به دست اسکندر شد.
40ـ همای Homay (دختر گشتاسب، خواهر اسفندیار)
(در داستان پادشاهی گشتاسب: رفتن جاماسب به دیدن اسفندیار)

این بانو دختر گشتاسب پادشاه کیانی و خواهر اسفندیار است. در جنگی که بین گشتاسب پادشاه ایران، با ارجاسب، پادشاه توران و چین بر سر دین (دین زردشت) درگرفت بیشتر لشگر گشتاسب کشته می شوند حتی زریر برادر گشتاسب و دو دختر به نامهای همای و ماه آفرید گرفتار می گردند. گشتاسب عهد می کند که هر کس بر لشگر توران و چین فایق آید دختر خود همای را بدو دهد:
همای خردمند و به آفرید
که باد هوا روی ایشان ندید
چنین داد پاسخ که روزی همای
ز من یاد کرد اندر این تنگ جای

اسفندیار که در زندان بود از زندان آزاد می شود و به دستور گشتاسب به صورت بازرگان به رویین دژ مکان ارجاسب می رود و خواهران خود همای و به آفرید را نجات می دهد:
چو بانگ خروش آمدش در سرای
دوان پیش آزاده آمد همای
ابا خواهر خویش به آفرید
ز خون مژه هر دو رخ ناپدید
همایش همی گفت کای ساروان
نخست از کجا رانده ای کاروان
چو آواز بشنید فرخ همای
بدانست و آمد دلش باز جای

جمال الدین حائری در سال 1293 در ساری متولد شد. او شاهنامه خوانی را در 5 سالگی نزد برادر بزرگترش آغاز کرد. او این کتاب را در سال 1370 نوشت اما کتاب در تابستان 1383 برای اولین بار به چاپ رسید. جمال الدین حائری چند سال پیش درگذشت. پسر ایشان محمدرضا حائری در مقدمه کتاب در باره پدرش می نویسد: «هنوز در 90 سالگی چون به داستان سهراب می رسند و آن را به آخر می رسانند سخت می گریند و اگر سرحال باشند با 4 حالت و مایـه موسیقـی اشعـار شاهنامه
را به آواز می خوانند.»

Loading Facebook Comments ...