زنان شاهنامه: منیژه ۱

پ پ پ

38ـ منیژه Manizeh (دختر افراسیاب، همسر بیژن)
در داستان بیژن با منیژه: رفتن بیژن به جنگ گرازان، رفتن بیژن به جشنگاه منیژه و آمدن بیژن به خیمه منیژه.

اکنون من داستان زنی فداکار و عاشقی جان سوز و بی قرار را برای شما بیان می کنم. این زن منیژه است. منیژه دختر افراسیاب همسر بیژن می باشد. داستان عاشق شدن منیژه بر بیژن فرزند گیو چنین است و بیژن خود از پهلوانان نامدار ایران می باشد.

کیخسرو شاهنشاه نامی ایران بزمی آراست که تمام دلاوران در آن شرکت داشتند. جز رستم که در زابل بود. شاه با پهلوانان و با فراغت از جنگ افراسیاب به عیش نشسته بود که حاجب داخل گردید و به عرض شاه رسانید که عده ای به دادخواهی آمده اند و اجازه شرفیابی دارند. این عده از رعایای ارمانیان بودند که از شاه کیخسرو برای از بین بردن گرازها که تمام کشت آنها را با هجوم خود ویران می کردند و حاصل دسترنج آنان را بر باد می دادند، یاری می خواستند. آنها می گفتند در شهر ما چراگاههای فراوان و درختان میوه دار بسیار است. اکنون تعداد زیادی گراز به مزارع ما حمله کرده تمام درختان و چراگاهها و احشام ما را از بین برده اند دیگر چیزی برای ما باقی نمانده است، از شاه عدالت پرور خواستاریم که ترتیبی اتخاذ فرمایندکه دفع گرازان بشود. کیخسرو از میان پهلوانان یاری خواست. کسی داوطلب نشد و از جای برنخاست و به گفته شاه التفات ننمود. فقط بیژن گیو از جای برخاست. گیو پدر بیژن نگران فرزند گردید و او را منع نمود ولی بیژن همچنان بر پای ایستاده و آمادگی خود را اعلام می نماید.



آگهی

شاه بسیار شادمان گردیده و برای همراهی به بیژن که جوانی کم تجربه بود گرگین را به همراه او می فرستد. گرگین به آن حدود و حوالی آشنایی کامل داشت. شاه به گرگین فرمود که در یاری کردن به بیژن کوتاهی نکند.

برخاستن بیژن:
کس از انجمن هیچ پاسخ نداد
مگر بیژن گیو فرخ نژاد

بیژن و گرگین روانه می شوند و چون به نزدیک بیشه گرازان می رسند گرگین از یاری کردن به بیژن خودداری می کند و می گوید من برای نشان دادن راه به همراه تو آمدم. بالاخـره بیژن به تنهایی به جنگ با گرازان برمی خیزد و تمام آنها را از بین می برد.

گرگین چون آن رشادت بیژن را می بیند شرمنده می گردد و نمی داند در پیش شاه و پهلوانان چه پاسخی دهد، از در حیله درآمده به بیژن می گوید در نزدیکی این بیشه جشن گاهی است که از بهشت نیکوتر است و منیژه دختر افراسیاب با صد کنیز ماهروی هر بار در آن خیمه و خرگاه برپا می کند و به شادی و عیش می نشیند چنان که به نزدیک آن جشن گاه برویم و چند کنیز پریچهر به دست آوریم و تقدیم خسرو کنیم ارج خواهیم یافت.

بیژن جواب فریب گرگین پیر را خورده و برای این که زود به جشن گاه برسد از گرگین یک روز زودتر حرکت می کنـد و بـه گـرگین می گوید من برای آنکه ببینم بزم و جشن ترکان چگونه است بدان جا می روم. همین که بیژن به بیشه نزدیک جشنگاه می رسد برای رفع خستگی از اسب به زیر آمده آن را رها می کند و خـود زیـر درخـت سـروی آرام می گیرد. در همان نزدیکی خیمه منیژه بود. حکیم عالیقدر چنین می سراید:
برخسارگان چون سهیل یمن
بنفشه دمیده بگرد سمن
کلاه جهان پهلوان بر سرش
فروزان ز دیبای رومی برش

منیژه با دیدن بیژن دل از دست داده یک دل نه صد دل عاشق و شیفته بیژن می گردد و از شرم در داخل خیمه به دایه خود می گوید به زیر آن درخت بنگر مگر سیاوش زنده شده یا او یک پری است. دایه به فرمان منیژه به طرف بیژن حرکت می کند و پیام مهرآمیز منیژه را به او می دهد. بیژن در پاسخ دایه می گوید نه سیاوشم نه پری، من پهلوانی از ایران زمین و از آزادگانم نام من بیژن گیو است.

منم بیژن گیو از ایران به جنگ
به رزم گراز آمدم تیز چنگ

در این سرزمین هزاران گراز به خاک افکندم و اهالی را از شر آنها رهانیدم. سپس از بزم و سرور و جشن گاه دختر افراسیاب آگاه شدم و با شتاب بدین سوی آمدم. حکیم طوس چنین می سراید:
مگر چهره دخت افراسباب
نماید مرا بخث فرخ به خواب

بیژن به دایه می گوید چنانچه وسیله ملاقات ما را فراهم کنی خلعت نیکویی به تو خواهم داد. دایه پیام بیژن را به منیژه می رساند. منیژه از دایه خواست که بیژن را به خیمه او دعوت کند. دایه فرمان را اطاعت کرده بیژن را به خیمه منیژه می آورد:
سوی خیمه دخت افراسیاب
پیاده همی گام زد با شتاب

چون بیژن به خیمه منیژه وارد شد:
منیژه بیامد گرفتش ببر
گشاد از میانش کیانی کمر

جمال الدین حائری در سال 1293 در ساری متولد شد. او شاهنامه خوانی را در 5 سالگی نزد برادر بزرگترش آغاز کرد. او این کتاب را در سال 1370 نوشت اما کتاب در تابستان 1383 برای اولین بار به چاپ رسید. جمال الدین حائری چند سال پیش درگذشت. پسر ایشان محمدرضا حائری در مقدمه کتاب در باره پدرش می نویسد: «هنوز در 90 سالگی چون به داستان سهراب می رسند و آن را به آخر می رسانند سخت می گریند و اگر سرحال باشند با 4 حالت و مایـه موسیقـی اشعـار شاهنامه
را به آواز می خوانند.»

Loading Facebook Comments ...