زنان شاهنامه: مادر شاپور اول

پ پ پ

9ـ دختر اردوان چهارم پادشاه اشکانی و همسر اردشیر مادر شاپور اول
(در داستان پادشاهی اردشیر بابکان: سرگذشت اردشیر با دختر اردوان)

چون اردشیر بر اردوان پیروز گشت سپاک یار، سردار ایرانی که دوست اردشیر بود، به او سفارش کرد که دختر اردوان را به زنی گیرد. اردشیر پذیرفت و دختر اردوان را همسر خود نمود. پس از دو ماه اردشیر تاجگذاری کرد.

یکی از برادران زن اردشیر که به هندوستان گریخته بود نامه ای به خواهرش می نویسد که تو با مردی که پدر و برادر تو را کشته ازدواج نمودی و از او خواست که اردشیر را با زهر مسموم کند و برای خواهرش زهر هلاهل فرستاد. همسر اردشیر تحت تاثیر نوشته برادر خواست این عمل را انجام دهد. در این هنگام اردشیر به جنگ با مخالفان مشغول بود که بر تمام آنها غلبه یافت و کشور را از ملوک الطوایفی نجات داد و ایران را به صورت یک کشور واحد درآورد. روزی اردشیر به شکار رفته بود هنگام بازگشت در حالی که خسته بود و هوا گرم و تفته، دختر اردوان فرصت یافت و جام شرابی که به زهر آلوده کرده بود به دست اردشیر داد؛ هنگام گرفتن، جام از دست اردشیر بر زمین ریخت و دختر اردوان از ترس فریاد کشید و بر خود لرزید.

از این حرکت اردشیر بدگمان شد و دستور داد چهار مرغ آوردند و از آن شراب ریخته، خوردند و هر چهار بدون درنگ مردند.

اردشیر از موبد موبدان پرسید کسی که قصد جان پادشاه کند سزای او چیست. موبد بزرگ گفت مرگ. اردشیر امر به کشتن همسر خود می دهد. کسی که مامور کشتن همسر اردشیر بود او را برای کشتن بیرون می برد. دختر اردوان به آن مامور می گوید من از اردشیر باردارم. مامور به اردشیر اطلاع می دهد. او سخت غضبناک شده می گوید هر دو را باید کشت، ولی موبد کشنده زن که همیشه طرف احتیاط را رعایت می کرد با خود گفت که اکنون اردشیر خشمگین است. از این رو دختر را نکشت. او را به خانه خود برده و در ایوان خانه خود بدو جای داد. پس از چندگاه از دختر اردوان پسری به دنیا آمد که موبد نام او را شاپور گذاشت. تا هفت سال گذشت روزی اردشیـر در پیـش موبد موبدان گله می کرد که تمام شهرهای بزرگ را به تصرف درآوردم ولی فرزندی ندارم که پس از من این کشور را اداره کند. موبد موبدان از اردشیر امان خواست تا مطلبی را به او بگوید. اردشیر امان داد.

موبد بزرگ گفت اکنون شاه دارای پسری هفت ساله است. اردشیر تعجب کرد. موبد موبدان گفت من دختر اردوان را که از شما باردار بود نکشتم تا بار خود را بر زمین گذاشت و اکنون هم مادر و هم فرزند سلامت در خانه من می باشند. اردشیر گفت چگونه می توان معلوم کرد که آن پسر فرزند من است. موبد موبدان خواست تا در میدان شهر گوی بازی ترتیب دهند. در ضمن بازی، گوی را به خیمه شاه که در آن جاست بیندازند. هر کودک که گوی را از خیمه برداشت به یقین فرزند شاه است. به همین نحو عمل کردند و کودکان را به میدان آوردند که صد کودک بودند و گوی را به داخل خیمه اردشیر که با ابهت تمام درب خیمه ایستاده و کودکان را در بازی مشاهده می کرد انداختند. تمام کودکان دست از بازی کشیدند و شاپور بی اعتنا به اردشیر داخل خیمه شد و گوی را برگرفت و اردشیر او را در برگرفت و شادمان شد و به موبد خلعت بسیار داد و دختر اردوان را دوباره همسر خود ساخت. اردشیر دستور داد زر بسیار نثار شاپور کردند:
بدان گه که شاه اردوان را بکشت
ز خون وی آورد گیتی به مشت
چو او کشته شد دخترش را بخواست
بدان تا بگوید که گنجش کجاست
دو فرزند او شد به هندوستان
به رنج و بلا گشته همداستان
چو از پادشاهی ندید ایچ بهر
بدو داد پنهان یکی پاره زهر
سوی دختر اردوان شد ز راه
دوان ماه چهر بشد نزد شاه
بیاورد جامی ز یاقوت زرد
پر از شکر و پست با آب سرد
بیامیخت با شکر و پست زهر
که بهمن مگر کام یابد بدهر
چو بگرفت شاه اردشیر آن به دست
ز دستش بیفتاد و بشکست پست
بفرمود تا خانگی مرغ چار
پرستنده آرد بر شهریار
همان گاه مرغ آن بخورد و بمرد
گمان بردن از راه نیکی ببرد

پرسش اردشیر:
بفرمود تا موبد و کدخدای
بیامد بر خسرو پاکرای

پاسخ موبد:
سر پر گناهش بیاید برید
کسی پند گوید نباید شنید

دستور اردشیر برای کشتن دختر اردوان:
اگر کشت خواهی مرا ناگزیر
یکی کودکی دارم از اردشیر

پاسخ اردشیر به موبد:
بدو گفت زو هیچ مشنو سخن
بدان سان که فرمانت دادم بکن

جمال الدین حائری در سال 1293 در ساری متولد شد. او شاهنامه خوانی را در 5 سالگی نزد برادر بزرگترش آغاز کرد. او این کتاب را در سال 1370 نوشت اما کتاب در تابستان 1383 برای اولین بار به چاپ رسید. جمال الدین حائری چند سال پیش درگذشت. پسر ایشان محمدرضا حائری در مقدمه کتاب در باره پدرش می نویسد: «هنوز در 90 سالگی چون به داستان سهراب می رسند و آن را به آخر می رسانند سخت می گریند و اگر سرحال باشند با 4 حالت و مایـه موسیقـی اشعـار شاهنامه
را به آواز می خوانند.»

Loading Facebook Comments ...