زنان شاهنامه: فـرانــک

پ پ پ

جمال الدین حائری در سال 1293 در ساری متولد شد. او شاهنامه خوانی را در 5 سالگی نزد برادر بزرگترش آغاز کرد. او این کتاب را در سال 1370 نوشت اما کتاب در تابستان 1383 برای اولین بار به چاپ رسید. جمال الدین حائری چند سال پیش درگذشت. پسر ایشان محمدرضا حائری در مقدمه کتاب در باره پدرش می نویسد: «هنوز در 90 سالگی چون به داستان سهراب می رسند و آن را به آخر می رسانند سخت می گریند و اگر سرحال باشند با 4 حالت و مایـه موسیقـی اشعـار شاهنامه
را به آواز می خوانند.»

25ـ فرانک Faranak (دختر کهین برزین، همسر بهرام گور)
در داستان پادشاهی یزدگرد: رفتن بهرام به نخجیر و خواستنش دختر دهفان برزین را.

این بانو دختر دوم کهین برزین دهقان و همسر بهرام گور است که قسمتی از شرح حال او را در داستان شنبلید چنین خواندید که بهرام گور در پی یافتن باز شکاری خود، طغرل، به باغ برزین دهقان می آید و سه دختر او را دیده خواستـار می شـود کـه یکی از آنها فرانک می باشد. حکیم دانشمند چنین می سراید:

مهین دخت را نام ماه آفرید
فرانک دگر بد دگر شنبلید
پسندیدشان شاه چون دیدشان
ز بانو زنان نیز بگزیدشان
به برزین چنین گفت کین هر سه ماه
پسندیدم و بر نشاندم به گاه
بفرمود تا مهد زرین چهار
بیارد ز لشکر یکی نامدار
چو هر سه بت اندر عماری نشست
ز رومی چهل خادم بت پرست
به گرد بتان بر همی راندند
بر ایشان همی آفرین خواندند

چنان کـه مـی دانیـد بهـرام گور بسیار زن می گرفت و زن داشت و با دیدن سه دختر مثل دسته گل دهقان برزین دل از دست داد و به برزین دهقان می گوید:
به من ده تو این هر سه دخترت را
به کیوان سرافرازم اخترت را

معلوم است که این گونه ازدواج ها فقط برای هوسرانی و خوش گذرانی صورت می گرفت و با این کار بهرام گور این سه دختر را بر سایر زنان خود افزود.

26ـ فرانک Faranak (مادر فریدون، همسر آتشین)
در داستان پادشاهی ضحاک: اندر زادن فریدون.

این بانوی گرامی مادر فریدون پادشاه پیشدادی و همسر آتشین است که پس از مرگ شوهرش به دست ضحاک ناپاک برای به ثمر رساندن فرزنـدش از خـود گذشتگی بزرگی نشان می دهد و سعی بسیار می نماید که فرزندش فریدون را از گزند ضحاک و یاران او در امان نگاه دارد:

زنی بود آرایش روزگار
درختی کزو فرّ شاهی ببار
فرانک بدش نام و فرخنده بود
به مهر فریدون دل آکنده بود

چون فریدون به حد رشد رسید انتقام خون پدر و هزاران جوان ایرانی را از ضحاک بی باک گرفت اما فرانک پس از تولد فریدون او را به مکانی روستایی که گاوی در آن تازه زاییده بود برد و فریدون از شیر آن گاو پر مایه پرورش یافت. چون ضحاک آگاهی یافت کس فرستاد تا فریدون را نابود کند، ولی مادر قبل از رسیدن کارگزاران ضحاک کودک خود را از آن مکان در ربود. کارگزاران ضحاک چون فریدون را نیافتند آن روستا و گاو پر مایه را نابود ساختند.

فرانک کودکش را به دماوند برده به مردی موبد می سپارد و خود مخفی می شود. بیان حکیم فردوسی درباره این بانو:

فرانک بدو گفت کای پاک دین
منم سوگواری از ایران زمین
بدان کاین گران مایه فرزند من
همی بود خواهد سر انجمن
ترا بود باید نگهبان اوی
پدروار لرزنده بر جای اوی
بپذرفت فرزند او نیک مرد
نیاورد هرگز بدو باد سرد
فرانک بدو داد فرزند را
بگفتش بدو گفتنی پند را

این بانو همسری شایسته و مادری فداکار و خردمند است چنانچه از اشعار حکیم عالی مقام برمی آید با رنج فراوان و دلی ترسان فرزند دلبند را هر روز به مکانی برده و پنهان می نماید و اگر فداکاری این مادر گرانمایه نبـود هـرگز فریدون بدان مقام و جایگاه نمی رسید. لطف الهی هم شامل مادر و فرزند بود تا فریدون به فرکیانی و یزدانی توانست ضحاک را در دماوند دربند کند و شر او را از سر ایرانیان کم نماید.

Loading Facebook Comments ...