قسمت دوم: زنان صاحب نام

زنان شاهنامه: سیندخت مادر رودابه (رودابه مادر رستم) ـ ۲

پ پ پ

جمال الدین حائری در سال 1293 در ساری متولد شد. او شاهنامه خوانی را در 5 سالگی نزد برادر بزرگترش آغاز کرد. او این کتاب را در سال 1370 نوشت اما کتاب در تابستان 1383 برای اولین بار به چاپ رسید. جمال الدین حائری چند سال پیش درگذشت. پسر ایشان محمدرضا حائری در مقدمه کتاب در باره پدرش می نویسد: «هنوز در 90 سالگی چون به داستان سهراب می رسند و آن را به آخر می رسانند سخت می گریند و اگر سرحال باشند با 4 حالت و مایـه موسیقـی اشعـار شاهنامه  را به آواز می خوانند.»

در شماره گذشته خواندیم که:
سیندخت
همسر خردمند مهرآب کابلی و مادر رودابه و مادربزرگ رستم که در همسری زال و رودابه و جلب موافقت مهرآب پدر رودابه به این وصلت نقش مهمی داشت و نیز در موقع تولد رستم از مادر، سیندخت یار و مددکار دخترش رودابه بود. کوتاه سخن اینکه سیندخت یکی از خردمندترین چهره های شاهنامه است.
رودابه
دختر مهرآب کابلی و همسر زال و مادر رستم که به روایت شاهنامه دلباختگی زال به او یکی از زیباترین صحنه های شاهنامه است. رودابه در موقع تولد رستم اولین سزارین را انجام داد. بنابراین، چنین زایمان ها را باید «رستمی» گفت نه سزارین. زیرا سزار قرن ها پس از تولد رستم به دنیا آمده است.
و اینک ادامه داستان

پاسخ سیندخت به مهراب کابلی پدر رودابه:
بدو گفت سیندخت که این داستان
به روی دگر بر نهد راستان

سیندخت می خواهد عشق رودابه را به نحوی بیان کند:
چگونه توان کرد از تو نهان
چنین راز و این کارهای گران
زدم داستان تا ز راه خرد
سپهبد به گفتار من بنگرد

سیندخت اشک در چشم آورد:
فرو برد سر سرو را داد خم
به نرگس گل سرخ را داد نم
چنان دان که رودابه را پورسام
نهانی نهادست هر گونه دام
ببر دست روشن دل او ز راه
یکی چاره مان کرد باید نگاه

خشم مهراب:
چو بشنید مهراب بر پای جست
نهاد از بر دسته تیغ دست
همی گفت رودابه را رود خون
بریزم به روی زمین خود کنون
چو آن دید سیندخت بر پای جست
کمر کرد بر گردگاهش دو دست
چنین گفت کز کهتر اکنون یکی
سخن بشنو و گوش دار اندکی
بپیچید و انداخت او را ز دست
خروشی برآورد چون پیل مست
نکشتم نرفتم به راه نیا
کنون ساخت بر من چنین کیمیا

مهراب به سیندخت می گوید:
اگر سام یل با منوچهر شاه
بیایند بر ما یکی دستگاه
چنین گفت سیندخت کای پهلوان
از این در مگردان به خیره زبان
کزین آگهی یافت سام سوار
به دل ترس و تیمار چندان مدار

سیندخت پاسخ نامه سام را به مهراب نشان می دهد:
بیاورد پس پاسخ نامه پیش
ورا گفت خوش کن از این کام خویش
به سیندخت بسپرد مهراب گوش
دلی پر ز کینه سری پر ز جوش
به سیندخت فرمود پس نامدار
که رودابه را خیز و نزد من آر

پیمان گرفتن سیندخت از مهراب درباره رودابه:
بدو گفت پیمانت خواهم نخست
که او را سپاری به من تندرست
یکی سخت پیمان ستد زو نخست
به چاره دلش را ز کینه بشست
چو بشنید سیندخت سر پیش اوی
فرو برد و بر خاک بنهاد روی

آوردن سیندخت رودابه را پیش مهراب:
بر دختر آمد پر از خنده لب
گشاده رخ روزگون زیر شب
کنون زود پیرایه بگشا ز روی
به پیش پدر شو بزاری بموی
بدو گفت رودابه پیرایه چیست
به جای سرمایه بی مایه چیست
به پیش پدر شد چو خورشید شرق
به یاقوت و زر اندرون گشته غرق
بهشتی بد آراسته پرنگار
چو خورشید تابان به خرم بهار
پدر چون ورا دید خیره بماند
جهان آفرین را نهانی بخواند

این بانو زنی خردمند و تیزهوش بود، به علاوه کارآمد و دور اندیش، نسبت به همسر مهربان و مشاور چنان که از اشعار شاعر نامدار بر می آید دیدیم که چگونه با تدبیر و زرنگی عشق زال زر به دخترش رودابه را برای مهراب بیان کرد. او را به نرمش و آرامش پس از خشم و غضب واداشت به طوری که مهراب از کشتن رودابه دست کشید و عروسی شاهانه به راه انداخت. تمام کارها را سیندخت با درایت و اعتماد به نفس انجام داد.

Loading Facebook Comments ...