قسمت نهم: زنان صاحب نام

زنان شاهنامه: رودابه مادر رستم – ۲

پ پ پ

جمال الدین حائری در سال 1293 در ساری متولد شد. او شاهنامه خوانی را در 5 سالگی نزد برادر بزرگترش آغاز کرد. او این کتاب را در سال 1370 نوشت اما کتاب در تابستان 1383 برای اولین بار به چاپ رسید. جمال الدین حائری چند سال پیش درگذشت. پسر ایشان محمدرضا حائری در مقدمه کتاب در باره پدرش می نویسد: «هنوز در 90 سالگی چون به داستان سهراب می رسند و آن را به آخر می رسانند سخت می گریند و اگر سرحال باشند با 4 حالت و مایـه موسیقـی اشعـار شاهنامه
را به آواز می خوانند.»

4ـ رودابه Rudabe (دختر مهراب کابلی پادشاه کابلستان، همسر زال زر)
در داستان پادشاهی منوچهر: آمدن زال به نزد مهراب کابلی.

گفتیم رودابه دختر مهراب کابلی پادشاه کابلستان، همسر زال زر و مادر جهان پهلوان رستم نامدار است. و حالا ادامه داستان آشنایی زال زر با رودابه:



آگهی

آنها با شادي و خرمي به پيش رودابه مي آيند و پيام زال را مي دهند. رودابه از بخت نيک خود سر از پا نمي شناسد. پس يکي از کنيزکان را براي پاسخ نزد زال روانه مي کند که شبانه به نزديک کاخ او بيايد و با کمند خود را به ايوان برساند. زال از پاسخ رودابه به قدري شادمان مي شود که يک باره از قيد غم آزاد مي گردد و شب هنگام با آن کنيزک به کاخ رودابه روان مي شود. رودابه براي ديدن زال به بالاي بام کاخ رفته و زال را مشاهده مي کند. گفتگوي آنها که يکي در آسمان و ديگري در زمين است بسيار شنيدني است:

رفتن زال به کاخ رودابه
سپهبد سوی کاخ بنهاد روی
چنان چون بود مردم جفت جوی
رودابه بر بام کاخ
برآمد سیه چشم گلرخ به بام
چو سرو سهی بر سرش ماه تام
دو بیجاده بگشاد و آواز داد
که شاد آمدی ای جوانمرد شاد
درود جهان آفرین بر تو باد
بر آن کس که او چون تو فرزند زاد
شب تیره از روی تو روز گشت
زبویت جهانی دل افروز گشت

زال از زمین
سپهبد چو از باره آوا شنید
نگه کرد و خورشید رخ را بدید
شده بام از او گوهر تابناک
ز تاب رخش سرخ یاقوت خاک
چنین داد پاسخ که ای ماه چهر
درودت ز من آفرین از سپهر
همی خواستم تا خدای جهان
نماید به من رویت اندر نهان
کنون شاد گشتم به آواز تو
بدین چرب گفتار با ناز تو
یکی چاره راه دیدار جوی
چه پرسی تو بر باره و من به کوی
پری روی گفت و سپهبد شنود
ز سر شعر گلنار بگشاد زود
کمندی گشاد او ز سرو بلند
کس از مشک زانسان نه پیچد کمند

وصف گیسوی رودابه
خم اندر خم و ماربر ماربر
بر آن غبغبش تار بر تار بر
فرو هشت گیسو از آن کنگره
که یازید و شد تا به بُن یکسره
کنون زود بر تاز و برکش میان
بر شیر بگشای و چنگ کیان
بگیر این سرگیسو از یک سوام
ز بهر تو باید همی گیسوام
بدان پرورانیدم این تار را
که تا دستگیری کند یار را

تعجب زال
نگه کرد زال اندر آن ماهروی
شگفتی بماند اندر آن روی و موی
بسائید مشکین کمندش ببوس
که بشنید آواز بوسش عروس
که من دسترا خیره در جان زنم
بر این خسته دل نوک پیکان زنم
انداختن زال زر کمند برای بالا رفتن
کمند از رهی بستد و داد خم
بیافکند خوار و نزد هیچ دم
به حلقه درآمد سر کنگره
برآمد زبن تا بسر یکسره
چو بر بام آن باره بنشست باز
بیامد پری روی و بردش نماز
گرفت آن زمان دست دستان به دست
برفتند هر دو به کردار مست
شگفت اندر آن مانده بد زال زر
بدان روی و آن موی و آن زیب و فر
ابایاره و طوق و با گوشوار
ز دیبا و گوهر چو باغ بهار
دو رخساره چون لاله اندر چمن
سر جعد زلفش شکن بر شکن

تعریف رودابه از زال
همان زال با فر شاهنشهی
نشسته بر ماه با فرهی
حمایل یکی دشنه اندر برش
ز یاقوت سرخ افسری بر سرش
ز دیدنش رودابه می نارمید
به دزدیده در وی همی بنگرید
بدان شاخ و یال و بدان فرّو برز
که خارا چو خار آمدی زو بگرز
فروغ رخش را که جان بر فروخت
درو بیش دید و دلش بیش سوخت

سد راه دو دل داده
سپهبد چنین گفت با ماهروی
که ای سرو سیمین بر و مشکبوی
منوچهر چون بشنود داستان
نباشد بدین کار همداستان
همان سام نیرم برآرد خروش
کف اندازد و بر من آید بجوش

مقاومت
ولیکن سرمایه جان است و تن
همان خوار گیرم بپوشم کفن
روم پیش یزدان ستایش کنم
چو یزدان پرستان نیایش کنم
مگر کو دل سام و شاه زمین
بشوید ز خشم و ز پیکار و کین

سوگند رودابه
بدو گفت رودابه من همچنین
پذیرفتم از داور کیش و دین
که بر من نباشد کسی پادشا
جهان آفرین بر زبانم گوا
جز از پهلوان جهان زال زر
که با تخت و تاج است و با بخت و فر
همی هر زمان مهرشان بیش بود
خرد دور بود آرزو بیش بود

آن دو دلداده پس از بوس و کنار بسیار پیمان وفاداری می بندند. با این که تمام کسان رودابه از مادر و پدر و تمام کسان زال زر از سام گرفته تا منوچهر پادشاه ایران با ازدواج آنان مخالف بودند آنها در اثر پافشاری و ایستادگی و مقاومت همه آن موانع را از پیش برمی دارند و ازدواج آنان صورت می گیرد.

این عاشق و معشوق با تعریف دیگران عاشق هم شده و یکی از شیرین ترین داستانهای عشقی شاهنامه را به وجود می آورند که نتیجه بسیار خوبی به بار می آید که همانا پیدایی جهان پهلوان رستم دستان است و یک بار دیگر نشان داده شده که صداقت و پاکدامنی و استقامت عاقبت خوبی خواهد داشت.

Loading Facebook Comments ...