قسمت هشتم: زنان صاحب نام

زنان شاهنامه : رودابه مادر رستم – ۱

پ پ پ

جمال الدین حائری در سال 1293 در ساری متولد شد. او شاهنامه خوانی را در 5 سالگی نزد برادر بزرگترش آغاز کرد. او این کتاب را در سال 1370 نوشت اما کتاب در تابستان 1383 برای اولین بار به چاپ رسید. جمال الدین حائری چند سال پیش درگذشت. پسر ایشان محمدرضا حائری در مقدمه کتاب در باره پدرش می نویسد: «هنوز در 90 سالگی چون به داستان سهراب می رسند و آن را به آخر می رسانند سخت می گریند و اگر سرحال باشند با 4 حالت و مایـه موسیقـی اشعـار شاهنامه را به آواز می خوانند.»

4ـ رودابه Rudabe (دختر مهراب کابلی پادشاه کابلستان، همسر زال زر)
در داستان پادشاهی منوچهر: آمدن زال به نزد مهراب کابلی.

اين بانو دختر مهراب کابلي پادشاه کابلستان، همسر زال زر و مادر جهان پهلوان رستم نامدار است.

زال زر را سام نريمان از البرز کوه يعني از کنار سيمرغ به زابلستان مي آورد و پس از آموختن آيين مردمي و جنگي، به پيش منوچهر شاه ايران مي آورد. سام منشور پادشاهي زابل و کابل را از شاه ايران براي زال مي گيرد. زال پس از مراجعت از پيش شاه براي گردش در قلمرو فرمانروايي خود به کابل مي رود.

مهراب که از نوادگان ضحاک بود و به امر منوچهر در کابل پادشاهي مي کرد، از زال استقبال شاياني نمود و آنها با هم آشنا شدند. بعد از بازگشت مهراب به طرف کاخ خود، يکي از ياران و سرداران زال مي گويد:
پس پرده او يکي دختر است
که رويش ز خورشيد روشن تر است

و چنان وصف رودابه مي کند که زال جوان نديده عاشق رودابه مي شود. در وصف زيبايي رودابه حکيم دانشمند فردوسي طوسي چنين مي سرايد:
ز سر تا به پايش به کردار عاج
به رخ چون بهشت و به بالا چو ساج
رخانش چو گلنار و لب ناروان
ز سيمين برش رسته دو ناردان
دو چشمش بسان دو نرگس به باغ
مژه تيرگي برده از پرّ زاغ
سر زلف و جعدش چو مشکين زره
فکنده است گويي گره بر گره
ده انگشت برسان سيمين قلم
برو کرده از غاليه صد رقم
بهشتي است سرتاسر آراسته
پر آرايش و رامش و خواسته
چو بشنید زال اين سخن ها ازوي
به جنبيد مهرش بر آن ماهروي

آن سردار پيش زال از رودابه چنين تعريف مي کند که من رودابه را به پيش پدرش چنين ديدم.

اما مهراب پس از ملاقات دوستانه با زال به خانه برمي گردد. همسرش سيندخت به پيش آمده از او درباره زال سئوالاتي مي کند:
دو خورشيد بُد اندر ايوان اوي
چو سيندخت و رودابه ماهروي
چنين داد مهراب پاسخ بدوي
که اي سرو سيمين بر خوبروي
به گيتي در از پهلوانان گُرد
پي زال زر کس نيارد سپرد
دل شير نر دارد و زور پيل
دو دستش به کردار درياي نيل
اگر چه سپيد است مويش به رنگ
وليکن به مردي بدرّد نهنگ
به کين اندرون چون نهنگ بلاست
به زين اندرون تيز چنگ اژدهاست
سپيدي مويش بزيبد همي
تو گويي که دل ها فريبد همي
چو بشنيد رودابه اين گفتگوي
بر افروخت گلنارگون کرد روي
دل زن همان ديو را هست جای
ز گفتار باشند جوينده راي

رودابه پس از شنيدن تعريف زال از زبان پدرش، او هم نديده عاشق زال مي شود. رودابه پس از مراجعت به کاخ با پرستندگان خود عشق به زال را در ميان مي گذارد. پرستندگان در ابتدا او را سرزنش مي کنند که کسي را که پدر او را به دور افکنده و مرغ پرورشش داده است مي خواهي. رودابه از گفتار آنان به خشم آمده و آنها را مورد عتاب و خطاب خود قرار مي دهد. پرستندگان ناچار تسليم شده و مي گويند آنچه ميل تو است ما عمل خواهيم کرد. اگر بنا شود مرغ شويم و بپريم و اگر آهوي بيابان شويم کاري خواهيم کرد که لب ماه را با لب شاه جفت کنيم. رودابه خندان و شاد مي شود و چون فصل بهار و گل چيدن بود پرستندگان را به بهانه گل چيـدن بــه کـاخ و جـايگـاه زال روانـه مي کند. زال از درون پنجره کاخ دختران را مي بيند. خشمناک گرديده و از نگهبانان مي پرسد که اينان چه کساني هستند.

وقتي دانست کـه پرستنـدگـان رودابـه انـد بسيـار خرسنـد مي گردد و براي هنرنمايـي از کـاخ خارج مي شود و در مقابل پرستندگان با تير و کمان چند مرغابي و اردک را شکار مي کند و غلام خود را برای آوردن پرنده ها به آن طرف رود کـه میـان زال و پرستنـدگـان حایـل بـود می فرستد. غلام به آن طرف مي رود و بـا کنيزکـان بـه گفتگو برمي خيزد. دختـران خـود را بـه نـادانـي زده مي پرسند که اين پهلوان کيست. غلام آهسته مي گويد که اين نامدار زال زر فرزند سام يل پادشاه زابلستان است. پرستندگان مي گويند چه خوب ما بانويي داريم که براي همسري زال زر شايسته است. غلام مي خندد و پرنده ها را برداشتـه، مـراجعت مـي کنـد. زال از غلام مي پرسد که با پرستندگان چه گفتگويي داشتي که خنديدي، غلام ماجرا باز مي گويد، زال به غلام مي گويد برو به پرستندگان بگو، نروند تا من اجازه دهم. غلام پيام زال به پرستندگان مي دهد. آنها خوشحال به هم مي گويند غزال به دام افتاد. زال با هدايايي از کاخ خارج مي شود و به پرستندگان مي گويد باز گوييد که چگونه مي شود خدمت بانوي شما رسيد. يکي از پرستندگان جوان مي گويد ما پيام شما را برده و پاسخ مي آوريم. زال به هر کدام هديه اي ارزنده مي دهد و انگشتري قيمتي که از منوچهر شاه گرفته بود براي رودابه به پرستندگان مي دهد.

Loading Facebook Comments ...