زنان شاهنامه: دختر ایرج، همسر سام، مادر سیاوش

پ پ پ

1ـ دختر ایرج مادر منوچهر از ماه آفرید
(در داستان پادشاهی فریدون: زادن منوچهر از مادرش)

حکیم فردوسی در این باره می سراید:
یکی خوب چهره پرستنده دید
کجا نام او بود ماه آفرید
چو هنگامه زادن آمد پدید
یکی دختر آمد ز ماه آفرید
شد امید کوتاه بر شه دراز
بپروردش او را به شاهی و ناز
این دختر را به پسر برادر خود پشنگ داد و منوچهر فرزند پشنگ می باشد.

2ـ همسر سام مادر زال زر
(در داستان پادشاهی منوچهر: در وجود آمدن زال)

سام یل بسیار مایل بود که فرزندی از خود به یادگار داشته باشد و این را از خدا درخواست می کرد. نگاری در خانه داشت که سام بر او مهر بسیار داشت. اتفاقا او از سام بارور گردید. پس از چندی پسری به دنیا آورد که موی سر او سپید بود.
نام آن پسر را زال نهادند. استاد طوس چنین می سراید:
نگاری بُد اندر شبستان اوی
ز گلبرگ رخ داشت وز مُشک موی
از آن ماهش امید فرزند بود
که خورشید چهر و برومند بود
ز سام نریمان همو بار داشت
ز بار گران تنش آزار داشت
ز مادر جدا شد در آن چند روز
نگاری چو خورشید گیتی فروز

3ـ دایه همسر سام
(در داستان پادشاهی منوچهر: در وجود آمدن زال)
چون زال زر به دنیا آمد روی او چون شید قرمز و موی سرش تمام سپید بود. کسی جرات نکرد که تولد کودک را به سام خبر دهد.
دایه همسر سام این جرات را به خود داده و به سام آگهی می دهد. دایه گفت خداوند به تو فرزند عطا فرموده با جان و دل او را بپذیر و ناسپاس مباش:
یکی دایه بودش بکردار شیر
بر پهلوان اندر آمد دلیر
مر او را به فرزند بر مژده داد
زبان برگشاد آفرین کرد یاد
که بر سام یل روز فرخنده باد
دل بد سگالان او کنده باد
بداد آنچه زایزد همی خواستی
همی جان بدین خواهش آراستی
پس پرده تو ایا نامجوی
یکی پاک پور آمد از ماهروی
سام ناسپاسی می کند و بچه را در البرز کوه می افکند.

4ـ دختران کاوس شاه
(در داستان سیاوش: عاشق شدن سودابه به سیاوش)

چون سودابه همسر کاوس گردید از او چند دختر متولد شد. هنگامی که سیاوش برای دیدار پدر با رستم از زابل به استخر می آید سـودابـه سیـاوش را می بینــد و عاشق او می شود و برای سیاوش پیغام می فرستد که پیش او رود ولی سیاوش از رفتن ابا می کند. حکیم طوس از زبان سیاوش چنین می سراید:
بدو گفت مرد شبستان نیم
مجویم که با بند و دستان نیم

سودابه چون این سخن بشنید پیش کاوس رفت. پس از تعریف از شوهرش سیاوش را چنین گفت:
فرستش به سوی شبستان خویش
بر خواهران و فغستان خویش
بدو گفت شاه این سخن درخور است
برو مر ترا مهر صد مادر است

از این اشعار مستفاد می شود که کاوس دخترانی داشته:
پس پرده من ترا خواهر است
چو سودابه خود مهربان مادر است

5ـ مادر سیاوش
(در داستان پادشاهی سیاوش: مادر سیاوش )

دشت دغوی که مرغزاری نزدیک کشور توران بود شکار بسیار خوبی داشت. روزی گودرز و گیو و طوس بدان جا برای شکار می روند. در ضمن شکار و گردش در بیشه دغوی صدای ناله زنی به گوششان می رسد. چون نزدیک می شوند دختری زیبا می بینند که در وجاهت و نکورویی شهره آفاق بود:
بدیدار او در زمانه نبود
ز خوبی برو بر بهانه نبود

گیو جویای نام دختر شد. آن نکوروی گفت پدرم از سرمستی تیغ برگرفت و قصد کشتنم داشت. من از ترس گریختم و بدین بیشه آمدم و می دانم که چون مستی از سر پدرم به در شود با مادرم به دنبال من خواهند آمد. من از نژاد گرسیوز و تیره فریدون هستم. گیو و طوس هر دو خواهان او شدند. و نزدیک بود که بین آنها نزاع درگیرد و چون به توافق نرسیدند به گفته گودرز داوری پیش کیکاوس بردند. کیکاوس چون زیبایی آن دختر بدید به طوس و گیو گفت اکنون من از هر دو شما بدین دختر سزاوارترم و دختر را به شبستان خود فرستاد. چندی نگذشت که از او پسری زیبا به دنیا آمد که نامش را سیاوش گذاردند. اکنون در این باره از حکیم دانا فردوسی طوسی بشنوید:

گیو و طوس و گودرز در شکارگاه:
به نخجیر کردن بدشت دغوی
ابا باز و یوزان نخجیر جوی
یکی بیشه پیش اندر آمد ز دور
به نزدیک مرز سواران تور

در تعریف دختر:
نگاری بدیدند چون نوبهار
که از یک نظر شیر آرد شکار
به بالا چو سرو و بدیدار ماه
نشایست کردن بدو در نگاه

کیکاوس می گوید:
چنین داد پاسخ چو دیدم ترا
ز گردنکشان برگزیدم ترا
چو نه ماه بگذشت بر خوبچهر
یکی کودک آمد چو تابنده مهر

Loading Facebook Comments ...