قسمت هفتم: زنان صاحب نام

زنان شاهنامه: جـریـره و دلارا

پ پ پ

جمال الدین حائری در سال 1293 در ساری متولد شد. او شاهنامه خوانی را در 5 سالگی نزد برادر بزرگترش آغاز کرد. او این کتاب را در سال 1370 نوشت اما کتاب در تابستان 1383 برای اولین بار به چاپ رسید. جمال الدین حائری چند سال پیش درگذشت. پسر ایشان محمدرضا حائری در مقدمه کتاب در باره پدرش می نویسد: «هنوز در 90 سالگی چون به داستان سهراب می رسند و آن را به آخر می رسانند سخت می گریند و اگر سرحال باشند با 4 حالت و مایـه موسیقـی اشعـار شاهنامه
را به آواز می خوانند.»

12ـ جریره Jarire (دختر پیران ویسه، همسر سیاوش و مادر فرود)
در داستان سیاوش: به زنی دادن پیران دختر خود را به سیاوش و در داستان پادشاه کیخسرو، در قسمت کشتن جریره و پرستندگان خود را).
دختر پیران ویسه، وزیر و سپهسالار افراسیاب، همسر سیاوش و مادر فرود بود.

حکیم طوس درباره این بانوی دل سوخته چنین می سراید که پیران ویسه وزیر با تدبیر افراسیاب برای این که سیاوش را که به تازگی از ایران به توران آمده در سرزمین توران نگاه دارد و سرگرم نماید دختر مهربان و فداکار خود را که جریره نام داشت همسر سیاوش می کند. پیران به سیاوش اظهار میدارد که من چهار دختر دارم. اکنون از فردوسی بشنوید:
پس پرده من چهارند خرد
چو باید ترا بنده باید شمرد
از ایشان جریره است مهتر به سال
که از خوب رویان ندارد همال

سیاوش به پیران می گوید:
ز خوبان جریره مرا درخور است
که پیوندم از خان تو بهتر است

از این روی سیاوش داماد پیران می شود و پس از مرگ سیاوش برای این که جریره آسوده و راحت زندگی کند او و فرزندش فرود را به دژ کلات می فرستد.

هنگامی که کیخسرو طوس را با لشگر به جنگ افراسیاب می فرستد، سفارش می کند که از راه کلات نرود ولی طوس نافرمانی کرده از راه کلات می رود در نتیجه جنگ بین فرود فرزند جریره با لشگر طوس در می گیرد و فرود کشته می شود و جریره مادرش با تمام پرستندگان دژ و خود را آتش می زند و از بین می برد و طوس باعث این واقعه غم انگیز می گردد.

مرگ جریره با پرستندگانش بدین گونه توصیف شده است:
جریره یکی آتشی برفروخت
همه گنج ها را به آتش بسوخت
چو اندر کنارش پسر مرده شد
گل زندگانیش پژمرده شد
یکی دشنه بگرفت از آن پس به دست
در خانه تازی اسبان ببست
بیامد به بالین فرخ فرود
بر جامه او یکی دشنه بود
دو رخ را به روی پسر بر نهاد
شکم بر درید و برش جان بداد

این همسری اگر چه به خاطر نگاه داشتن سیاوش صورت گرفت ولی جریره دخت پیران زنی مهربان و شوهردوست و فداکار بود و برای این که خود و پرستندگانش به دست دشمـن نیفتند، خانه و کاشانه خود را نابود می کند.

13ـ دلارا Delara (همسر دارا پادشاه کیانی)
(در داستان پادشاهی اسکندر: نامه نبشتن اسکندر به زن و دختر دارا).

این بانو همسر دارا پادشاه کیانی است، حکیم گرانقدر درباره این بانو چنین می سراید:
دلارای و بارای و با ناز و شرم
سخن گفتن خوب و آوای نرم
دلارای چون این سخن ها شنید
یکی باد سرد از جگر برکشید
ز دارا زدیده ببارید خون
که بد ریخته زیر خاک اندرون
دلارای بر ساخت چندان جهیز
که شد در جهان روی بازار تیز
بیامد ز ایوان دلارای پیش
خود و نامداران به آئین خویش
ز کاخ دلارای تا نیم راه
گهر بود و دینار و اسب و سپاه

در جنگ بین اسکندر و دارا که منجر به فتح ایران گردید، دارا هنگام نزع به اسکندر وصیت می کند که دخترش روشنک را به همسری خود درآورد. اسکندر هم به وصیت دارا عمل می کند و نامه ای به مادر روشنک می نویسد و از دلارا، روشنک را خواستگاری می کند.

نکته: در مورد نام دلارا، بانوی دانشمند، طلعت بصاری، در کتاب زنان شاهنامه نوشته اند که دلارا مادر روشنک نبود، بلکه صفتی است که به جای موصوف نشسته است و به شاهنامه بروخیم و استاد دبیر سیاقی نیز ایراد گرفته اند که دلارا را مادر روشنک می دانند.
به نظر بنده این بانوی عزیز اشتباه می کنند و اگر به اشعاری که من در فوق از شاهنامه به تصحیح محمد رمضانی ذکر کرده ام توجه فرمایند متوجه خواهند شد که دلارا را در همه جا مادر روشنک خوانده است.

این بانوی خردمند و موقع شناس در پاسخ نامه اسکندر بسیار نیکو پاسخ داده و در عروسی دخترش روشنک با تدبیر رفتار نموده است. باید دلارا را زنی با سیاست و دانا دانست؛ چنان که در پاسخ نامه نوشته است:
پرستنده تست و ما بنده ایم
به فرمان و رایت سر افکنده ایم
که فرمان داراست فرمان تو
نه پیچد کسی سر ز پیمان تو
چو مادرش بر تخت زرین نشاند
سکندر بر او بر همی جان فشاند

Loading Facebook Comments ...