« روشنفکران»/ نقل قولهایی از بهرام بیضایی و نوام چامسکی

پ پ پ

روشنفکران Intellectuals کیستند؟ چه کرده و می کنند؟ و چه انتظاراتی از آنان می رود؟

بسیاری از «روشنفکران» در گذشته و حال به شکلی در خدمت دستگاه قدرت بوده اند.

اما از روشنفکران، همانگونه که از این عنوان برداشت می شود، انتظار می رود که جهان را از پنجره فراخ ببینند و تاریخ را در ابعاد گسترده در نظر داشته باشند.



آگهی

هستند روشنفکران واقعی که تسلیم خواسته های دستگاههای پول و قدرت نمی شوند و انواع رنج ها را تحمل می کنند تا حقیقت را، و تا جایی که بتوانند تمامی آن را، به مردم بگویند.

بهرام بیضایی

بهرام بیضایی

«درست ده سال قبل از انقلاب که من به هیچ دلیلی سرگشته هر در بودم سر از اصفهان درآوردم که قرار شده بود برای اداره فرهنگ و هنر آن کارگاه آموزش نمایش برگزار کنم. به امید شستن تلخی تهران در آّبهای زاینده رود، با خانواده کوچکم جاکن از پایتخت و هم چشمی های بازدارنده اش گریختم، هر چند در اولین نشست پس از جابه جایی، اندکی، و سپس در چند برخورد روشنتر، تصوراتم همه نقش بر آب شد که رئیس قوی دستِ پرنفوذم از من نه کارگاه و نمایش که برنامه های مناسبتی و سفارشی و تبلیغی می خواست، و آموزش و کارگاه برایش تنها بهانه ی همین بود و همین، و من نه راه پس داشتم و نه پیش، دیر دانسته بودم که مرا به باتلاقی فرستاده اند که دشوار است در آن فرو نروم [بیضـایی دسـت رد بـه سینه آنها می زند و با تحمل مشقت های بسیار به تهران باز می گردد ـ تقوی.] ده سال بعد، در وقایع انقلاب، آن رئیس اعدام شد و من اصلن خوشحال نشدم، آنگاه که اعدام کنندگانش عین همان توقع را از روشنفکری، نه در پرده که رسمن و آشکارا از رسانه ها فریاد می کردند.» بهرام بیضایی1

ولی بخش کثیری از روشنفکران در مقایسه با مردم عادی از امتیازات نسبی برخوردارند؛ این امتیازات نسبی به طور مستقیم و غیر مستقیم از سوی مردم (پول مالیات دهندگان، بودجه های مراکز تحقیقاتی و دانشگاهی، حقوقهای دولتی، تریبون رسانه ها، امکاناتی که به شکل های مختلف در اختیار آنها قرار می گیرد تا با مردم سخن بگویند) به آنها تعلق می گیرد.

اینها ایجاب می کند که حقیقت را، به مردم بگویند.

آیا چنین می کنند؟ حقیقت را به مراجع قدرت می گویند یا به مردم؟ آیا در یافتن حقیقت به اندازه کافی با مردم مشارکت می کنند؟ آیا اعتنایی به مشکلات و رنج های مردم دارند؟

آیا «روشنفکران» به همان اندازه به رنج ها و شکنجه ها و سختی های مردمان عادی که چند صد هزار نفرشان در جریان حمله آمریکا به عراق سرنوشتی جز مرگ پیدا نکردند، و مردمانی که این روزها در سوریه و یمن کشتار می شوند توجه می کنند که از آنها انتظار می رود؟ موضوع را بـا ذکـر نقـل قولی از نوام چامسکی ادامه می دهم.

نوام چامسکی

نوام چامسکی


نقش روشنفکران چیست؟

«منظور از عبارت `روشنفکر` Intellectuals کسانی است که از مزیت نسبی آموزش، منابع، فرصتها، توانایی، و قرار داشتن در موقعیتی که بتوانند درگیر مسائلی شوند که به برای نوع بشر مطرح است، و این شامل، برای نمونه، دانشمند بزرگـی که در لابراتور می نشیند و کار علمی می کند و جایزه نوبل دریافت می کند، و یا کسی که به شدت کار می کند تا بتواند غذای خانواده را تامین کند، نمی شود، اما در جامعه امروزی شامل گروه کثیری از افراد نظیر کسانی که به نوعی به دانشگاه مرتبط می شوند، می شود، زیرا ما از امتیازات و فرصت ها برخورداریم. این یک تعریف کلی تقریبی است، و من فکر نمی کنم نقش افرادی مثل ما که به درجات مختلف از این امتیازات برخورداریم این باشد که حقیقت را به قدرتها بگوییـم، قـدرت پیشاپیش حقیقـت را می داند. نیازی نیست شما حقیقت را به او بگویید. قدرت حقیقت را خیلی خوب میداند، و به همین خاطر است که کاری را که دارد می کند، می کند. دلیل دیگر این است که آنها (قدرت). مخاطب درستی نیستند. شما (روشنفکران) می باید با مردم ارتباط برقرار کنید، مردمی که حقیقت را نمی دانند، به آنها بگویید، و در واقع شما نباید به آنها بگویید، چنین نیست که ما، شما و ما، به شکلی آسمانی از نوعی قدرت آمرانه برخوردار باشیم، ما فقط ایده های خودمان را داریم، آنها (مردم) هم ایده های خود را دارند.

شما می توانید در کنار آنها برای پیدا کردن حقیقت مشارکت کنید.

برای مثال در 1975 اکثریت عظیمی از آمریکایی ها حقیقت را می دانستند، می دانستند که جنگ ویتنام یک اشتباه نبوده بلکه از اساس غلط و غیراخلاقی Wrong and Immoral بوده. شما می باید در پیدا کردن حقیقت با آنها مشارکت کنید، یاد بگیرید و مردم را هم به یافتن حقیقت تشویق کنید.

بر اهل مطالعه کاملن روشن است که میزان ترور و سرکوب و وحشیگری و قلع و قمعی که در آمریکای لاتین از 1960 تا پایان قرن بیستم صورت گرفت، به شکل غیرقابل مقایسه ای بدتر از هر آن چیزی بود که در همان سالها در اروپای شرقی رخ داد، البته آنچه در اروپای شرقی صورت گرفت به اندازه کافی بد بود، ولی آنچه در مناطق تحت نفوذ غرب صورت گرفت به نحو غیرقابل مقایسه ای بدتر بود. این بر پژوهشگران روشن است؛ برای نمونه می توانید آن را در کتاب تازه منتشر شده توسط دانشگاه کمبریج به نام «تاریخ جنگ سرد» مطالعه کنید. اما این بر مردم روشن نیست. آنچه مردم از آن آگاه شده اند رنج معترضان در اروپای شرقی است، که حقیقت دارد، و باید بر این رنج آنها واقف بود، و آن معترضان را محترم شمرد و بزرگ داشت. ولی در مقایسه با آنچه در جاهای دیگر اتفاق افتاد مردمان اروپای شرقی شانس آوردند، بسیار خوش شانس تر از رهبران مذهبی و اسقف ها در السالوادور و خیلی های دیگر در آن سالها. یکی از وظایف روشنفکران این است که کاری کنند که همه از رنج های آن معترضان در اروپای شرقی آگاه باشند، و ما باید به خاطر حمایت از آنها بر خود ببالیم، ولی ما هیچ درباره کسانی که در جاهای دیگر رنج کشیدند و شکنجه و کشته شدند چیزی نمی دانیم، این خارج از کتابهای تاریخ است!» نوام چامسکی2

***

1ـ در اپریل گذشته مرکز ایران شناسی دانشگاه استنفورد آمریکا به مدیریت دکتر عباس میلانی ضمن اعلام دریافت مجموعه ای از دست نوشته های نویسنده مدرنیست ایران هوشنگ گلشیری، برنامه ای با حضور خانم فرزانه طاهری همسر مرحوم گلشیری، فرزندشان باربد گلشیری، و نیز بهرام بیضایی نویسنده، نمایشنامه نویس و کارگردان برجسته برگزار کرد. بهرام بیضایی در این جلیسه به اولین دیدارهایش با هوشنگ گلشیری در سال 1347 در اصفهان اشاره کرد که آنچه در اینجا آوردیم، از آن سخنرانی انتخاب شده است.
2ـ بخشی از سخنان زبانشناس، فیلسـوف و تاریخ دان آمریکایـی نوام چـامسکی (از مجموعه ای تحت عنوان”You don’t know what you don’t know” که ویدیوی آن در یوتیوب موجود است.

Loading Facebook Comments ...

اولین نظر دهنده باشید