برگی از دفتر خاطرات

داستان کوتاه: چمدانی با طناب زرد – 1

پ پ پ

سالن فرودگاه استانبول از مسافريني كه بليط در دست هراسان و نگران به ‌دنبال گيشه پرواز خود مي ‌گشتند موج مي ‌زد. با هر مسافر كوهي از چمدان در ارابه‌هاي دستي به ‌اين ‌طرف و آن ‌طرف كشيده مي ‌شد. هركدام از مسافرین سعي مي‌ كردند زودتر خود را به صفی که مقابل گيشه مورد نظر رسانده با ارائه بلیط بار خودرا به ‌متصديان مربوطه تحويل وكارت ورود به‌ هواپيما را دريافت دارند. 

اين اولين سدی بود كه بايد از آن مي ‌گذشتند زيرا تحويل بسته‌ها و چمدان‌هائی كه اكثراً بيش از میزان مقرر در بليط‌ ها بود كار چندان آساني نبود و براي قبولاندن آن‌ها به‌ متصديان گيشه احتياج به دلايل قانع كننده‌ داشت که با مسلط نبودن بعضی از مسافرین به ‌زبان انگليسي کار آسانی به‌ نظر نمی ‌رسید و در نهايت پس‌از مقداري صرف وقت و مشاجره ناچار براي عبور دادن بار خود از سد گيشه مجبور به‌ پرداخت مبلغي كمرشكن به‌ عنوان جريمه اضافه بار می‌شدند.

در چنین فضائی با همسرم عازم سفر به ‌آمریکا بودیم تا دیداری از پسرم که چند سال قبل برای تحصیل به آمریکا رفته بود بنمائیم.

پس از قدری بالا و پائین رفتن و یافتن گيشه پرواز لاجرم در صف طولاني آن به ‌انتظار نوبت ايستاديم تا ما هم چون دیگران بليط و بارهاي خودرا ارائه داده کارت پرواز دریافت داریم.

نظر به این ‌كه در آن زمان ما نيز چون بیشتر هم ‌وطنان خود دل از زندگي در سرزمين مادري بريده و قصد داشتيم در آمريكا و يا اگر بتوانيم در كانادا فضائی براي زندگي آينده خود بيابيم لذا هرچه از مال و منال زندگي داشتيم همه را به ‌ثمن بخس فروخته و پول آن ‌را تبديل به‌ دلار كرده بوديم با اين اميد كه پس از رسيدن به‌ مقصد بتوانيم در آن سرزمین های ناشناخته تا مدتي خودرا سرپا نگاه ‌داریم آن چه را که لازم بود به اضافه مقداري اشياء عتيقه قديمي كه از پدر و مادر و اجدادمان به‌ يادگار مانده و قادر نبوديم آن‌ها را از خود جدا كنيم به‌ اضافه چند آلبوم از عكس‌هاي خانوادگي و دوستان صميمي كه يادآور خاطرات گذشته و مناظر زيباي سرزمين مادريمان بود همه را در چند چمدان جا داده و به‌ همراه خود از تهران به ‌تركيه آورده بوديم تا پس از اخذ ويزا عازم سفر ديگري به‌ آمريكا شويم.

هنگامي‌ كه زمان تحويل چمدان‌هاي ما رسيد متصدي گيشه از قبول يكي از آن‌ ها با اين ایراد كه قفل آن شكسته و قابل اطمینان نیست امتناع كرد. نظر به‌ اين ‌كه در آن شرايط تهيه چمدان ديگري امکان پذیر نبود ‌ناچار با پرداخت مبلغي به‌ يكي از باربران فرودگاه طناب نايلوني زرد رنگي فراهم کردیم و دور چمدان خود را با آن محکم بستيم، به‌ اين ترتيب مشكل تحويل چمدان حل شد و موفق شديم كارت پرواز دريافت کنیم.

پس از فراغت از اين ‌كار تصميم گرفتيم از وقت باقيمانده تا رفتن به ‌داخل سالن ترانزيت استفاده كرده براي رفع خستگي داخل کافه تریای سالن شویم و در صورت امکان نوشابه خنکی بنوشيم كه متوجه شديم چند مرد و زن جوان ايراني كه كودك نوباوه‌اي با خود داشتند براي تحويل چمدان‌هاي خود با متصديان گيشه درگير شده‌اند. چون پي برديم هيچ‌ كدام از آن‌ها زبان انگليسي نمي ‌دانند تا مشكل خودرا با مذاكره حل كنند لذا بهتر آن ديديم تا به ‌كمك آن‌ ها رفته و در صورت امکان كمكشان كنیم. پس از مراجعه متوجه شدیم آن‌ها قصد مسافرت به‌ كشور اسپانيا را دارند و متصدي گيشه به ‌دليل اضافه بار از آن‌ها مبلغ 450 دلار جريمه طلب مي کند.

در اين ميان كودكي كه درآغوش خانم يكي از آن‌ها بود با گريه و شيون‌هاي هيستريك خود فضا را هم براي پدر و مادر و هم براي ساير مسافرين منتظر در صف، متشنج و جوی حاکی از اعتراض جمعي به‌ وجود آورده بود كه احتمال داشت نهايتاً پاي پليس فرودگاه به‌ ميان كشيده شود. مادر طفل سعي مي‌كرد تا با گذاشتن شيشه شیر در دهان كودك و تكان ‌دادن او را ساكت كند ولي كودك كه گويا از چيز دیگری ناراحت بود زبان به ‌دهان نمي ‌گرفت و مرتب جيغ مي‌كشيد و شيون مي ‌كرد.

در اين گير ودار براي كاستن از فضاي تشنج و ايجاد آرامش از همسرم تقاضا كردم تا من سعی دارم با متصديان گيشه مذاکره و كار تحويل بسته‌هاي آن‌ها را فيصله مي‌دهم او هم قدري به ‌مادر بچه كمك كند شايد بتواند او را آرام نمايد.

وقتی به جلو گیشه رسیدم از هموطنان ايرانيم تقاضا كردم چنانچه مايل باشند به نیابت آن‌ها با متصديان گيشه براي گرفتن تخفيف در مورد جريمه صحبت كنم و چون موافقت آن‌ها را دریافت نمودم شروع با متصدی گیشه وارد مذاکره شدم و توضيح دادم كه اين مسافرین پول كافي براي پرداخت جريمه‌اي‌كه آن‌ها تعيين كرده‌اند با خود ندارند و ضمناً نمي‌ توانند مقداري از بسته‌هاي خود را در فرودگاه رها كنند لذا بهتراست در مورد مبلغ جريمه تجديد نظر كرده براي آن‌ها تخفيف قابل توجهي درنظر گيرند.

آن‌ها که خود از جر و بحث با مسافرین خسته به ‌نظر می‌ رسیدند از این‌ که متوجه شدند کسی پیدا شده که زبان هر دو طرف را می‌ فهمد خوشحال شدند و پس از مقداري بحث در نهايت به‌ مبلغ 200 دلار رضايت دادند كه هموطنان ايرانيمان ضمن عدم رضايت ولی از روی ناچاری آن ‌را پرداخت و در نهایت کارت پرواز را دریافت کردند. (عدم رضايت از اين بابت كه معتقد بودند بنده اهتمام كافي براي قانع كردن متصدیان گیشه به‌ مبلغي كمتراز 200 دلار انجام نداده‌ام)
در اين فاصله همسرم بچه را از مادرش گرفته و با نحوه‌اي‌ كه خود مي ‌دانست او را آرام كرده و كودك درآغوش مادر به‌ خواب عميقي فرو رفته بود.

چون به ‌دلیل تاریخ اتمام ویزایمان بلیط پرواز خود را در آخرین لحظه به ‌مقصد لوس‌آنجلس خریداری کرده بودیم وبه ‌ناچار بایستی چند توقف در ميلان (ايتاليا)، مادريد (اسپانيا) و نيويورك داشته باشیم پس از تحويل چمدان‌های خود متوجه شدیم که دو خانواده ایرانی مذکور با همان پرواز ما از طريق ميلان به‌ مادريد می روند.

چون پرواز مشترك داشتيم و تحویل چمدان‌ها باعث شده بود تا صمیمیتی بین ما به‌ وجود آید صحبت‌ كنان و همگام با يكديگر به ‌سالن ترانزيت رفتيم. احساسمان اين بود كه چون آن‌ها زبان انگليسي نمي ‌دانند سعي کنیم در همه حال نزديك آن‌ها باشیم تا اگر مشكلي برایشان پيش آمد كمكشان كنيم. در اين فاصله از نگاه‌هاي هراسان و درگوشي صحبت كردن آن‌ ها فهمیدیم پاسپورت‌هایشان جعلي است و با پرداخت پول توسط قاچاقچيان در تركيه تهیه شده و بليط را هم آن‌ها برايشان تهيه كرده اند.

چون موضوع به‌ ما مربوط نمی ‌شد تظاهر به ‌دانستن آن نکردیم و ساعت چهار بعدازظهر از استانبول به ‌سوي ميلان پرواز كرديم و دو ساعت بعد به ‌فرودگاه ميلان رسیده پیاده شدیم و خودرا برای پرواز بعدی آماده نمودیم.

از اين‌ جا بود كه حادثه آغاز شد. به‌ اين ترتيب كه متوجه شديم براي پرواز بعدی به‌ سوي مادريد لازم است بليط‌ هاي خود را دوباره (OK) كنيم. براي اين ‌كار لازم بود از سالن ترانزيت خارج و به‌ قسمت فروش بليط‌ ها که بیرون از سالن ترانزیت بود برويم. برای انجام اين کار بایستی الزاماً از پاس كنترل عبور می‌کردیم كه آن هم احتياج به‌ ويزاي ترانزيت داشت و متأسفانه ما و دوستان ایرانیمان فاقد آن بوديم و متصدي فروش بليط نيز در استانبول اين موضوع را به‌ هیچ‌ کدام از ما اطلاع نداده بود.

چون راه دیگری برای OK کردن بلیط‌ ها نبود ناچار به ‌سوي یکی از گیشه‌های پاس كنترل رفتيم و براي افسر مربوطه وضع خودمان را توضيح دادم و او كه ما را ناچار از تأیید بلیط‌ها می ديد بدون اين ‌كه مهری در پاسپورت‌هاي ما بزند گفت: «بسيار خوب مي‌ توانيد برويد و بليط‌هاي خود را تأیید كرده برگرديد».

خوشحال از این موضوع به ‌خارج از سالن ترانزیت رفتیم وپس از انجام كار بليط‌ ها كه بيش از يك ‌ساعت به ‌طول انجاميد براي بازگشت به‌ سالن ترانزيت دوباره به ‌سوي گیشه پاس كنترل آمديم و چون خواستيم عبور كنيم با اعتراض افسر جدیدی كه حالا در کیوسک پاس کنترل نشسته بود و ما را نمی ‌شناخت روبرو شدیم. او پس از شنیدن توضیحات ما با تعجب پرسيد: «شما كه ويزاي ورود به‌ ایتالیا را نداشتيد چرا بطور غیر قانونی وارد این کشور شده‌اید».

Loading Facebook Comments ...