داستان کوتاه: پیتزا دلیوری – ۲

پ پ پ

ابتدا هيچ‌گونه شکی به‌كارش نكردم و چون دوست او در كنارم ايستاده بود فكر كردم رفيقش به ‌زودي با كارت اعتباري باز مي‌گردد ولي چون زماني بيش از انتظار گذشت و آن شخص نيامد نگران شدم و از دوستش علت تأخير را سؤال كردم.

آن مرد با قيافه‌اي متعجّب كه نشان مي‌داد او هم از تأخير دوستش نگران شده آهسته به‌سوي آسانسور رفت، همراه او سوار شده بالا رفتم ولي آن مرد در طبقه دهم پياده شد و رفت و مرا در آسانسور تنها گذاشت، تا خواستم از او سؤال كنم مگر شما به ‌طبقه پانزدهم نمي‌رويد درب آسانسور بسته شد. ناگاه احساس کردم توطئه‌ای در کار است و فریبم داده اند، تا طبقه پانزدهم رفتم و درب آپارتمان مورد نظر را كوبيدم، زني خواب‌آلود در را باز كرد و وقتي موضوع را به ‌او گفتم از اين‌كه كسي پيتزا به‌آن آپارتمان برده باشد اظهار بي‌اطّلاعي كرد و ناراحت از اين‌كه مزاحم او شده بودم در را محكم به‌رويم بست.

متحير از اتّفاقي‌كه افتاده بود لحظه‌اي مات و متحیر برجاي خود ایستادم، مي‌ترسيدم دوباره در آپارتمان فوق را بكوبم زيرا ممكن بود از اين‌كه كسي در آن ‌موقع شب مزاحم خوابشان شده بود اعتراض و يا به ‌پليس تلفن كنند. چاره كار را در بازگشت به‌ مغازه و شرح ماجرا دیدم تا آن‌ها خود با مركز كمپاني تماس گرفته مشتري فريبكار را با آدرس كارت اعتباريش پيدا كنند.



آگهی

ساعت سه بعد از نيمه شب بود که با اعصابي خراب از دغلكاري بعضي از مشتریان كه براي يك‌ وعده غذاي مجانی از هيچ حیله‌ای روگردان نيستند به‌خانه رسیدم، دوشي گرفته به ‌بستر رفتم تا اگر بتوانم با خوابي اگر چه كوتاه به اعصاب خسته خود استراحت دهم.

بچه‌ها شریک انعام رانندگان
بچه‌ها اغلب شريك انعام رانندگان پيتزا هستند. معمولاً والدين براي راهنمائی فرزندان خود در جهت فراگیری راه و رسم پرداخت پول پیتزا و نحوه انعام به رانندگان پول پيتزا را به‌اضافه مقداری انعام در دست آن‌ها مي‌گذارند تا تحويل راننده داده پيتزا را دريافت کنند، بعضي از بچه‌ها كه صداقت ‌دارند آن‌چه را که از پدر و یا مادر خود گرفته‌اند در کف راننده می گذارند ولي عدّه‌اي از آن‌ها (مخصوصاً کودکان کم سن و سال) انعام را نزد خود نگه ‌داشته بقيّه پول‌ را به ‌راننده مي‌ دهند و يا اگر پول به‌ صورت اسکناس درشت باشد به ‌راننده داده مازاد آن ‌را طلب مي‌كنند، از اين‌رو وقتي رانندگان پیتزا درب خانه و يا آپارتماني را مي‌زنند و با پسر بچه‌ها روبرو می‌شوند بلافاصله انتظار دريافت انعام از طرف مشتري برايشان رنگ مي‌بازد.

معمولاً در اين‌طور مواقع بچه‌ها كه خود خائف به‌ عمل خويش هستند سعي مي‌كنند دور از چشم پدر و مادر با راننده طرف حساب شوند از اين‌رو اغلب از خانه و يا آپارتمان بیرون آمده در را می بندند تا صداي گفتگوی آن‌ها به‌گوش والدينشان نرسد آن‌وقت در مورد بقيّه پول با راننده وارد مذاكره مي‌شوند.

رانندگان به‌طور معمول قادر به پرداخت بقیه پول پیتزا که كمتر از يك دلار باشد نیستند زيرا پول‌هائی از يك تا بيست و پنج سنت به دلیل حجم زیاد و وزن آن قابل حمل نیست ولي بعضي اوقات که تعداد بچه‌ها زياد باشد و طبعاً احتياج به‌پول بيشتري براي پرداخت هزينه‌هاي خود دارند براي پني‌هاي بقيّه پول پیتزا نيز حساب باز كرده و آن‌را از راننده طلب مي‌كنند.

در يكی از روزها وقتي در آپارتماني را زدم دو پسربچه هشت و ده ساله بيرون آمدند و طبق معمول در را بستند، پول پيتزا و متعلّقات آن هفده دلار و بیست و یک سنت بود، آن‌ها كه گويا دو عدد اسكناس پنچ دلاری و يك ده دلاري برای پرداخت پول پیتزا از پدرشان گرفته بودند يك اسكناس پنج دلاري را در جيب خود گذاشته در نظر داشتند پانزده دلار اسكناس به‌اضافه دو دلار و بیست و یک سنت پول خرد را به‌ من بدهند. در وهله اوّل پانزده دلار در دست من نهادند و با پول خرد‌هائي كه در جيب داشتند سعي مي‌كردند بقيّه پول را جور كرده به‌پردازند ولي چون در اين‌كار عجله داشتند و حسابشان هم خوب نبود نمي‌توانستند بقيّه پول را درست حساب كنند، در اين ‌حال پول خرد‌ها مرتب از دستشان به‌ زمين مي‌افتاد و براي برداشتن آن و جور كردن بقيّه پول ناچار مدّتي وقت صرف شد. در اين‌موقع پدرشان كه از تأخير بچه‌ها نگران شده بود در را باز و بيرون آمد. يكي از پسر بچه‌ها با ديدن پدرش فوري پنج دلاري اسكناس را که در جيب گذارده بود بيرون آورد و در دستم نهاد و چون خواستم دو دلار بقيّه پول را به‌او برگردانم نگاهي به‌پدرش كرد و با حالتي شرمگين رو به‌من کرده گفت: «مي‌توانيد بقيّه پول را براي خودتان نگه‌ داريد» و پيتزا را تحويل گرفته به‌داخل رفتند.

سفارش پیتزا با کارت اعتباری
پرداخت پول پیتزا با كارت اعتباري اغلب براي رانندگان ايجاد مشكل ميكند زيرا همیشه بايستي شماره كارت اعتباری كه در سفارش نوشته شده با كارت اعتباري که مشتری ارائه می‌دهد تطبيق كنند چرا که ممکن است مشتري به‌ اشتباه كارت اعتباری خانمش و یا کارت ديگري را برای پانچ به‌راننده ارائه دهد. در این موارد چنان‌چه راننده کارت امضا شده دیگری را به ‌مغازه بیاورد مورد قبول واقع نشده لازم است برای گرفتن امضاء با کارت اصلی دوباره نزد مشتری بازگشته کارت اصلی را پانچ و از او امضاء بگیرد. درصورتی‌که او موفق به‌این ‌کار نشود بایستی بهای پیتزا را از جیب خود بپردازد.

در یکی از روزهای ماه رمضان ساعت پنج بعدازظهر سفارشي به‌ مبلغ چهل و پنج دلار به ‌مغازه آمد كه پس از آماده شدن آن‌ را برداشته به‌ آدرس مشتري که در یک آپارتمان بود بردم. خانمي در را گشود و در مقابل درخواست من كارت اعتباريش را ارائه داد، بدون توجه به ‌شماره كارت كه در روي سفارش نوشته شده بود کارتی راکه ارائه داده بود «پانچ» و بعد از گرفتن امضاي آن خانم كه فكر كردم صاحب كارت است پيتزا را تحويل داده به‌ مغازه بازگشتم.

در مغازه پس از تطبيق شماره كارت مشتري با آن‌چه كه در سفارش بود دريافتم كارت امضا شده شماره ديگري دارد و داراي اعتبار نيست. ناچار دوباره به‌آپارتمان مشتري برگشتم و در زدم، مشتری مدّت زمانی دراز از بازكردن در خودداري كرد و چون نهايتاً در را گشود اعتراض كردم كه چرا كارت اصلي را که با آن سفارش داده هنگام تحویل پیتزا ارائه نداده است و از او خواستم كارت اصلي را براي «پانچ» بیاورد. بهانه آورد كه كارت اصلي نزد برادرش مي‌باشد كه اكنون درمنزل نيست.

به‌او گفتم در اين‌صورت لازم است بهاي سفارش را نقداً بپردازد كه او جواب داد پول نقد در خانه ندارد و چون قصد داشت دوباره در را به‌رويم به‌بندد فهميدم خیال پرداخت پول را ندارد که دراین صورت مجبور می‌شدم پول پيتزا را از جيب خود بپردازم.

در اين‌موقع به خاطر آوردم كه ماه رمضان است و بيشتر ساكنين آن ساختمان اهل سومالي و مسلمان هستند و به ‌احتمال زياد روزه مي‌گيرند، پس رو به‌ آن خانم كرده گفتم: مي‌دانم شما مسلمان هستيد و روزه می‌گیرید و احتمالاً مي‌خواهيد با خوردن پيتزاي سفارشي افطار كنيد، اگر پول آن ‌را نپردازيد پيتزا براي شما حرام است و افطار با آن، روزه شما را باطل مي‌كند پس بهتر است بهاي پیتزای خود را به‌پردازید. باید بدانید كه من ‌هم مثل شما مسلمان و روزه هستم پس کاری بکنید تا هم روزه شما باطل نشود و هم يك مسلمان از شما راضي و خشنود گردد.

آن خانم لحظه‌اي به ‌فكر فرو رفت، اين‌طور به ‌نظر می‌رسید كه تحت تأثیر سخنان من قرار گرفته است، پس به‌ داخل خانه رفت و يك اسكناس پنجاه توماني آورده در دست من گذاشت و چون خواستم بقيّه پول او را بدهم خنديد و گفت: مهم نيست براي خودتان نگه ‌داريد.

خوشحال از اين‌که ديگر مجبور به ‌پرداخت پول سفارش از جيب خود نیستم و پنج دلار نیز انعام دریافت کرده‌ام به ‌مغازه بازگشتم، ضمناً از اين ‌كه توانست هبودم با ياد‌آوري ماه مبارك رمضان و وظايف يك مسلمان در اين‌ماه خانواده‌اي را از خوردن مال حرام باز دارم درخود احساس رضايت مي‌کردم.

مشتری‌هائی که از آزار دیگران لذت می‌برند
در يكي از روزهائی‌که سفارش زیاد و راننده‌ها مجبور بودند اغلب با دو سفارش از مغازه بیرون روند، سفارشي از يك آپارتمان نوساز به ‌مبلغ چهل و دو دلار و هفتاد و پنج سنت دريافت كردم كه پس از آماده شدن آن ‌را به ‌اضافه يك سفارش ديگر برداشته به ‌آدرس مشتري بردم. چون آن ساختمان داراي نگهبان بود پس از تماس مأمور ساختمان با آپارتمان مورد نظر كه مدّتي وقت گرفت سفارش را به پشت درآپارتمان مشتري بردم و تحويل خانمي كه در را باز كرده بود دادم.

Loading Facebook Comments ...