«انسـان» و «شیطـان»

پ پ پ

در احاديث آمده است كه انسان بهترين و كاملترين مخلوق خداست، از اينرو هنگامی که خداوند از كار خلقت انسان فراغت يافت به تمام فرشتگان دستور داد تا در مقابل اين مخلوق جديد به سجده درآيند. تمام فرشتگان درگاه باريتعالي بدون چون و چرا دستور خداوند را لبيك گفتند و در مقابل انسان سجده کردند. تنها فرشته ايكه از انجام دستور خداوند سرپیچي كرد «شيطان» بود که در مقابل این دستور «چرا» آورد و گفت:
«من یک فرشته ام، چرا باید در مقابل انسان سجده کنم».

این نافرمانی از فرشته ای که او هم مخلوق خداوند بود قابل بخشش نبود و بدون درنگ به جرم اين تمرد و نافرماني مغضوب گردیده از درگاه باري تعالي رانده شد.

«شیطان»که ديگر جائي در میان فرشتگان نداشت به ناچار رهسپار زمين گردید و دانست که تا دنيا دنياست بایستی در میان آدم های خاکی زندگي كند. این تنبیه سبب شد تا آدم های زمینی نیز از آن به بعد به «شیطان» لقب «رجيم» يعني رانده شده از درگاه خداوند بدهند.



آگهی

«شيطان» كه آدم ابوالبشر را سبب بدبختي و رانده شدن خود از درگاه خداوند ميدانست بیدرنگ كينه او را به دل گرفت و با خود عهد كرد تا أنجا که در توان دارد از فريب و آزار و نابودي اين موجود دو پا كوتاهي نكند.

درست است كه او از دستگاه حق رانده شده بود ولي به هرحالي كه فرشته بود و صرفنظر از داشتن صفات ناپسندی مثل كينه و عداوت ـ كه دراثر رانده شدن از جمع فرشتگان در او به وجود آمده بود ـ از ديگر صفات بارز فرشتگان آسماني مثل نامرئي بودن و درصورت لزوم به اشكال مختلف ظاهر شدن و يا در درون آدمها جا خوش كردن نيز برخوردار بود لذا ميتوانست هرگاه اراده كند خودرا به اشكال مختلف مانند یک كاسب و یا مغازه دار محله ما و یا رئيس اداره و مدير عامل شركت شما و يا به اشکال دیگری مانند قاضي و دادستان دادگاهها و حتي اگر لازم بداند در صولت و هیبت يك شخصيت عاليمقام حكومتي و يا يك ژنرال عاليرتبه لشگري و فرمانده کل قوا و حتی یک روحانی مذهبی نيز ظاهر شود و بدین ترتیب به اهداف خود كه فريب و آزار و نهايتاً نابودی آدميان است جامه عمل بپوشاند.

سابقه وسوسه و فريب آدميان توسط «شيطان» مسئله ديروز و امروز نيست، از روزيكه بشر پا به عرصه وجود گذاشته اين فرشته رانده شده از درگاه خداوند هميشه درکنار او بوده و برايش دردسر آفریده است.

نگاهي گذرا به متون و سنگ نوشته هاي دوران قديم نشان ميدهد كه كاهنان و موبدان دربارها از او به عنوان «اهريمن» و سمبل پليديها نام برده اند و آرزو كرده اند تا پادشاهان و سركردگان لشكري و كشوري هميشه از نيرنگ و فريب او در امان بمانند.

میدانیم که هنوز چيزي از خلقت آدم و حوا نگذشته بود كه خداوند دستور داد آنها را به جرم خوردن میوه ممنوعه سیب (میوه زمینی)از بهشت بیرون کنند.خيلي زود حضرت آدم متوجه شد كه تنها «شيطان» ميتوانسته حوا را به خوردن آن ميوه ممنوعه وسوسه کرده باشد.

هنگامی که آدم و حوا نيز چون «شيطان» از بهشت رانده وبه زمين آمدند مجبور شدند برای تهیه خورد و خوراک و پوشاک خود و آنچه را که لازم دارند تلاش کنند و ناراحتی های برآمده ازاین راه را تنها وسوسه «شیطان» می دانستند.

آدم که میدانست »شیطان» همیشه در کمین است تا باز هم برای او و همسرش دردسر به وجود آورد لذا برای جلوگیری از خطاهای بیشتر که ممکن بود وضع آنها را از آنچه که هست بدتر نماید تصميم گرفتند از آن به بعد مواظب اعمال و رفتار خود باشند تا بار ديگر فریب وسوسه ها و نیرنگهای «شيطان» را نخورند.

سالها گذشت تا اينكه دو پسر آنها به نام های قابيل و هابیل یکی پس از دیگری به دنيا آمدند و روز به روز بزرگتر و قویتر شدند. آدم و حوا که ميدانستند «شيطان» مترصد است تا در هر فرصت فرزندان آنها را فریب دهدآن ها از نظر دور نمی کردند ولي از آنجائيكه قابيل هم فرزند انسان بود و آمادگي فريب خوردن داشت توسط «شيطان» فریب خورد و دچار وسوسه هاي پليد او شد و نهايتاً براثر حسادت برادر کوچک خود هابیل را به قتل رساند و او را در زير خاك پنهان كرد.

در کتاب مقدس آمده است:
«وقتی فرزندان آدم بزرگ شدند هابیل به تربیت گوسفندان همت گماشت و قابیل کار زراعت پیشه کرد. هابیل اولین بره گوسفندانش را برای خدا تحفه برد و قابیل هم اولین محصولش را به خداوند هدیه کرد. خداوند هدیه هابیل را پذیرفت ولی از قبول هدیه قابیل خودداری نمود».

«در کتاب مقدس توضیح داده نشده که چرا خداوند از قبول هدیه قابیل خودداری نمود. این امر باعث شد تا اولین بذر حسادت در وجود قابیل کاشته شده کینه برادر را به دل گیرد. شیطان نیز از فرصت استفاده کرده قابیل را وسوسه کرد تا برادر خودرا دور از چشم پدر و مادر کشته جسدش را در زیر خاک پنهان نماید».

امروز هزاران هزار سالست كه از آن فاجعه غم انگیز ميگذرد و درطول اين دوران هزاران هزار بار ديگر حوادثي مشابه آن اتفاق افتاده كه موجودات انساني به خاطر هيچ و پوچ و تنها با وسوسه هاي پليد درون خود كه با راهنمائيهای «شيطان» صورت گرفته يكديگر را نابود ساخته اند.

با اينكه قسمتي از آن حوادث توسط گذشتگان ما به صورت سنگ نوشته ها و يا تاريخ مدون براي عبرت و راهنمائي آيندگان به جاي گذارده شده ولي متأسفانه فرزندان آدم نميتوانند و يا نميخواهند از آن نوشته ها سرمشق گرفته عواطف دروني خودرا چنان كنترل كنند كه فريب وسوسه های «شيطان» را نخورند.

گرچه «شیطان» ديده نميشود ولي همه جا وجود اورا در قالب شخصيت هاي مختلف بشري حس ميكنيم. هر كجا شري به پا ميشود اثر انگشت «شيطان» را درآن مي بينيم. او هميشه و همه جا آماده است تا فرزندان آدم را فريب داده از راه به در كند.

از آنجائي كه در طول تاريخ بشر چيزي جز شر و بدي از اين موجود نامرئي ديده نشده لذا آدميان هر گونه پليدي را به او نسبت ميدهند و اعمال زشت خودشان را «شيطان صفتي»یا «اعمال و رفتار شيطاني» و افکار پلید خود را «افكار شيطاني» مینامند.

با اينكه «شیطان» بايستی همانند تمام فرشتگان درگاه حق زيبا باشد ولي آدمیان هميشه او را با اشکالی زشت و هولناک ترسيم ميكنند كه متداولترين آنها تصوير «ژوكر» بر روي كارتهاي بازي قمار ـ از وسايل لهو و لعب ـ ميباشد، يعني همانطور كه «شيطان» ميتواند در هرلباسي ظاهر شود ژوكر نيز ميتواند به جاي هر ورق ديگري در بازي قمار مورد استفاده قرار گيرد.

جوانهاي احساساتي و پر شور طعمه هاي لذيذي براي «شيطان» هستند و به راحتي از جانب او وسوسه شده فريب ميخورند ولي البته اين دليل آن نيست كه مسن ترها از گزند وسوسه هاي «شيطان» در امان باشند، پول و قدرت ادوات بسيار مفيد و مؤثري در دست «شيطان» است تا هر موجودي را در هر شرايط سني وسوسه كرده فريب دهد.

نظر به اينكه اولياء اطفال، خود بارها فريب وسوسه هاي «شيطان» را خورده اند لذا هميشه كودكان را نصيحت کرده اندرز میدهند: «مواظب باشيد گول شيطان را نخوريد».

(البته گاهي نيز انسانها به غلط بچه هاي پر جوش و خروش و فعال خودرا به «شيطان» تشبيه ميكنند و حركات آنها را «شيطنت» مينامند كه البته اين صفات معاني مجازي داشته و به هيچوجه در رديف صفات واقعي «شيطان» نيست).

شايع است كه ميگويند: «شيطان وقتي درنظر دارد انساني را فريب دهد در جلد او وارد ميشود و اهداف خودرا با دست او انجام ميدهد». مثلا» كسيرا كه كارهاي خلاف عرف و عادت انجام و مردم آزاري ميكند ميگويند «شيطان به جلدش رفته» است.

چيزي كه هميشه براي من (نویسنده) به عنوان يكي از فرزندان آدم بسيار عجيب و حيرت انگيز به نظر ميرسد اين است كه چگونه «شيطان» به تنهائي قادر است جمعيت جهان را كه درحال حاضر از مرز هفت ميليارد نفرهم تجاوز کرده است همزمان فريب داده و به انجام كارهاي ناشایسته وادار کند.

روزي اين موضوع را با يكي از دوستان قديمي خود در ميان گذاردم و از او خواهش كردم اگر ميتواند اين معما را برايم حل كند.

او خنده اي كرد و گفت: «آيا ميداني كه «شيطان» از طريق چشم و گوش وارد بدن آدمها ميشود؟».

گفتم: «آري، شنيده ام».

گفت: «خوب، پس تا اينجا نيمي از معما برايت حل شد».

من كه درست منظور دوستم را نفهميده بودم گفتم: «يعني چه؟! نيمي از مسئله برايم حل شد؟»

گفت: «دوست عزيز، در دنیای امروز كار «شيطان» براي فريب انسانها بسيار بسيار آسان شده چون با پيشرفت تكنولوژي سمعي و بصري در زمينه اختراع راديو، تلويزيون و وسايل ارتباط جمعي مثل اينترنت و تلفنهاي راه دور و نزديك، او ميتواند از طريق آنها و در آن واحد در جلد ميليارد ها نفر از فرزندان آدم ابوالبشر رخنه كند و آنها را با وسوسه هاي تصويري مثل فیلمهای سینمائی و نواهائيكه درون آنها را به هيجان میآورد تكان داده به هر كاری که بخواهد وادار نماید. در جهان امروز «شیطان» دیگر تنها نیست و ما خود با یک سری از اختراعاتمان به كمك او شتافته ايم، از طرف ديگر او هم بيكار نبوده و در طول هزاران هزار سال با بدست آوردن تجربه هاي فراوان توانسته با وسوسه پول و مقام براي خود دستياراني بسيار صميمي در ميان ما آدميان پيدا کند تا هر زمان بخواهد از آنها عليه همنوعان خودشان استفاده نمایند».

گفتم: «براي اينكه بهتر موضوع را درک کنم ميتواني چند مثال برايم بزني».

گفت: «اي بابا، مثال چيه، اگر اين روزها به برنامه های تلويزيونی نگاه كني نمونه هاي زيادي از «شیطان» های آدم نما را در لباس های کوناگون و در مشاغل مختلف مشاهده خواهی کرد و اعمالشان نیز کاملاً شیطانی است و فکر نمی کنم احتیاجی به شرح و تفصیل داشته باشد.

Loading Facebook Comments ...

اولین نظر دهنده باشید