جوانان زیر آفتاب

قسمت نهم: کرمیت روزولت

پ پ پ

داستان جوانان زیر آفتاب را از ابتدای دهه 1330 (دهه 1950) شروع کردیم تا ببینیم قبل از پا به دنیا نهادن این نسل، اوضاع و احوال مملکت ایران به چه گونه بود و مردم به چه کار بودند.
دو شاهد داستان ما، بید مجنون و بهار نارنج، حین گردش و چرخش در مرکز تهران، در لاله زار اولین خیابان مدرن تهران، از مقابل سینماها و کافه ها گذر می کنند و از هدایت یاد می کنند. در بهارستان، میدان پارلمان، ایران، حـوادث 30 تیـر 1331 را مـرور می کنند.
… مجنون می گه: … صبح بعد از سی تیر، خبر بُرد مصدق مث برق تو تهرون و سپس در چار گوشه ایرون می پیچه…
…دادگاه لاهه در همین روزها به نفع ایران رای می ده و بر ملی شدن صنعت نفت مهر تأئید می زنه…
امـا «ساز» های دسیسه بـه سرعـت کـوک می شه… کریستوفر وودهاوس مأمور اینتلیجنس سرویس در ایران، به لندن و سپس به واشنگتن پرواز می کنه.
اینک ادامه داستان:

***

مجنون و بهار در تهران، پای با پای هم و غرق سکوت، می چرخند.
روی دیوار، کسی یادگاری کنده، در رف پنجره ای شمعدانی ها به صفند، از پس پرده نغمه موسیقی جاری است.
بهار، چون پر پروانه، غمناک و ظریف، می رقصد.
مجنون می گوید: تار «درویش» است، ساز «معروفی» است، «پایور» پای سنتور است، ضرب «تهرانی» است، شعری از عارف:
راز دل همان به نهفته ماند
گفتنش چو نتوان، نگفته ماند
فتنه به که یک چند خفته ماند
گنج بر در دل خزانه کردم
باغبان چه گویم به ما چه ها کرد
کینه های دیرینه برملا کرد
دست ما ز دامان گل جدا کرد
تا به شاخ گل یک دم آشیانه کردم
و مجنون و بهار در کوچه خیابانها، می گردند: تخت جمشید و بهار، تا روزولت.
بهار می پرسد: «روزولت» کیست؟

***

چه بزرگه هاروارد، چه مهمه هاروارد، چه رجالی که تو اون دوره دیدن. اسم و رسمش بی نظیره هاروارد.
فارغ التحصیلای اون چه تکند. برا امریکا فقط، هفت تا رئیس جمهور نامی داده بیرون تا حالا: جورج بوش پسر، جان ـ اف ـ کندی، تدی روزولت بزرگ.

***

تدی روزولت بزرگ، پسری داشت به نام کرمیت، که اونم مثل پدر در هاروارد، درس بخواند. کرمیت جوان، همراه پدر، چه سفرها که نرفت، و چه جاها که ندید، و چه کارها که نکرد. ماجراجوی جوان، سرباز دو جنگ، بیزینسمن و ادیب، و، شرمنده، همه عمر، افسرده و معتاد به الکل او بود.
و همو بود که بعدا، خاطراتش را از جنگ و نبرد، در بین النهرین ـ عراق ـ در کتابی ـ جنگ در باغ بهشت ـ بنوشت.
ماجراجوی بزرگ، استعداد عجیبی در کسب زبان داشت و حتی آنجا عربی یاد گرفت.
او که یا افسرده و یا با الکل، شنگول بود، پسری داشت به نام کرمیت کیم روزولت جونبور، کز قضا او هم، وارد هاروارد بشد.
کرمیت کیم روزولت جونیور هنوز، 27 سال نداشت، که پدرش ـ کرمیت روزولت ـ که یک الکلی مزمن بود، حین ماموریتی با ارتش، در منطقه آلاسکا، با تفنگ خود را کشت.
کرمیت کیم روزولت جونیور که حال، مانند پدر و پدربزرگ، مدرک هاروارد دارد، لختی در همین دانشگاه، درس تاریخ بداد، تا آنکه، افسر ارشد سی ـ آی ـ ای شد. نوه تدی روزولت بزرگ، اینک سرپرست عملیات سیا، در منطقه ایران بود.

***

و زمان آبستن یک توطئه است، و مکان تهران است، و فضا تیره و تار، و فلک حیران است، جنـون می تازد، خرد بـار دگـر قافیـه را باخته است. مام وطن، در صحرا، در پای دماوند، می کوبد مشـت، می کَند گیسـو، می زند فریـاد. می شنوید؟ «بچه هایم همه با هم دشمن! تفرقه بازارش گرم، بوی خون می آید…»

کرمیت کیم روزولت جونیور، فارغ التحصیل از هاروارد، سخت مشغول تلاش، هدفش، تفرقه در ایران است.
و چه شانسی دارد او. اینجا ایران است. اینجا همه در اندیشه تخریب همند، همه با هم قهرند، همه آماده تکفیر همند، همه از پشت به هم می تازند، همه در ظاهر دوست، در باطن اما، دشمن قدار همند. همه اهل زد و بند، همه «من»، همه هم با دزد شریک، و هم رفیق قافله اند، همه دلال دل خویشتن اند.
کرمیت می بیند. و چه خوب می بیند. احسنت بر او، که به کار پستش این همه ایمان دارد.
کرمیت می بیند، برخلاف پدر الکلی اش در دنیا، اینجا او در تهران، اصلن تنها نیست. چاکران دولا شده اند تا زانو، جلویش صف بستند. می پرسند:
ـ چند دلار جیره ماست؟
کرمیت کیم روزولت، که فارغ التحصیل هاروارده، رو حساب کار می کنه. و می گه: پول می دم، دلار می دم، در عوض خبر می خوام، خبر بدین به من، شهر چه خبر؟ پادگان، مسجد، میخانه، کوچه و برزن، چه خبر؟ کی با ماست و کی نیست؟ سیف اله چی می گی؟ قدرت اله چه می خوای؟ راستی اسداله کجاست؟
ـ همه هستند، مستر!
ـ اسمشون رو من می خوام.
کرمیت پی در پی می پرسه و یادداشت می کنه :
ـ از علما؟
ـ باکی نیست، با مایند.
ـ از مجلس؟
ـ غم نیست، اکثریت هستند.
ـ از سران ارتش؟
ـ کمبودی نیست، بیشترشان از یاران اند.
ـ از بازار؟
ـ ترسی نیست. صبح با آنها، بعدازظهر با مایند.
ـ از کوچه و برزن چه خبر؟
ـ لاتهای بازارچه، جاهلای میدون، همه شون، چاکر و مخلص ما، دست بر قبضه خنجر، منتظر فرمان اند…

***

در پیاده روی پهن خیابان تخت جمشید، جلوی فروشگاههایی که صنایع دستی می فروشند، بهار نارنج و بید مجنون از پشت ویترین در سکوت، به قلمدانهای ساخته شده از استخوان شتر و خاتم کاریهای اصفهان و جاجیم های نائین و یزد و ظروف سفالی همدان می نگرند. بید مجنون می پرسه:
ـ چی می شنوی؟
ـ صدای قهقهه مستانه.
ـ او کرمیت کیم روزولت، فرزند ارشد کرمیت روزولت نویسنده کتاب جنگ در بهشت، و نوه تئودور روزولت بیست و ششمین رئیس جمهور آمریکاست که می گه:
ـ «من، رئیس عملیات سیا در خاورمیانه، مورد حمایت ایرانیان منتفذ، حال که انگلیسی ها در تهران نیستند، یکه تاز میدانم.»

***

خونه کوچه چاپخونه، مادر جوون که تازه وضع حمل کرده، به حرفای هفت برادر شوهر گوش میده:
ـ مصدق گفته می خواد به زنها حق رای بده. می خواد اصلاحات ارضی بکنه، می خواد تعدیل ثروت بکنه.
ـ تو بازار یه عده مخالفند، گوششون به علماست. هر چی کاشانی و سید محمد بهبهانی بگن گوش می کنند. اونا هم پشت به مصدق کردند.
ـ مکی و بقایی هم بهش پشت کردند. توی مجلس بهش بد و بیراه می گن. همه بهش پشت کردند. اما او میگه من پشتم به مردم گرمه. حزب توده داره ازش حمایت می کنه. تا دیروز مخالف بودند، حالا سازه موافق می زنن. استالین مرده اینا نمی دونن چیکار کنن.

هفت برادر شوهر، دور سفره شام، در سکوت به اخبار رادیو گوش می دن:
… به دنبال مرگ جوزف استالین رهبر اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی، گئورگی مالنکف به عنوان نخست وزیر و دبیر اول حزب کمونیست، جانشین استالین شد.
… لاورنتی بریا وزیر کشور و رئیس نیروهای امنیتی استالین به عنوان معاون اول مالنکف برگزیده شد.
… نیکیتا خروشچف به عنوان دبیرکل حزب کمونیست اتحاد شوروی انتخاب شد…
… جوناس ادوارد سالک بیولوژیست و پزشک آمریکایی ساخت موفقیت آمیز اولین واکسن فلج را اعلام کرد…

مادر جوون، یاد بچه فلج زن مشداکبر فرش فروش زیر بازارچه می افته. نوزادش رو از زمین بلند می کنه و در بغل می فشره: کی این واکسن به ایران می رسه؟

Loading Facebook Comments ...