جوانان زیر آفتاب

قسمت سی و پنجم: Made In U.S.A

پ پ پ

زمینای خاکی نیروی هوایی، فلکه دوم، خیابان سوم، صد دستگاه، چهارصد دستگاه، ایستگاه حموم، سه راه شکوفه، میدون ژاله،
چهارراه آبسردار…
حس بلوغ میاد. کت مهرداد شش دگمه میشه. شلوار حسین پاچه تفنگی، موهای بیژن بیتلی، خونه مهدی بالای صفحه فروشی،
صفحه میزاره، 45 دور:

Would you believe in a love at first sight
Yes, I`m certain that it happens all the time
What do you see when you turn out the light
I can`t tell you but I know it`s mine
Oh, I get by with a little help from my friends
Mm, I get high with a little help from my friends
Mm, gonna try with a little help from my friends
Do you need anybody
I Just need someone to love
Could it be anybody
I want somebody to love

***



آگهی

هدف مدرسه بزرگی بود، بیشتر از 30 کلاس داشت، بچه ها با هوش و اهل درس و مطالعه، من که از دبستان معمولی به «هدف» اومده بودم، خیلی زود پی می برم به راحتی سالهای قبل نمی تونم شاگرد اول بشم.

صبح ها قبل از شروع درس، بچه ها تو کلاس راجع به سریالهای تلویزیونی شب قبل صحبت می کنند. تو خونه تلویزیون نداریم، پس چیزی درباره این سریالها نمی دونم، آرزو دارم پدرم بالاخره برای ما تلویزیون بخره، بچه ها اسم سریالها رو تکرار می کنند: آقای خیاط باشی، کارآگاه خصوصی، فراری، بعضی از اونا رو تک و توک تو خونه فامیل دیده ام، خونه عمو مسعود، خیابون شهباز، کوچه باغ فرید.

بچه ها تکیه کلامهای «صمد» و «آقای خیاط باشی» رو تکرار می کنن، انگشت خودشونو نشون میدن، «اگه به لیلا چپ نیگا کنی…»
صحبت گوگوش و داریوش، مارتیک، افشین و نلی….
صبح شنبه بحث فوتبال، بعضی ها با کیهان ورزشی میان، راجع به بازیهای روز جمعه صحبت میکنن، «شاهین» و «دارایی»، جلال طالبی و محراب شاهرخی، حمید شیرزادگان و همایون بهزادی، بعضی طرفدار «دارایی»، بعضی طرفدار «شاهین»، اکبر افتخاری یا حسین کلانی، ممد بوقی.
خبرای فوتبال اروپا، «منچستر یونایتد» و «بابی چارلتون»، «سائوپالو» و «پله»، «بنه فیکا» و «اوزه بیو»…
آقای گل اروپا کیه، کی چند تا گل زده، بحث میشه، بیژن حریری طرفدار جورج بسته. عبدالله کنگرلو اسم داورا رو هم میدونه، یاشین بهترین گلر دنیاست. بازی رئال مادرید پس فرداست… بحث بالا میگیره، همیشه دوستانه تموم میشه، بچه ها اهل دعوا نیستن، بهروز میگه دعوا مال حیووناست.
بچه ها اغلب از خانواده های تحصیل کرده، اروپا دیده، بعضی روزا سوغاتی شونو میارن مدرسه، امروز بهروز لباس رنگی پوشیده، به اون میگه کاپشن، کاپشن؟ سفید و قرمزه، شاد و غریب و تند، خواهرش از آمریکا فرستاده، آمریکا! سریال فراری رو خونه عمو مسعود دیدم، محمدعلی کلی اهل آمریکاست، موشک ساترن و سفینه آپولو، جنگ ویتنام، همسایه مون تو نیرو هوایی یه شورلت 6 چراغه داره، مث کشتی می مونه، پهن و سفید، جان اف کندی رو تو دالاس زدند، زنش ژاکلین تو لباس سیاه، حالا زن اوناسیسه، برادر اون یکی همسایه همافره، برا دوره رفته آمریکا، عکساشو نشون میده، با دخترای آمریکایی، دندوناشون درشته و سفید، موهای بور، شلوارای تنگ، چند تا صفحه بزرگ هم آورده، سی و سه دور، آهنگ American Pie دان مک لین…

بهروز کاپشن سفید و قرمزشو درمی آره، پف داره، جنس عجیبی داره، رنگ تندی داره.
ـ بهروز عجب لباسی، گفتی اسمش چیه؟
ـ کاپشن، باباجون کاپشن.
ـ از کجا اومده؟
ـ خواهرم از آمریکا فرستاده.
آمریکا، محمدعلی، سفینه و آپولو، کندی، ژاکلین، خاطراتی که همسایه مون تعریف می کنه، صفحاتی که میزاره، دختر و پسر، رقص راک اند رول.

داستان سکسی رـ اعتمادی، «تویست داغش کن.»
ـ بهروز خواهرت آمریکا چیکار می کنه؟
ـ درس می خوونه، میره دانشگاه، خودم هم وقتی دیپلم گرفتم می خوام برم پیشش.
بچه ها همه صحبت از آمریکا میکنن، برادر سینا آمریکاست، دبیر ریاضی آمریکا درس خوونده، فریبرز خودش یه بار آمریکا بوده.

***

کلاسا هشت و نیم صبح شروع میشه، هر روز شش زنگه، بین هر دو کلاس یه تک زنگ می خوره، بعد از هر دو کلاس زنگ تفریحه، بیشتر دبیرا دو زنگ پشت هم درس میدن، بعد از هر دو زنگ یه زنگ تفریح، ساعت دوازده و ربع تعطیلی ظهر، تا دو و نیم وقت ناهار، اونایی که خونه شون نزدیکه میرن خونه، یه عده میرن ناهارخوری، پیشخدمت قابلمه های غذا رو توی دیگای بزرگ آب، گرم می کنه، قابلمه های لعابی دوقلو، قابلمه های آلومینیومی سه قلو، بوی غذا تو ناهارخوری، خورشت به، خورشت اسفناج، فرامرز ماکارونی داره، ماکارونی چیه؟ شروین میگه بیف استروگانف، بیف استروگانوف! تو حیاط بزرگ، زیر آفتاب پاییز، بچه ها مشغول فوتبال، بسکتبال، چند زمین بسکتبال، یه زمین فوتبال بزرگ، بعضی تو کلاس درس می خوونن، پای تخته بحث می کنن، فرهنگ غرب، فرهنگ شرق، جلیل از ژان پل سارتر میگه، فرشاد از آلبرکامو، نصرالله مجله جهان نو دستشه، جلیل می پرسه «سن عقل» ژان پل سارتر رو خووندی؟ فرشاد: «میدونی چرا آلبرکامو خودکشی کرد؟»
بعضی بچه ها میرن کتابخونه.

ظهره، ساعت دوازده و ربعه، زنگ می خوره، بهروز میگه میخوای بریم سینما؟ سینما؟
ـ مگه میشه؟
ـ تو کاریت نباشه.
ـ مگه میرسیم؟
ـ اگه بدوی آره.
خاطره اسپارتاکوس و بن هور تو سرم زنده میشه.
ـ بلیطش چنده؟
ـ دو تومن، نداری بهت قرض میدم، بزن بریم.
از کوچه شفایحیائیان میدویم، از میدون بهارستان، جلو مجلس، پیاده های مخبرالدوله، و چهارراه استانبول، نفس نفس می زنیم و میدویم. کتابفروشیای شاه آباد، سینما سعدی و حافظ، اسپارتاکوسو همین جا دیدیم.
میرسیم سر لاله زار، عرق می ریزیم و نفس نفس می زنیم و میدویم، بهروز جلوتر میره، هر جا باشه می بینیمنش، کاپشنش از دور پیداست.
میرسیم جلو سینما، مجلات خارجی، ورق، شطرنج، تخته نرد، لباسای خارجی مث کاپشن بهروز، ماهی فروشیا، ماهیای زرد و قرمز و نارنجی، خرچنگ، مارماهی تو طشت آب.
ـ بهروز اون چیه؟
ـ میگو.
نفس نفس می زنیم، خانومای تهرونی، با دامنای تنگ، کفش پاشنه بلند، ماهی می خرن، ماهیای درشت، بوی ماهی، بوی توتونای خارجی.

بهروز وا میسته جلو کیوسک مجله فروشی، مجله ها رو نشون میده، یکی رو برمی داره، خارجیه، رو جلدش عکس لختیه، اووووم، به من نیگا میکنه، لای مجله رو باز می کنه، میگه ببین، اووووم، تندی ورق میزنه، فروشنده مشغول فروختنه، آدامس و سیگار و توتون خارجی، آقاهه توتون «آمفورا» می خواد، بهروز ورق می زنه، پر عکس لختیه، اووووم، دخترا مقابل دوربین ژست گرفتن، با شورت و زیرپوش، بهروز دهنشو میاره دم گوشم:
ـ مجله پلی بویه، اینم از آمریکا میاد، اووووم … بلیت میخریم میریم تو سینما، دزدکی اومدیم، پدر نمیدونه، فیلمه خارجیه، تموم رنگیه، کنار دریا، تو کازینو، دختر و پسر، رقص راک اندرول، کتاب رـ اعتمادی اسمش چی بود؟ «تویست داغش کن؟»، این فیلمه هم آمریکاییه…

Loading Facebook Comments ...

اولین نظر دهنده باشید