نامه خوانندگان

در شماره گذشته مجله سلام تورنتو مقاله‌ای تحلیلی از آقای محمد تاج‌دولتی در باره معرفی مایکل پارسا نامزد حزب محافظه‌کار در حوزه ریچموندهیل برای انتخابات فدرال ۲۰۱۵ چاپ شده بود. در این مقاله مانند نوشته‌های دیگر این نویسنده، به‌شکل موشکافانه‌ای به مسائلی که جامعه ایرانیان کانادا با آنها درگیر است پرداخته می‌شود. مطرح کردن این مسايل از دیدگاههای مختلف این فرصت را پیش می‌آورد تا بقیه نیز نظرات خود را ابراز کنند و مسلما بحثهایی که از این راه درمی‌گیرد می‌تواند نقش موثری در بلوغ سیاسی جامعه نوپای ایرانی در کانادا داشته باشد.

یکی از این مسائل، نظر نویسنده مبنی بر «رویگردانی جامعه ایرانی کانادایی از حزب نیودمکرات» بود. برای اثبات این مدعا نویسنده سه دلیل ارائه می‌دهد. از دلیل سوم شروع می‌کنم که من نیز در آن تا حدودی با آقای تاج‌دولتی موافقم: «حزب نیودموکرات با بی‌توجهی کامل به جامعه ایرانی ـ کانادایی (تا جایی که حتا با دعوت نیز در مراسم و برنامه‌های فرهنگی ـ اجتماعی ایرانی شرکت نمی‌کنند)، ظاهرا علاقه‌ای هم به جذب جامعه ایرانی- کانادایی ندارد».

این حزب ظاهرا بدلیل کمبود منابع و امکانات، حوزه‌هایی را که در آن شانسی برای پیروزی نمی‌بیند نادیده می‌گیرد و فعالیتی برای جذب اعضای جدید در آنها نمی‌کند. در حوزه ریچموندهیل اگرچه چند ایرانی کانادایی جزو فعالان حزب هستند ولی فعالیت منظم، منسجم و سازمان‌یافته برای جلب عضوجدید و حتی تلاش برای آگاه کردن شهروندان فارسی‌زبان در باره مسائل سیاسی جاری که ممکن است برای تازه‌واردان پیچیده و مبهم به‌نظر آید صورت نمی‌گیرد.



آگهی

استدلال دیگر ایشان آن است که «با گذشت زمان بسیاری از هواداران ایرانی حزب نیودموکرات اندیشه‌های چپ‌گرایانه‌شان اگرنه راست‌تر، دست‌کم لیبرال‌تر شده است.» این امر شاید در مورد کسانی که فعالیت در صف احزاب چپ را بدلیل اینکه در دانشگاههای دهه ۱۹۷۰ «مد روز» می‌دیدند و برای تکمیل ژست «روشنفکرانه» خودشان به آن می‌پیوستند صادق باشد ولی کسانی‌که صادقانه برای برقراری عدالت اجتماعی فعالیت می‌کردند اگر امروز نگاهی به اطراف خود بیاندازند خواهند دید که نابرابری در کانادا از هر دوره‌ای در تاریخ معاصر این کشور بیشتر شده است. ضرورت فعالیت برای برقراری عدالت اجتماعی و از میان رفتن بیعدالتی در هیچ دوره‌ای به اندازه امروز احساس نمی شود.

دلیل آخر نویسنده این است که «بسیاری از نسل دوم ایرانیان مهاجر و حتا آن دسته از ایرانیانی که در سال‌های اخیر به کانادا مهاجرت کرده و علاقه به فعالیت‌های سیاسی از خود نشان می‌دهند توجه و علاقه‌ چندانی به افکار سیاسی چپ‌گرایانه (درحد اهداف حزب نیودموکرات) از خود نشان نمی‌دهند.»

نسل دومی‌ها را باید از این حکم خارج کرد چرا که آنها هم مانند بسیاری از جوانهای کانادایی (به دلایل گوناگون که خارج از منظور این بحث است) به فعالیت سیاسی در قالب احزاب سنتی بی‌علاقه شده‌اند و فعالیت در چارچوب سازمانهای غیردولتی (مانند گروهای طرفدار حفظ محیط زیست) و یا خیریه‌ها را ترجیح میدهند. اما در باره نسل اول مهاجران و اینکه فعالیت چپ‌گرایانه در حد اهداف حزب نیودمکرات را نمی‌پسندند، نخست اینکه حزب نیودمکرات از احزاب معتدل سوسیال دمکرات محسوب می‌شود و اگرچه هرگز در سطح فدرال به ‌قدرت نرسیده است ولی دراستانهایی که بر سرکار بوده و هست هیچگاه سیاستهای رادیکال مانند بالا بردن مالیاتها و امثال آن را پیش نگرفته است. بلکه برعکس و مخصوصا بعد از انتخاب تام مالکر به رهبری حزب، سعی کرده سیاستهای میانه‌تری پیش بگیرد تا جاییکه در انتخابات اخیر استانی در انتاریو حزب نیودمکرات از حزب لیبرال هم بیشتر به راست گرایش پیدا کرده بود و همین باعث شد دو کرسی را از دست بدهد.

ایرانیانی که نه از طریق سرمایه‌گذاری بلکه به برکت مدرک دانشگاهی و تخصص‌شان به کانادا مهاجرت کرده‌اند اگرچه چهره‌های موفق در بین آنها کم نیست ولی اکثریت آنها صورت‌شان را با سیلی سرخ نگه می‌دارند و مانند بسیاری از مهاجران جدید از کشورهای جهان سوم با بیکاری مزمن دست به گریبان هستند و کارهایی که در آن شاغل هستند ارتباط چندانی به تخصص و تجربه‌شان ندارد. اگر این گروه به حزبی رای میدهند که مدافع منافع «طبقه متوسط بالا» است تنها کسانی نیستند که بر خلاف منافع اقتصادی‌شان رای میدهند. در امریکا هم مردم فقیر در ایالتهای جنوبی همیشه به حزب جمهوریخواه (که سیاستهای آن باب میل ثروتمندان است) رای میدهند چون این حزب را مدافع ارزشهای دینی و ملی خود میدانند.

علاوه بر این همانطور که آقای تاج‌دولتی در آن مقاله می‌نویسد بسیاری از چهره‌هایی که در مراسم معرفی آقای پارسا نامزد حزب محافظه‌کار حاضر بودند در مراسم مشابه حزب رقیب یعنی لیبرال هم شرکت داشته‌اند. این نشان از آن دارد که جامعه ایرانی کانادایی قبل از آنکه وابستگی‌های حزبی را مبنای فعایتهای سیاسی قرار دهد به تعلقات قومی دلبسته است. یعنی ظاهرا برای اکثریتی از ما مهم نیست کسی که به مقام وزارت یا وکالت می‌رسد چه خط مشی سیاسی را دنبال خواهد کرد تا زمانی که این شخص متولد ایران است و به زبان مادری ما صحبت می‌کند برای ما کافی است.
خلاصه آنکه جامعه ایرانیان کانادایی در مقطع فعلی به دلایل مختلف ترجیح می‌دهد که ملاک و معیار خود برای مشارکت در روند سیاسی کانادا را وابستگی قومی با نامزدی انتخاباتی قرار دهد صرف‌نظر از آنکه آنها از کدام حزب باشند. از این رو نتیجه‌گیری نویسنده در باره اینکه ما از حزب نیودمکرات بدلیل خط مشی سیاسی آن حزب روی گردانده‌ایم محکم و مستدل به‌نظر نمی‌رسد.

سعید وحید

Loading Facebook Comments ...

اولین نظر دهنده باشید