رفتارهای مبتنی بر دروغ و بی مسئولیتی را به فرزندانمان منتقل نکنیم!

قضاوت در باره‌ی عادات و رفتارهای شخصی و اجتماعی دیگران بخشی از زندگی همه‌ی انسان‌هاست. همه‌ی مهاجران، بویژه آنها که در جامعه‌های چند قومی و چند فرهنگی زندگی می‌کنند نیز همیشه قضاوت‌های ارزشی نسبت به اخلاق، عادات و رفتارهای دیگر گروه‌های مهاجر و شهروندان جامعه‌هایی که در آنجا زندگی می‌کنند، دارند. منتها برای برخی از انسان‌ها، از جمله به دلیل میزان احترام به حریم شخصی و آزادی‌های فردی و اجتماعیِ «دیگری»، قضاوت‌های ارزشی در محدوده‌ای مشخص متوقف می‌شود، اما برای برخی دیگر تا اظهار نظرهای قاطع و تصویرسازی‌های قالبی و کلیشه‌ای ادامه می‌یابد.

برداشت من این است که بخش قابل توجهی از ما ایرانیان، از جمله مردمانی هستیم که در باره شیوه زندگی شخصی و اجتماعی، اخلاق، رفتار و حتی ظاهر دیگران (در هر رابطه و هر محیطی) براحتی قضاوت می‌کنیم و با ارزش‌گذاری‌های خود تصویرهایی از «دیگری» ساخته و ارائه می‌کنیم. و از آنجا که- باز برخی از ما-، دچار نوعی تبختر «تاریخی- فرهنگی» هستیم، غالب قضاوت‌های‌مان در باره دیگران خفیفانه و گاه تحقیرکننده است. از جامعه ایران بگیرید و قضاوت‌هایی که در باره مردمان مناطق جغرافیایی سرزمین خودمان داریم، تا نگاهی که به مهاجران افغان و بقیه داریم، تا قضاوت‌ها و ارزش‌گذاری‌هایی که در جامعه مهاجرت نسبت به دیگر اقوام و ملیت‌ها داریم. کافی است در همین جامعه مهاجرت پیرامون خود دوستی یا آشنایی نظرما را راجع به مردمان چینی تبار، رنگین پوست، هندی‌ها، سریلانکایی‌ها، عرب‌ها، جامائیکایی‌ها و مکزیکی‌ها و دیگران بپرسد. آن‌وقت براساس حتی یک تجربه شخصی، و گاه فقط براساس شنیده‌ها، چه قضاوت‌ها و ارزش‌گذاری‌های کلیشه‌ای که در باره دیگران ارائه نمی‌کنیم. هرگز هم به این نکته توجه نداریم که قضاوت عمومی دیگران راجع به ما چیست؟ ما از نگاه دیگران چگونه مردمانی هستیم؟ با اخلاق؟ راستگو؟ وظیفه شناس؟ مسئولیت پذیر؟ درست‌کار؟ نوع‌ دوست؟ مراعات کننده حریم و حقوق دیگران؟

بدیهی است که در واقع، نه همیشه «دیگری» آنگونه است که ما تصور و تصویر می‌کنیم، و نه همیشه «ما» آنگونه هستیم که خود می‌پسندیم و می‌پنداریم. ریشه یابی و بحث و گفتگو پیرامون این موضوعات را هم باید از دریچه علوم انسانی و رفتارشناسی بررسی کرد. اما شاید ذکر مثالی واقعی و ملموس تلنگری بر اذهان برخی از ما باشد.



آگهی

ماجرا چندروز پیش در یکی از مهدکودک‌های یکی از مناطق به نسبت مرفه نشین شهر تورنتو روی داده است. مشاجره‌ای عادی و بسیار متداول در محیط‌های آموزشی، میان دو پسربچه 5 ساله، یکی متعلق به خانواده‌ای ایرانی و دیگری از خانواده‌ای چینی روی می‌دهد. روش معمول در محیط‌های آموزشی کانادایی در سطوح پیش دبستانی تا متوسطه برای حل مناقشات و اختلاف‌های میان کودکان و نوجوانان این است که مربی و آموزگار، هر دو طرف اختلاف را کناری می‌کشد. روایت هر دو طرف از اختلاف و درگیری بوجود آمده را در آرامش کامل می‌شنود. داوری در باره «مورد اختلاف» را با راهنمایی‌های خود و یادآوری مقررات و ضوابط کاملا روشن و مشخص رایج در محیط‌های آموزشی به عهده دو طرف می‌گذارد. دو طرف اختلاف و مناقشه با درک عمیق و بی شبهه خود از ماجرا، هر یک مسئولیت‌های خود در بوجودآمدن اختلاف را می‌پذیرند. در صورت لزوم از یکدیگر با توجه به مسئولیت‌شان در نادیده گرفتن حق دیگری پوزش می‌خواهند و تعهد می‌کنند که با تجربه و درسی که گرفته‌اند، اشتباهشان را تکرار نکنند. در مواردی هم که مقررات و قوانین محیط آموزشی نادیده گرفته شده، به فراخور تخلف، طرف خاطی مجازاتی در حد محرومیت از استفاده از زنگ تفریح و یا مشارکت نداشتن در فعالیتی جمعی دریافت می‌کند و می‌آموزد که رعایت قانون و پذیرش مسئولیت و اجرای عدالت نخستین شرط زندگی در جامعه‌ای سالم و دموکراتیک است. همه مراحل فوق برای حل اختلاف (Problem Solving) میان دو کودک خردسال مورد اشاره نیز انجام می‌شود. اما کودک ایرانی از آغاز برملا شدن اختلاف تا مرحله تحمل مجازات، اصرار می‌کند که نه تنها هیچ تقصیری متوجه او نیست، بلکه محروم کردن او از بازی و مجبور کردن او به نشستن و تماشا کردن دیگران عادلانه (Fair) نیست و همکلاسی درگیر شده با او نیز بکلی دروغ می‌گوید! در حالیکه کودک چینی با پذیرفتن مسئولیتش در ایجاد اختلاف، پوزش خواهی از شرایط بوجود آمده، تعهد به رعایت کامل مقررات و پذیرش نشستن روی نیمکت و تماشای بازی دیگران بعنوان «مجازات»، مناقشه را خاتمه داده و برنامه‌های کلاس را ادامه داده است. کودک ایرانی اما با غضب و ناراحتی شکایت به آموزگار دیگری که از مقابل او رد می‌شده کرده است و او نیز با شنیدن ماجرا از زبان کودک و تایید صحت و سقم آن با معلم دو کودک تلویحا اظهار داشته که هموطن خردسال ما اصولا در بیشتر اختلاف‌هایی که بطور معمول میان همه کودکان روی می‌دهد، به دشواری مسئولیت می‌پذیرد. اغلب تلاش می‌کند از بارمسئولیت شانه خالی کند. آشکارا دروغ می‌گوید و همیشه «حق به جانب» است.

طبعا برخی از ما با آگاهی از این ماجرای ساده، نتیجه خواهیم گرفت که شاید کودک ایرانی حق داشته باشد و ناعادلانه با او رفتار شده باشد. شاید آموزگار یا مربیان محیط آموزشی به دلایلی با او مثل دیگر دانش‌آموزان رفتار نکرده‌اند. و شاید بسیاری توجیهات دیگر. اما اگر شناختی منصفانه از خلقیات و رفتارهای شخصی و اجتماعی، بویژه رواج گسترده دروغ و دغل و مسئولیت ناپذیری در میان بخشی از خودمان، در گذشته و اکنون، و در ایران و بیرون از ایران، داشته باشیم، بسیار محتمل است که کودک ایرانی ماجرای فوق نیز معصومانه حامل و ادامه دهنده «فرهنگ» ماست. برخی از ما از کودکی با آموزه‌های تربیتی از قبیل: «همیشه از خودت دفاع کن»! «بگو من نکردم»! «نگذار حقت را پایمال کنند»! و غیره در خانواده و از طریق والدین رشد کرده‌ایم. تکرار و انتقال آن آموزه‌ها به نسل‌های بعدی به خطا بردن آنها و بی اعتبار کردن حیثیت جمعی و پیشینه فرهنگی است که به‌جا و نا به‌جا به آن می‌بالیم. هیچ کودکی دروغ‌گو، وظیفه نشناس و بی‌مسئولیت زاده نمی‌شود. همه رفتارهای «ضد فرهنگی»، مانند همه‌ی ارزش‌های فرهنگی آموختنیست.

Loading Facebook Comments ...

اولین نظر دهنده باشید

با یک کلیک در خبـــرنــامه سلام تورنتو عضو شوید!

و داغ ترین اخبار کانادا را سریعا در ایمیلتان دریافت کنید