سخنان پیام اخوان، در کمیته سیاست خارجی سنای کانادا

پ پ پ

حقوق بشر در ایران باید بیشتر از مسئله اتمی مورد نظر سیاست خارجی کانادا باشد

دکتر پیام اخوان: هدف تحریم ها باید منزوی کردن رژیم ایران باشد، نه تنبیه کردن مردم ایران

دکتر پیام اخوان: «هدف تحریم ها باید منزوی کردن رژیم ایران باشد، نه تنبیه کردن مردم ایران»

دکتر پیام اخوان، استاد حقوق بین‌الملل در دانشگاه مک گیل مونترآل و فعال شناخته شده حقوق بشر، روز 15 فوریه 2012 در جلسه‌ کمیته‌ سیاست خارجی مجلس سنای کانادا حضور یافت و سخنانی در رابطه با مخالفت با حمله نظامی به ایران ایراد کرد. متن کامل سخنان دکتر پیام اخوان به شرح زیر است:

در طول دهه گذشته من همیشه تاکید کرده‌ام که صلح پایدار در خاورمیانه فقط با تغییرات دموکراتیک در ایران بوجود خواهد آمد. بسیاری از افراد در جنبش حقوق بشر ایران هم این عقیده را تایید می‌کنند. اما امروز با بالا گرفتن تهدید جنگ سایه یک فاجعه طولانی در حال ایجاد شدن است. در چنین شرایط و موقعیتی چگونه می‌توانیم سیاست خارجی کانادا را بهتر درک کنیم؟



آگهی

پیش از خیزش جنبش سبز در ایران، در سال 2009، صاحبنظران و تحلیل‌گران، ما را که معتقد بودیم خیزش جامعه مدنی می‌تواند خاورمیانه را کاملا متحول کند، مسخره می‌کردند. وقتی ما دانشجویان را با فلسفه گاندی آشنا می‌کردیم و یا در کارگاه‌های مخفی به آنها مقاومت‌های خشونت پرهیز آموزش می‌دادیم، آنها که در راهروهای قدرت بودند فقط دو احتمال را در نظر داشتند: یا جنگ یا آرامش. وقتی میلیون‌ها ایرانی به خیابان‌ها آمدند و دموکراسی طلب کردند، تصویر «برخورد تمدن‌ها»ی پس از 11 سپتامبر با اسلام‌گراها و بمب‌گذارهای انتحاری با واقعیت کاملا متضادی برخورد کرد. وقتی پرزیدنت احمدی نژاد با انکار هولوکاست کینه‌توزانه دنیا را پریشان کرد، ملت ایران چهره دیگری از کشورشان نشان دادند. چهره‌ای جوان، ایده آلیست و نسلی الهام بخش و متعهد در مبارزه‌ای برای طلب انسانیتی گمشده.

«جنبش سبز» مدل «بهار عرب» بود

آن جنبش بیسابقه یک «انقلاب تویتری» بود که نمونه «بهار عرب» در دوسال بعد شد. تفاوت اما آنجا بود که ایرانی‌ها پس از سی سال رنج بردن از توتالیتاریسمی با پوشش مذهبی به مرحله پسا ایدئولوژیکی و اخلاق پسا اتوپیایی رسیدند که حقوق بشر آنها را به هم پیوند می‌داد. به‌رغم سرکوب شدید، این جنبش معرف یک تغییر جدی و بنیانی در مورد مشروعیت و آینده جمهوری اسلامی بود. با حذف اصلاح طلبان اسلامی چشم انداز تغییرات تدریجی در درون سیستم موجود نیز دورتر شد. ایران به دولت نظامی- تجاری- مذهبی تبدیل شد و تمرکز قدرت و سرمایه در دست نیروهای نظامی رژیم یعنی سپاه پاسداران انقلاب قرار گرفت. این افراط‌ گرایی خود را در دادگاه‌های نمایشی و تبلیغات کینه‌توزانه و گسترش حبس‌ها و شکنجه مخالفان و افزایش نگران کننده اعدام‌ها نشان داد. به گزارش مرکز اسناد حقوق بشر ایران، دست کم 59 اعدام تنها در ماه ژانویه گذشته صورت گرفته است. تصویری که مشاهده می‌شود نشان دهنده رژیمی است که با وحشت زده کردن شهروندان خود می‌خواهد قدرت بدست آورد. رژیمی که ضعیف است و برای بقای خود می‌جنگد.

صلح پایدار در خاورمیانه فقط با تغییرات دموکراتیک در ایران، به وجود خواهد آمد

حمایت از جنبش دموکراتیک، همراه با منزوی کردن رژیم

با مشاهده این دوگانگی نظر ما این بود که جامعه بین‌المللی باید سیاست حمایت از جنبش دموکراتیک را همزمان با منزوی کردن رژیم و ابزارهای اصلی‌ آن مثل سپاه پاسداران ادامه دهد. ما معتقد بودیم حقوق بشر بیشتر از مسئله اتمی باید مورد نظر سیاست خارجی باشد. ما سال‌ها در پی این بودیم که موضوع منع مسافرت و مسدود کردن دارایی‌ها شامل مسئولان جنایت علیه بشریت شود. سیاستی که نهایتا توسط ایالات متحده و اتحادیه اروپا پس از فجایع 2009 تصویب شد. در نخستین قدم برای سپردن این رهبران به عدالت، ما در سال 2004 مرکز اسناد حقوق بشر ایران را به‌عنوان بخشی از کمپین «نام‌گذاری و شرم‌گینی» ایجاد کردیم. گزارش ما در باره خشونت‌های پس از انتخابات 2009 با حمایت دولت کانادا آماده شد و پایه تهیه لیست سیاه افراد توسط ایالات متحده و اتحادیه اروپا قرارگرفت.

در این شرایط شما فقط شگفتی ما را تصور کنید که در سپتامبر گذشته متوجه شدیم محمودرضا خاوری، رئیس بانک ملی ایران، ارگان اصلی امور مالی سپاه پاسداران، حماس و حزب‌الله لبنان، (از موشکهای بالستیک و برنامه اتمی ایران بگذریم)،  به‌عنوان شهروند کانادایی در سال 2005 پذیرفته شده و در قصری در تورنتو ساکن شده است.

برای سال‌ها ما در کانادا چشمان خود را بستیم و ندیدیم که مقامات جمهوری اسلامی کشور ما را به‌عنوان بهشتی برای ثروت‌های غیرقانونی خود انتخاب کرده‌اند و شبکه‌های نفوذ خود را در میان سکوت مخالفان خارج از کشور گسترش داده‌اند. در چنین شرایطی افزایش تحریم‌های اقتصادی برای منزوی کردن رژیم برای آنها فرصت مناسب ایجاد کرد. نخست به این دلیل که تحریم‌ها به جای تحمیل هزینه برای نقض حقوق بشر، در رابطه با مسئله اتمی قرارگرفت. دوم، ما نباید به تاثیر آن تحریم‌ها بر زندگی ایرانیان عادی بی توجه باشیم. وقتی در حال حاضر دانشجویان دانشگاه من نمی‌توانند شهریه خودشان را به دلیل مسدود شدن کلیه مبادلات بانکی بپردازند، باید برخی جنبه‌های بشردوستانه را مد نظر قرار بدهیم تا هدف تحریم‌ها منزوی کردن رژیم باشد نه تنبیه کردن مردم ایران. همچنین باید احترام بیشتری به حقوق بشر بگذاریم تا تمرکز تنها بر استراتژی تهدید. چرا که هردو اینها به هم مرتبط هستند و توضیح خواهم داد.

علاوه بر تحریم‌ها، ما باید همچنین در نظر بگیریم تا رفتارهای‌مان در زمینه‌هایی مثل سیاست‌های مهاجرتی با محکوم کردن نقض حقوق بشر در ایران سازگاری داشته باشد. در حال حاضر، وقتی ما از کانال‌های دیپلماتیک استفاده می‌کنیم تا از اعدام دو ایرانی کانادایی- حمید قاسمی شال و سعید ملک‌پور- که به جرم‌های جعلی به اعدام محکوم شده‌اند، جلوگیری کنیم، مقامات مهاجرتی ما در حال دیپورت کردن کاووس صوفی- یک ایرانی مخالف در تورنتو- هستند که به نظر عفو بین‌الملل در خطر شکنجه و اعدام در ایران است. اگر ما واقعا معتقدیم که ایران شهروندان خود را آزار می‌دهد، آن‌وقت باید توجه بیشتری به پناهندگان داشته باشیم تا دیپورت کردن آقای صوفی.

حالا اجازه دهید به مهمترین مسئله، مشخصا، مسئله اتمی و تهدید جنگ بپردازم. همچون اکثریت قابل توجهی از ایرانی- کانادایی‌ها، من مخالف یک برخورد نظامی هستم، به خاطر تاثیری که بر زندگی افراد عادی و بی‌گناه دارد و نتایج غیرقابل پیش‌بینی که خشونت‌های فرقه‌ای در منطقه خواهد داشت. فقط نتیجه تحقیق موسسه نظرسنجی معتبر Lancet Survey  نشریه پزشکی در سال 2006 را در نظر بگیرید که تعداد کشته شدگان عادی در جنگ عراق را 650 هزار تن اعلام کرده است. اما در پس ملاحظات بشردوستانه اجازه دهید توضیح دهم چرا جنگ با توجه به شرایط واقعی و منطقی رهبران جمهوری اسلامی ایده بسیار بدی است.

اگر ما واقعاً معتقدیم که ایران شهروندان خود را آزار میدهد، آنوقت باید توجه بیشتری به پناهندگان داشته باشیم تا دیپورت کردن آقای کاووس صوفی

«جنگ فرصت نجات رژیم ایران است»

نخست اینکه، «جنبش سبز» ضربه بسیار جدی به مشروعیت رژیم وارد کرد و این تهدید همچنان باقی است. دوم اینکه، جنگ قدرت میان آیت الله خامنه‌ای رهبر و پرزیدنت احمدی نژاد به نقطه بحرانی رسیده است. سوم اینکه، تنها متحد منطقه‌ای – رژیم جنایتکار اسد در سوریه- در حال فروپاشی است و امکان ارسال اسلحه به حزب‌الله لبنان هم از بین خواهد رفت. چهارم اینکه، حماس توسط ترکیه و قطر از مدار ایران خارج شده است. و پنجم اینکه تحریم‌های اقتصادی حلقه تنگی بر اقتصاد رژیم انداخته است. در چنین شرایطی، چه چیزی می‌تواند این رهبری را نجات دهد؟ پاسخ جنگ با اسرائیل و آمریکاست! این تنها عاملی است که می‌تواند توده‌ها را پشت رهبری بسیج کند و زیر پوشش جنگ، فرصتی برای اعدام هزاران مخالف ایجاد کند. مثل فجایعی که در سال‌های 1980 به بهانه جنگ ایران و عراق ایجاد شد. در بهترین شرایط، یک حمله نظامی می‌تواند دست‌یابی به توانایی‌های هسته‌ای ایران را دوسال به تاخیر بیندازد و در برابر جنبش دموکراتیک برای ده سال به تاخیر خواهد افتاد. نمی‌توان توجه نداشت که مسئله اصلی ماهیت رژیم است، نه توانایی هسته‌ای! بیاد بیاورید که چگونه در سال 1980، رژیم‌های دموکراتیک برقرار شده در آرژانتین و برزیل برنامه‌های اتمی اجرا شده توسط رژیم‌های نظامی قبلی را خنثی کردند.

در این شرایط صحبت کردن از جنگ دقیقا دادن فرصتی است که رژیم احتیاج دارد تا خودش را تقویت کند، آن‌هم در زمانی که ضعیف و ضربه پذیر شده است. بیهوده است که شرایط پس از 11 سپتامبر و حمله‌های تروریستی را دوباره یادآوری کنیم که دولت اصلاح طلب خاتمی چه نقش حیاتی بازی کرد تا آمریکا طالبان را شکست دهد. این همکاری به تهدید و اشغال نظامی ایران و به دنبال آن سرنگونی صدام حسین منجر شد. عجیب نیست که افراط‌ گرایان از این سیاست جنگ طلبانه استفاده کردند. طنز تلخی است که سرنگونی صدام باعث شد تا اسرائیل و ایران، به ‌عنوان متحدان استراتژیک و بی خبر در برابر یک دشمن مشترک، حالا به رقیبان منطقه‌ای تبدیل شده‌اند. در طول جنگ ایران و عراق در 1980، زمانی‌که آیت‌الله خمینی خواست تا «اسرائیل از روی نقشه پاک شود»، جمهوری اسلامی با شادمانی سلاح‌های اسرائیلی دریافت می‌کرد. درست مثل آمریکا و اروپا که صدام حسین را مسلح می‌کردند تا شهرهای ایرانی و کردنشین را با بمب‌های گازی بمباران کنند. اینها بازی‌های تلخ قدرت سیاسی است که ما را با واقعیت تلخ امروز روبرو می‌کند. شکی نیست که گسترش تسلیحات اتمی ثبات قدرت را در منطقه به هم می‌زند و مسابقه تسلیحاتی به راه خواهد افتاد. اما با تاکید بر نظرات فاجعه آمیز و هشدارهای خود ما مبنی بر اینکه ایران مشخصا قصد دارد با سلاح هسته‌ای یک حمله انتحاری به اسرائیل بکند، به رژیم ایران دشمنی را تقدیم می‌کنیم که برای بقا به آن احتیاج دارد. با استناد به روز قیامت، ما برای افراط گریان طناب نجاتی پرتاب می‌کنیم تا خود را از غرق شدن در باتلاقی که خودشان ساخته‌اند نجات دهند.

«جنگ غیر ضروری‌ترین حماقت‌هاست»

نمی‌توان اشاره نکرد که حتی رئیس سابق سازمان موساد، «میرداگان»، و فرمانده سابق نیروهای دفاعی اسرائیل، «گی اشکنازی»، سوء تفاهم جدی در باره منطق جنگ دارند. در نوشته «یوسی آلفر»، مشاور ارشد ایهود باراک وزیر دفاع سابق، «مخالفت آشکاری» در ایران میان نیروهای جنگ طلب و «افراد حرفه‌ای امنیتی و محتاط و کم هیاهو» مشاهده می‌شود. بنابراین حالا وقت آن است که رهبران ما بتوانند سیاست‌های ترس را کنار بگذارند تا به نتایج فاجعه‌آمیزی منجر نشود.

 خانم رئیس، باید بیاد بیاورید که وقتی برای اولین بار ما با هم در «کی‌اف» در اتحاد جماهیر شوروی در سپتامبر 1990، در نخستین کارگاه حقوق بشر سازمان ملل با هم دیدار کردیم، به سختی می‌توانستیم تصور کنیم که چند ماه بعد چگونه جهان به شکل غیرقابل بازگشتی تغییر می‌کند. در پشت تلاش‌ برای درگیر شدن با بحران‌های جاری، کانادایی‌ها باید همچنان با امید و آینده نگری به سرنوشت مشترکی که در انتظار مردم خاورمیانه است نگاه کنند. به خاطر دارم که در کودکی توریست‌های ایرانی و اسرائیلی می‌توانستند با پرواز مستقیم از کشورهای هم بازدید کنند. مطمئنا این سناریو می‌تواند در منطقه همچنان امکان‌پذیر باشد. آن چنان که رومی در تقریبا هزار سال پیش نوشته است: جنگ «غیر ضروری‌ترین حماقت‌هاست»، زیرا پشت آن «میز درازی از دوستی‌ها» قرار دارد.

متن انگلیسی این سخنرانی را می توانید در اینجا بخوانید.

Loading Facebook Comments ...