بقای «موزائیک» کانادا در گرو‌ی حکومت «میانه» روهاست

تشبیه وضعیت جمعیتی و سیاسی- فرهنگی کانادا به «موزائیک» و استفاده مدام از این اصطلاح در ادبیات سیاسی این کشور از جهات بسیار قابل تامل و تعمق است. نگاهی گذرا به تاریخ گذشته کانادا به روشنی نشان می‌دهد که ورود و حضور و مشارکت مهاجران (مشخصا فرانسوی‌ها و انگلیسی‌ها) با همه‌ی تفاوت‌های فرهنگی- اجتماعی که داشته‌اند، و سپس پیوستن گروه‌های دیگری از مهاجران از دیگر نقاط کره خاک در طول دهه‌ها به آنان، موجب بنیان‌گذاری و رشد و پیشرفت سرزمینی شده‌است که به جرات، و براساس آمار، ده‌ها میلیون تن از مردم جهان آرزوی کوچ و زندگی کردن در این کشور را دارند. … 

نسبت به مردمان تقریبا همه‌ی کشورهای جهان این نیز هست که هیچ شهروند کانادایی، به جز مردم بومی این سرزمین، نمی‌تواند مدعی شود که نسل اندر نسل متعلق به این سرزمین بوده و این خاک و هرآنچه در آن هست ملک آباء و اجدادی اوست و به همین جهت برتری شهروندی نسبت به دیگران دارد. تنوع قومی، ملیتی، فرهنگی، زبانی، مذهبی و غیره‌ی کنونی کشور و مردمان کانادا نیز به خوبی تائید کننده ابداع و کاربرد درست و به‌جای اصطلاح «موزائیک» برای معرفی ماهیت فرهنگی، سیاسی و اجتماعی کانادا است. همگان نیز به خوبی می‌دانند که موزائیک، مجموعه‌ای به هم فشرده از سنگ‌ریزه‌هایی است که با ماده‌ای به نام سیمان به شکل خاص و ثابتی درآمده و مورد استفاده قرار می‌گیرد. هنگامی‌ که سیمان مورد استفاده در موزائیک، به هردلیل و در هرشرایطی خاصیت کنار ِهم نگهداشتن سنگ‌ریزه‌ها را از دست بدهد، از موزائیک مورد نظر جز مشتی سنگ‌ریزه بی‌شکل و درهم ریخته و غیرقابل استفاده باقی نمی‌ماند.

اگر منظور ابداع کنندگان و استفاده کنندگان ِ اصطلاح «موزائیک» کانادا این بوده باشد که مردمان گوناگون و رنگارنگ، از نظر پوست و زبان و مذهب و عادات و اندیشه‌ها، همچون سنگ‌ریزه‌های ناهم‌شکل و رنگی ِ موزائیک باشند، «سیمان» نگهدارنده این مردمان متفاوت در کنارهم چیست؟ این «سیمان» چگونه تهیه و تولید شده؟ قدرت پایداری و مقاومت آن در کجا و در چه درجه‌ای است؟ چه خطرهایی استحکام و خاصیت نگهدارندگی آن را از میان می‌برد؟ به گمان من آنچه که بن‌مایه‌ی ارزش‌های فرهنگی، اجتماعی و سیاسی دموکراتیک کانادا را به گونه‌ای شکل داده که سطح کیفیت زندگی مادی و سامان یافتگی روابط اجتماعی آنرا در بالاترین استانداردهای موجود جهانی قرارداده است، آمیزه‌ای از ارزش‌های فرهنگ‌های مردمان مهاجر به این سرزمین، با طبیعت گسترده و غنی و روحیه و رفتارهای صلح‌جویانه بومیان این کشور بوده است. پرهیز از رفتارهای اجتماعی و سیاسی مبتنی بر افراط و تفریط ، به‌رغم جنگ‌ها و درگیری‌های آغاز شکل‌گیری دولت- ملت کانادا، روحیه باز و پذیرنده‌ی ارزش‌های فرهنگی متفاوت، تساهل و مدارا با همه‌ی کوله‌بارهای متین و معقول مهاجران، و نگرش امید بخش برای ساختن و گسترده‌ترکردن شرایط زندگی بهتر، همه‌ی آن «سیمان»ی است که در طول دهه‌ها مهاجران متنوع و رنگارنگ را در کنارهم قرار داده و «موزائیک» زیبا و ارزشمند کانادا را پدیدآورده است. در این حال، پرسش اساسی‌تر این می‌تواند باشد که آیا چنین «موزائیک»ی به خودی خود سالم و پایدار باقی می‌ماند؟ یا اینکه به دلیل پیوستن روزافزون مهاجرانی با رفتارها و اندیشه‌های گوناگون و متغییر و متاثر از شرایط جغرافیای سیاسی- اجتماعی جهان متحول از سویی، و شکل‌گیری ناگزیر اندیشه‌های «کانادایی اصیل» بودن، نزد گروهی از شهروندان این کشور که اجدادشان از چندین نسل پیش به این سرزمین کوچ کرده‌اند از سویی دیگر، دوام و بقای وجود چنین «موزائیک»ی می‌تواند به مخاطره افتد؟



آگهی

آشکار است که در دنیای معاصر اندیشه‌ها و روش‌های سیاسی اداره امور کشورها و به تبع این روش‌ها، راهکارهای اقتصادی اعمال شده در جامعه‌های انسانی تاثیر مستقیم و غیرقابل انکار در تضمین ادامه صلح‌آمیز روابط اجتماعی یا شکل‌دهی به معضلات و ناهنجاری‌های اجتماعی دارد. با توجه به نکته فوق سرنوشت و سلامت زندگی سیاسی- اجتماعی در کشور چند قومی و چند فرهنگی کانادا بیش از همه‌ی کشورهای پیشرفته و کمتر رشد یافته جهان می‌تواند حساس و شکننده باشد. در بسیاری از کشورهای پیشرفته و دموکراتیک جهان( با گروه‌های مهاجر اندک نسبت به کل جمعیت آن سرزمین) آمد و رفت گروه‌ها و احزاب سیاسی با روش‌ها و راهکارهای اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی، در این‌سو یا آن‌سوی طیف‌های سیاسی، امری پذیرفته شده در روند دموکراتیک است و تاثیر مثبت و یا منفی چندانی در ترکیب بافت فرهنگی- اجتماعی مردمان آن کشورها ندارد. برعکس در کشور چند فرهنگی و چند قومی کانادا، تا زمانی که حضور و مشارکت شهروندان متعلق به اقوام و ملیت‌ها و فرهنگ‌های مهاجر در رده‌های گوناگون نهادهای سیاسی تصمیم‌گیری به سطح قابل توجهی نرسیده، به قدرت رسیدن گروه‌ها و حزب‌های سیاسی افراطی، در دوسوی طیف‌های چپ و راست، می‌تواند در بلند مدت همزیستی آرام زندگی سیاسی- اجتماعی این کشور را، بویژه در مناطقی که حضور و تجمع مهاجران بیشتر از نقاط دیگر است، به مخاطره اندازد. به همین جهت به نظر می‌رسد مناسب‌ترین شیوه‌های اداره امور شهروندان در مناطق و استان‌هایی که حضور مهاجران بیشتر و ترکیب جمعیتی و قومی- فرهنگی مشخصا متفاوتی نسبت به دیگر مناطق دارد، شیوه‌هایی میانه رو و به دور از اندیشه‌ها و برنامه‌های سیاسی افراطی چپ و یا راست باشد. با توجه به درپیش بودن زمان انتخابات پارلمان انتاریو، اشاره به نکته‌های فوق در جهت حمایت و ترغیب به انتخاب برنامه‌ها و کاندیداهای حزب لیبرال انتاریو با نگرشی «پارتیزان» و بی چون و چرا نیست، بلکه از سویی توجه به غیرعملی بودن بسیاری از برنامه‌های سیاسی حزب نیودموکرات، در شرایط اقتصادی کنونی استان انتاریو، و هشدار نسبت به سیاست‌ها و برنامه‌های ارائه شده از سوی حزب محافظه کار انتاریو برای اداره امور ساکنان انتاریو از سویی دیگر است.

درهر صورت انتخاب هوشیارانه کاندیداها و برنامه‌های سیاسی احزاب مختلف، شرط نخست ایفای هوشمندانه و مفید وظیفه شهروندی است.

Loading Facebook Comments ...

اولین نظر دهنده باشید